در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فکر میکنید چند نفر در این کشور پیدا میشوند که با یکی از این افراد مشکل نداشته باشند؟ یا چند نفر که لااقل در ظاهر با آنها در صلح و تفاهم به سر ببرند؟ حتما آدمهای کمی هستند که با این فامیلهای سببی مشکل نداشته باشند یا دستکم مشکلشان با آنها خیلی حاد نباشد و این تعداد به اندازهای کم است که وقتی داستان زندگی پرصفایشان را برای دیگران نقل میکنند یا شنوندگان باورشان نمیشود یا از روی حسادت و غبطه انگشت به دندان میگزند، اما واقعا هدف از یک ازدواج در افتادن با فامیلهای سببی نیست؛ قرار است یک ازدواج دنیایی تازه را به رویمان باز کند و موقعیتهای جدیدی را پیش پایمان بگذارد تا در سایه زندگی و ارتباط با آدمهای تازه مزه شیرینی زندگی را بهتر حس کنیم.
دعواهایی به قدمت تاریخ
بیشک گوی سبقت دعواهای حاصل از ازدواج را دعوای عروسها و مادرشوهرها میرباید. جنگی که 2 طرف آن هر دو زن و از یک جنساند و اگر بخواهند جنگی تمامعیار راه بیندازند هیچکدام مغلوب دیگری نمیشوند. زنهای زیادی هستند که وقتی در جایگاه عروس قرار میگیرند و از این جایگاه حرف میزنند نام مادرشوهر را همراه یک «آه» به زبان میآورند تا شنوندگان بدانند که آنها به خاطر کارها و رفتارهای مادرشوهر چه زجری کشیدهاند. در مقابل مادرشوهرهای اهل دعوا و جنگ هم همیشه از دست عروسها مینالند و از روزهایی میگویند که پسر مثل دسته گلشان پسر خانه بود و مادر را روی سرش میگذاشت. وقتی این عروسها و مادرشوهرها جایی در مقابل هم قرار میگیرند حتما از خجالت یکدیگر درمیآیند و با تیرهای زبانشان همدیگر را نشانه میگیرند. البته این دعواها همیشه خیلی رو نیست تا به چشم همه بیاید، بلکه بیشتر وقتها این احساسات منفی از چشم دیگران مخفی نگه داشته میشود تا مبادا آبرویشان برود و مثلا از سوی شوهرانشان شماتت شوند. چنین جدالهایی بیشتر در خلوت اتفاق میافتد و هم اینکه یکی از طرفها زخمزبانی به طرف مقابلش بزند و آن طرف هم جوابش را با زخمزبانی دیگر بدهد برایشان کفایت میکند. در مورد مادرزن و داماد هم گرچه تفاوتهایی وجود دارد، اما تقریبا چنین شرایطی حاکم است. دعوای مادرزن و داماد جنگی است که یک طرف آن زن و طرف دیگرش مرد است که این مرد، دختر مادرزن را در خانهاش دارد پس هر اتفاقی که بین آن دو نفر بیفتد روی زندگی دختری که برای مادر عزیز است، تاثیر میگذارد. پس جنس دعواها و اختلافات داماد و مادرزن طوری است که نمیتواند جنگی تمامعیار باشد، چون اگر اینطور باشد خانواده دختر لطمههای بیشتری میخورد. در این میان رابطه پدرها با عروسها و دامادها نسبت به رابطه مادرها با این افراد فرقهای اساسی دارد. در خانوادههای ما هنوز پدر قداست خودش را دارد یعنی هنوز هم نزدیکشدن به مرزهای وجودی پدر با احتیاط و احترام همراه است ضمن این که اغلب پدرها نیز خودشان را نسبت به مادرها کمتر وارد مسائل حاشیهای زندگی میکنند. البته این به آن معنی نیست که پدرهایی وجود ندارند که عامل ایجاد مشکل یا دامنزننده به مشکلات نیستند چون دامادهای زیادی وجود دارند که از پدرزن مینالند و عروسهای زیادی هستند که به جای مادرشوهر از پدر همسر مینالند و البته در این بین پدران زیادی هم هستند که بدون آن که خطایی کرده باشند چوب داماد و عروس را میخورند و اما جاریها و باجناقها؛ حکایت این دو دسته از فامیلها شنیدنی است. اینها 2 گروه 2 یا چند نفره هستند که اغلب چشم دیدن همدیگر را ندارند و بیشتر از این که خودشان را اعضای یک فامیل بدانند به چشم رقبایی به هم نگاه میکنند که باید به هر قیمتی که شده از هم جلو بیفتند. بعضی از جاریها و باجناقها در پی حذف همدیگر نیز هستند و اگر روزی بتوانند با تهمت و بدگویی و تحقیر آنها را از سر راه بردارند خوشحال میشوند. البته داستان جاریها و باجناقها کمی پیچیده است. اینها افرادی هستند که به نوبت وارد یک فامیل میشوند و وقتی میبینند قبل از آنها عروس و دامادهایی هستند که جای خودشان را در دل خانواده همسر باز کردهاند حس بدی پیدا میکنند.
اینها البته وقتی میبینند با وجود همه تلاشهایشان نمیتوانند جایگاه دامادها و عروسهای قدیمی را پیدا کنند کینه آنها را به دل میگیرند و دعوا و قطع ارتباط را کلید میزنند. در این میان مادر و پدرها هم آتشبیار معرکه میشوند و فضای خانواده و نشستهای فامیلی را به سمت بالابردن یک عروس یا داماد و کوبیدن عروس و داماد دیگر سوق میدهند. برای همین است که اغلب باجناقها و جاریها در درون، چشم دیدن همدیگر را ندارند و اگر روزی بتوانند به آنها ضربهای بزنند هرگز از این کار صرفنظر نمیکنند.
آن روی داستان
اما همیشه زندگی به این تلخی نیست و روابط به این اندازه تیرگی ندارد. عروسهای زیادی هستند که مادر همسر را مثل مادر خودشان یا دستکم مثل یکی از عزیزانشان دوست دارند همینطور مادر شوهرهای مهربانی که از هیچگونه حمایتی در قبال عروس دریغ نمیکنند. حتی بعضی عروسها هستند که مادر همسرشان را بیشتر از مادر خودشان دوست دارند چون مهربانیهای مادر شوهر و حمایتهایی که از عروس میکند او را به این نتیجه رسانده که مادر شوهر دشمن عروس نیست. همینطور مادرزنهای زیادی وجود دارند که محبوب قلب دامادها هستند و دامادهای زیادی که مادرزن را دوستی قابل اعتماد میدانند که برای رفتن به سفر و تفریح میتواند بهترین همراه باشد. سینه خیلی از مادرزنها مالامال از رازهای دامادها است همان حرفهایی که آنها ممکن است حتی به خانواده خودشان هم نگویند. قلبهای عروس و دامادهای زیادی هم محل عشقورزیدن به پدر همسر است، همان مردهای مهربان و وظیفهشناسی که یکبار عشق را نثار فرزندشان کردهاند و حالا همان عشق را به همسر فرزند هدیه میدهند. آسمان روابط بین باجناقها و جاریها نیز همیشه ابری نیست. در بعضی خانوادهها این فامیلهای سببی به جای این که بگویند ژیان که ماشین نیست و بادمجان که جزو میوهها حساب نمیشود همدیگر را فامیلهای تازه یافتشده خود میدانند و حتی جایگاه همدیگر را تا درجه یک دوست صمیمی بالا میبرند.
پس چه بهتر آنهایی که وارد یک خانواده میشوند یا آنهایی که عضوی جدید به خانوادهشان اضافه میشود بدون هیچ پیشداوری و رویآوردن به تفکرات قالبی نادرست، به فرد تازه وارد اجازه عرضاندام بدهند و به مرور زمان او را به خاطر رفتارهایش مورد قضاوت قرار دهند، نه به خاطر نقشی که در خانواده دارند.
مشکل اینجاست
هر چقدر هم که ما بگوییم و بنویسیم باز هم ذهن یکهشناس آدمها را نمیتوان عوض کرد. اصلا انگار فرهنگ ما به ما دیکته میکند که وقتی ازدواج میکنیم باید دچار مشکل شویم و به هیچ وجه امکان ندارد که یک زندگی سالم و دور از جنجال داشته باشیم، اما باور کنید داشتن چنین زندگیای شدنی است فقط کافی است آدمهایی را که با آنها سر و کار داریم، بشناسیم.
در مورد اختلافات مادرشوهر و مادرزن با عروس و داماد ـ همین طور پدر شوهر و پدرزن ـ یک ریشه عمیق و اصلی وجود دارد. دعوای این چند نفر از اینجا شروع میشود که عروس و داماد رفتارها و حرفهای مادرها و پدرها را نوعی دخالت در زندگی خود میدانند و رفتارشان را سبب توهین به خودشان. این در حالی است که مادرها و پدرها تحمل ندارند که عضوی تازه وارد خانواده شود و تمام معادلات را برهم بزند. چون آنها دوست دارند که این عضو جدیدالورود احترامشان را نگه دارد و جایگاه ویژهشان را فراموش نکند. در این میان وضعیت مادرها نسبت به پدرها حساستر و قابل توجهتر است. روانشناسان میگویند مادر طی سالها زندگی، نوعی احساس هویت ویژه در خانه پیدا میکند و خانه را با ارزشها و افکار و سلایق خود اداره میکند. او عشق فرزندان و همسرش نسبت به خود را احساس کرده و از سوی دیگر عشق و محبتش را نثار آنها میکند. پس مادر در خانوادههای ما نقش نظارتی بر خانه و خانواده دارد و طبیعی است که هر فردی یا هر شرایطی که این نقش را با مخاطره روبهرو کند یا عشق و عواطف فرزندان را از او به جانب دیگری بازگرداند نوعی تهدید برای او، عواطفش، احساس ارزشمندی، هویت و نقش نظارتیاش محسوب میشود. حالا اگر دیده میشود که آتش مادرشوهرها تندتر از مادرزنها است هم یک علت روانشناختی دارد. به گفته روانشناسان، پسر برای مادر ثمره تلاشها و درگیری عاطفی او است. برای همین وقتی میبیند پسرش به سمت زن دیگری رفته با خودش فکر میکند که مبادا تاثیرش را بر فرزندش از دست داده و این سوال را از خود میپرسد که چرا پسر به اندازه گذشته از او اطاعت نمیکند و برایش احترام قائل نمیشود؟ پس عروسهایی که زندگی مسالمتآمیزی با مادرشوهر دارند ـ همینطور دامادها و مادرزنها ـ همان کسانی هستند که خوب درک کردهاند که نیاز اولیه مادر همسر کسب احترام و حرمت است. البته این دلیلی برای تاخت و تاز مادران نیست چون آنها هم وظیفه دارند که به عروس و دامادشان به عنوان افرادی مستقل احترام بگذارند و یاد بگیرند که بیان هر سخن یا انجام هر رفتاری نمیتواند به محبت و دلسوزی تعبیر شود.
قابل توجه مادران و پدران
مادر یا پدربودن خودش یک دنیا احترام و جایگاه میآورد و اگر مادرها و پدرها این را بدانند طوری رفتار نمیکنند که به جایگاهشان لطمه وارد شود. بیشک پدرها و مادرها نمیتوانند انتظار داشته باشند که رفتار عروسها و دامادها کاملا بر خواستههای آنها منطبق باشد چون این اعضای تازهوارد، دختران و پسرانی کمتجربه و کمسن و سال هستند که دنبال اهداف و خواستهها و آرزوهای خودشان آمدهاند، نه اجرای دستورات موردپسند پدر و مادران همسر. این در حالی است که پدر و مادرها گاهی باید سیاست در رفتار را چاشنی کارشان بکنند و با این روش جلوی بسیاری از جنجالها را بگیرند. مثلا لزومی ندارد که پدر و مادرها همیشه به دنبال احقاق حقوق فرزندانشان از همسرانشان باشند بلکه چه بهتر گاهی هم روی محبت و حمایتشان را به سمت و سوی و داماد بگردانند و به نیازهای آنها هم توجه کنند. حتی این روش در مواقع بحرانی که اختلافات به اوج خودش رسیده است هم کارایی دارد، اما چه باید کرد که بیشتر پدر و مادرها در چنین مواقعی از فرزندشان که فکر میکنند مظلوم واقع شده حمایت میکنند و با کنارزدن عروس و داماد آتش اختلافات را تندتر میکنند.
پدر و مادرهایی که از فرزندشان حمایت مالی میکنند خوب است به این نکته هم توجه داشته باشند که بازگوکردن این موضوع و یادآوری احتیاج مالی عروس و داماد به آنها فقط به رابطه میانشان لطمه میزند و استقلال آنها را از بین میبرد، برای همین است که روانشناسان توصیه میکنند اگر پدر و مادرها احساس میکنند که فرزندانشان نیاز به حمایت و همراهی آنها دارند باید این کار را بدون منت و بدون پردهدری انجام دهند تا به روحیه آنها صدمهای وارد نشود.
قابل توجه عروسها و دامادها
یک رابطه خوب مسلما با حرکت مثبت 2 طرف رابطه ایجاد میشود و حتما در روابط میان عروسها و دامادها با خانواده همسرانشان یک دست صدا ندارد. یعنی نمیشود که پدر و مادرها همیشه در حال خوبیکردن و احترامگذاشتن باشند، اما عروسها و دامادها حرکتی نکنند و طلبکار باشند. عروس و داماد باید مهارتهای ارتباطی را یاد بگیرند و بدانند که گاهی تمام لجبازیها و بیقراریهای پدر و مادر همسر ناشی از دلتنگیهای آنها است که مثلا یک رفت و آمد ساده و یک دلجویی بیخرج آنها را سر ذوق میآورد. پس اگر حس میکنید مثلا مادر شوهرتان دوست دارد هفتهای یکبار با شما و فرزندش ملاقات داشته باشد شما هم به این خواسته پاسخ مثبت بدهید و ابتکار عمل را در دست بگیرید. نکته دوم این که خوب است عروسها و دامادها بدانند که هر رفتاری از سوی پدر و مادر همسر، دخالت محسوب نمیشود، پس لزومی ندارد بدون فکر جلوی آنها موضعگیری کنیم و پایمان را در یک کفش کنیم که نمیخواهیم آنها به ما خط بدهند. به جای این کار میتوانید همسرتان را متقاعد کنید که خودتان باید برای زندگیتان تصمیم بگیرید چون نه خانواده شما و نه خانواده همسرتان نمیتوانند در زندگی شما تصمیمگیرنده باشند، هرچند آنها بزرگترهای باتجربهای هستند که میتوانید در صورت نیاز، بهترین مشورتها را از آنها بگیرید.
عروس و دامادها برای داشتن یک زندگی خوب و بدون دغدغه در کنار خانواده همسرشان چارهای جز دستبرداشتن از اعترافگیری ندارند. ما باید باور کنیم که هم خانواده ما و هم خانواده همسرمان به خاطر انسانبودنشان ممکن است دچار اشتباه شوند، پس چه بهتر که بابت این خطاها مچگیری نکنیم و از همسرمان نخواهیم تا قاضی میان ما و خانوادهاش باشد چون بیشک این کار مشکلی را حل نمیکند و همسرمان را گرفتار احساسی ناخوشایند میکند.
حرکت آخر
البته بعضی وقتها اتفاق میافتد که با وجود تلاش یک طرف، طرف دیگر نرم نمیشود و همچنان با پیروی از تفکرات قالبیاش به دشمنی با فامیل سببیاش ادامه میدهد. در اینگونه موارد توصیه این است که سکوت به جار و جنجال ترجیح داده شود و دوریکردن به اصطکاکهای مداوم برتری داده شود. یک اصل پذیرفتهشده در دنیا وجود دارد که میگوید قرار نیست همه مردم دنیا ما را دوست داشته باشند، چون آن چیزی که مهم است این است که ما خودمان را دوست داشته باشیم و شاخصهای انسانی را در روابطمان در نظر بگیریم و با فامیل سببی خود منصفانه رفتار کنیم و تمام عشق و احتراممان را نثار آن سوی رابطه کنیم و باور داشته باشیم که احترام، احترام میآورد و عشق جوابی عاشقانه دریافت میکند، اما اگر چنین اتفاقی برایمان نیفتاد دنیا به آخر نیامده و زندگی همچنان جریان دارد.
مریم خباز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: