در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نسلها پی در پی میآیند و میروند و حاصل این آمدنها و رفتنها تاریخ یک ملت است؛ تاریخی که در آن زندگی، جامعه و همهچیز وجود دارد. اگر از جنبه تاریخی و فرهنگسازی و انباشت فرهنگی نسلها بگذریم و قدم به این روزها و این سالهای زندگی خود در کشوری که در آن نفس میکشیم بگذاریم آنگاه شاید ملموستر بتوانیم راجع به نسلها و تاثیرات اجتماعی و فرهنگیشان و شرایط پیش آمده برای هر نسل و تاثیر آن بر نسلهای بعد سخن بگوییم.
حتما بارها شنیدهایم که در این سالها همیشه از نسل سوم سخن گفته شده است.نسل سوم واژهای است که در چند سال اخیر همواره چه از سوی رسانهها و چه از سوی کارشناسان و حتی مسوولان بارها تکرار شده است. نسل سوم عنوانی نمادین از گذر بین نسلها است.همواره و بعد از مصطلح شدن این واژه درباره شرایط نسل نو و فاصله میان نسلهای پیشین و نسل جدید یا همان نسل سوم داد سخن رانده شده است.
سخنهایی که گرچه رنگ و بوی کارشناسی وجود دارند، اما در مواردی هم بوی تکرار مکررات به چشم میخورد. یکی از اصلیترین و تکراریترین مواردی که در خصوص نسل سوم بارها و بارها تکرار شده موضوع فاصله گرفتن این نسل و نسلهای بعدی با نسل پیشین است .شاید آنچه بیش از همه موضوع فاصله گرفتن نسلها را در دوران معاصر و بویژه در چند دهه اخیر برجسته کرده، افزایش و رشد روز افزون و جهشی رسانهها و آسان شدن ارتباطات رسانهای و نزدیک شدن و ملموس شدن عنوان دهکده جهانی است.اگر تا 50 سال قبل فرزندان، مادران، پدران، پدربزرگها و مادربزرگها آرام آرام روزها و شبهای زندگی خود را به دور از رخدادهای متنوع ملی و جهانی طی میکردند و در طول زندگی، رخدادها، رفتارها، کنشها و واکنشها فارغ از فرهنگها و رخدادهای وارداتی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد و انتقال فرهنگی در همان محدوده شهر و روستا و نهایتا در سطح کشور بود، اکنون دیگر از آن خبرها نیست.اکنون روزبهروز شاهد تکنولوژیهای جدید هستیم که هر کدام فرهنگ و اقتضائات رفتاری و حتی گفتاری خاص خود را دارد.
در حالی که در گذشته شاید سال تا سال میگذشت و زندگی با همان ابزارهای ساده و سنتی و با کمترین تغییر ادامه داشت و اگر یک پیرمرد 100 ساله را در کنار یک جوان 18 ساله میگذاشتید میان رفتار، گفتار، نگرش و آداب و سنن و اعتقادات آنان شاید تفاوت چندانی نبود.
بجز تفاوتهای ماهوی و ذاتی میان افراد جوان و مسن که مسالهای غریزی و طبیعی است، اما اکنون با سرعت و توسعهای که جهان به خود گرفته شاید راحتتر میتوان گفت که نسلها حرف یکدیگر را درک نمیکنند و شاید با جرات بیشتری میشود گفت که رفتار، گفتار و فرهنگ یک جوان و نوجوان و حتی یک کودک با یک فرد مسن تفاوتهای زیادی دارد. با توجه به سرعت توسعه و پیشرفت در همه ابعاد زندگی این مساله هم طبیعی است، اما آنچه به نظر غیرطبیعی میآید و دستکم در کشور ما به چشم میخورد حالتی است که شاید از آن بتوان به عنوان اتهامزنی بین نسلی نام برد؛ بارها و بارها چه در جمعها و محافل خصوصی و خانوادگی و غیررسمی و چه در محافل رسمی، رسانهای و حتی در محافل علمی عنوان میشود که نسلهای قدیمیتر میگویند نسل جدید نسلی بدون پشتوانه تاریخی و فرهنگی و دور از آداب و رسوم ملی و تاریخی ماست و ما دیگر نسل جدید را درک نمیکنیم و در مقابل، نسل جدید نیز همواره نسلهای قدیمیتر را متهم میکند که همگام با جامعه امروزی نیست و این اتهامزنی همواره میان نسلهایی که در چند دهه اخیر زندگی کردهاند، وجود داشته است.
در اکثر مواقع نیز نسلهای پیشین به اعتبار و با اتکا به روزگار سپری کرده خود و تجربه و تصور سالیان گذشته و قدرت مقایسهای که به اقتضای سن و سال خود نسبت به گذشته و حال دارند خود را در موضعی بر حق میبینند و بارها و بارها دیدهایم و شنیدهایم نسلی که اکنون دهههای سوم و چهارم یا پنجم و ششم زندگی خود را میگذراند نسل جوان و نوجوان را به خیلی چیزهای نداشته متهم میکند که خیلی از رفتارها، کنشها و طرز فکر نسل جدید در شأن ملیت و فرهنگ دینی و ملی ما نیست.
اما آیا همیشه همینطور است؟ آیا نسلی که سن و سالی از او گذشته نباید و نمیتواند به اتکای توسعه فضای مطالعه و تحقیق و اتکای سطح سوادی که دارد خود را با نسل جدید همراه و همگام کند و در عین حال انتظارات و داشتههای خود را نیز به نسلهای بعد از خود منتقل کند؟ اجازه دهید مثالی برای ملموستر شدن این نوشته عنوان کنم. بسیاری از افرادی که کودکیهای خود را در دهههای 50 و 60 گذراندهاند و با تلویزیونهای سیاه و سفید و شاید هم رنگی به تماشای کارتونهای زمان خود نشستهاند اکنون با دیدن دوباره آنها چه از تلویزیون و چه از سیدیها و دیویدیها دچار احساسات کودکانه میشوند و بعد شاید در اکثر مواقع با حسرت و البته با کنایه و شاید با لحنی دلسوزانه میگویند: ای بابا... بچههای الان رو میبینید، درگیر چه کارتونهایی هستند. بن تن و... و آن وقت داد سخن میرانند که در کارتونهای امروز شخصیتها چنین و چنان هستد و کارتونهای زمان ما چنین و چنان بودند یا اینکه ببینید که شخصیتهای کارتونی و مورد قبول بچههای ما که سر از جلد کتابها و دفترهای مشق و درس هم در آوردهاند همه شخصیتهای خارجی و... هستند و از همه اینها شاید اینگونه نتیجه میگیرند که نسلهای گذشته خوب بودهاند و نسل امروز نسل خوبی نیست.
اما همین مثال ساده را میتوان اینگونه ادامه داد که مگر شخصیتهای کارتونی نسل قبل از سوم و چهارم و پنجم چیزی غیر از گوریل انگوری، بل و سباستین، پینوکیو، خانواده دکتر ارنست، گالیور، رابین هود و ... بوده است.
این مثال ساده شاید یادآور این نکته است که یکطرفه به قاضی رفتن و نسلهای جدید را متهم ساختن و خود را نسل مبرا و پاکیزه و بر حق دانستن شاید چندان منطقی و حتی اخلاقی نیست و چه بهتر که نگاهی واقعبینانهتر به تفاوت میان نسلها داشت و از شناخت واقعیتها به پیشرفتهای توام با مشارکت نسلهای باتجربه و نسل جوان رسید و به جای متهم کردن این نسل و آن نسل، به فن گفتوگو و تفاهم میان نسلها رسید و چه بسا در این میاننسلهای پیشین وظیفهای حساستر و با اولویتتر دارند و باید یکبار هم که شده به جای همواره متهم کردن کودکان، نوجوانان و جوانان امروزین به کودکی، نوجوانی و جوانی خود برگردند و واقعبینانه شرایط آن روز و امروز را مقایسه کنند و اگر میتوانند سعی کنند عینــک دیروز را بـردارند و با عینکی امروزیتر به اطراف خود نگاه
کنند.
صولت فروتن
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: