در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:صدا و تصویری بدون پارازیت
«صدا و تصویری بدون پارازیت»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛
1- حدود 10 ماه پیش و در 17 دسامبر 2010 وقتی طارق طیب محمدبن بوعزیزی جوان 26 ساله تونسی که به دستفروشی در بازار شهر «سیدی بوزید» اشتغال داشت خود را به آتش کشید تصور نمی شد شعله این اتفاق زبانه بکشد و به حرکتی اعتراضی علیه رژیم زین العابدین بن علی تبدیل شود و در فاصله کوتاهی در 14 ژانویه مردم تونس پیروزی انقلاب خود و سرنگونی یک حکومت دیکتاتوری را جشن بگیرند. جشنی که جشن های بزرگتری را نوید می داد و ناظران سیاسی آن را نمی دیدند...
2- قیام مردم تونس جرقه ای بود که به بشکه باروت و آماده انفجار در سایر کشورهای اسلامی زده می شد. پیام قیام ملت تونس علیه عنصر سرسپرده و دست نشانده ای چون «بن علی» مرزهای دیگر کشورهای عربی و مرتجع را نیز درنوردید و تونس الهام بخش انقلاب های اسلامی علیه سیاست های اسرائیلی- آمریکایی، حکومت های وابسته و دیکتاتورهای غربگرا شد.
این چنین بود که قیام ها و انقلاب های اسلامی دومینووار به مصر، یمن، بحرین، اردن، لیبی و... رسید و برونداد این حرکت ها در بستر بیداری اسلامی رخدادهایی چون سقوط رژیم کمپ دیویدی حسنی مبارک، تسخیر سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره توسط انقلابیون، سقوط دولت معمر قذافی و اخیرا به جهنم رفتن سرهنگ را رقم زد.
3- اما اکنون در آستانه یک سالگی انقلاب های اسلامی، خروجی تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا حکایت از واقعیتی دارد که در تمامی ماه های گذشته آمریکایی ها و کشورهای غربی متحد آن به لطایف الحیل تلاش داشتند آن را در نطفه از بین ببرند که نتوانستند و آن تمایل روزافزون ملت ها به الگوی حکومتی اسلام است.
از همین روی؛ پیروزی انتخابات 23 اکتبر (یک شنبه گذشته) مجلس موسسان تونس به وضوح نشان می دهد که نه تنها ماهیت اسلامی بودن انقلاب ها قابل انکار نیست بلکه انقلاب های اسلامی به مرحله تثبیت خود نزدیک و نزدیک تر می شوند و بالاخره آنکه توطئه مصادره انقلاب های اسلامی منطقه از سوی آمریکایی ها و دو، سه کشور اروپایی نگرفته و آنها ناکام مانده اند.
نکته حائز اهمیت آن که پیروزی مقتدرانه حزب النهضه و اسلام گراها در انتخابات سه روز پیش تونس که به شکست جریان های سکولار انجامید آشکار ساخت که خروجی حرکت ها و قیام های ملت های منطقه به سوی یک مدل اسلامی است و به تعبیر پایگاه خبری «گالف نیوز»، پیروزی اسلام گراها در انتخابات تونس به لحاظ راهبردی الهام بخش برای دیگر جنبش ها و قیام های منطقه خواهد بود.
4- از همان ابتدای شکل گیری تحولات منطقه تفسیرها و قرائت های مختلفی به میان آمد تا ماهیت اسلامی بودن قیام ها و انقلاب ها را به چالش کشانده و در نهایت آن را نفی و انکار نماید.
ابتدا رونق بازار این قرائت ها بر این گمانه متمرکز بود که همه این تحولات و اتفاقات در کشورهای عربی و حتی سقوط دولت هایی دست نشانده و وابسته مثل رژیم بن علی یا مبارک یک ترفند آمریکایی است! و نتیجه کار بدانجا ختم می شد که همه تحولات و رخدادهای منطقه زیر سر آمریکاست و اوباما بر مبنای استراتژی «تغییر» و «قدرت هوشمند» در پس این دگرگونی ها سرنخ این بازی خطرناک را در دست دارد!
همچنین بسیاری با برجسته کردن عنصر اقتصادی و معیشتی تلاش می کردند در تحلیل رخدادها و اتفاقات القاء نمایند که اعتراضات گسترده مردمی در تونس، مصر، یمن، بحرین و... بخاطر «نان» است و ریشه سیاسی نداشته و با اصلاح ساختارها شرایط رو به بهبودی و تنش زدایی خواهد رفت.
اما اکنون با برگزاری اولین انتخابات- تجلی گاه خواسته ملت- پس از تحولات منطقه آنچه که محرز و یقینی بوده و هست تصویر یک تقابل بنیادین است و آن تقابل الگوی حکومتی «اسلام» و «سکولاریسم» است.
تقابل و مواجهه ای بنیادین که در صحنه اجتماع و سیاست و در پهنه تصمیم گیری های کلان بروز و ظهور یافته است.
اینجاست که یک روز پس از انتخابات تونس که نشان از پیروزی اسلام گراها و حزب النهضه دارد راشدالغنوشی رهبر این تشکل اسلامی اعلام می کند: «اسلام مرجع ماست و هیچ کس در این موارد اختلاف نظری ندارد.»
و جالب است که همین رهبر حزب النهضه پیش از این با نگارش کتابی به عنوان «امام خمینی و تجدید حیات اسلامی» امام خمینی(ره) را احیاگر اسلام در قرن حاضر معرفی کرده و انقلاب اسلامی ایران را الگویی برای حرکت ها و انقلاب های اسلامی ارزیابی می کند.
5- هر چند شرایط معیشتی و اقتصادی مردم تونس می تواند از جمله عواملی برای اعتراضات علیه یک رژیم دیکتاتوری و وابسته به غرب باشد اما فراموش نمی شود که با سقوط بن علی و خاتمه بیش از نیم قرن دوران اختناق که در زمان او و حبیب بورقیبه حاکم بود بلافاصله اولین اقدام انقلابیون حضور در مساجد و شرکت در نمازهای جماعت بود که پیش از این در این حکومت های سکولار غربگرا مردم اجازه نداشتند آزادانه در مسجد و نماز جماعت حضور بیابند.
ضمن آن که برپایی راهپیمایی ها و تظاهرات گسترده و پرشمار عموم مردم از محل نمازهای جمعه شکل می گرفت و با شعارهای اسلامی رونق می یافت.
اینها نمونه ها و شواهدی غیرقابل خدشه است که بیانگر دغدغه اصلی و حیاتی انقلابیون است و آن اداره حکومت بر مبنای یک الگوی اسلامی است.
و این خواسته به حق و معنادار در سراسر جغرافیای منطقه قابل مشاهده است. به عنوان نمونه، دو روز پیش در جشن آزادی لیبی پس از کشته شدن قذافی دیکتاتور، مصطفی عبدالجلیل رئیس شورای ملی انتقالی این کشور در حضور هزاران نفر از شرکت کنندگان در این جشن اعلام کرد قوانین اسلامی و شریعت اسلام منبع اصلی قانون گذاری لیبی خواهد بود.
پیش از این نیز در مصر و اردن انقلابیون اعلام کرده بودند که خواستار تدوین قانون اساسی بر مبنای قوانین اسلامی و آموزه های شریعت اسلام هستند.
شعار «اسلامیه، اسلامیه» به شعار محوری و مشترک تمامی تجمعات و راهپیمایی ها و تظاهرات مردم در قیام ها و انقلاب های اسلامی منطقه تبدیل شده است.
بنابراین انتخابات تونس و پیروزی اسلام گراها نشانه روشنی از یک دگرگونی عمیق فراتر از مسایل داخلی این کشور است و از نقطه عطفی حکایت می کند که در تحولات منطقه ای ایجاد شده و آن پیگیری و رهگیری مدل حکومت بر مبنای آموزه های اسلامی و حضور پررنگ اسلام گراها در صحنه مدیریت و سیاست جامعه است.
6- در تقابل بنیادین «اسلام» و «سکولاریسم» در صحنه تحولات منطقه پروژه سکولاریسم که حافظ وضع موجود بود و از سوی آمریکا و دو، سه کشور غربی مدیریت می شد در برابر «اسلام» که از دل انقلاب ها و قیام ها در بستر بیداری اسلامی قد کشیده بود شکست خورد و حتی الگوهای سکولار با روکش اسلامی نیز در انزوا قرارگرفته اند چرا که این باور در جان و دل ملت های مسلمان ریشه دوانده که مسیر استقلال، آزادی، عدالت و جمهوری واقعی از «اسلام» می گذرد.
7- و بالاخره آنچه گفتنی است و روی دیگر شکست الگوی سکولاریسم در اداره و مدیریت جامعه است اوضاع و احوال این روزهای اروپا و آمریکاست که در اقدامی بی سابقه در بیش از 1000 شهر از 82 کشور دنیا مردم خواهان برچیده شدن نظام سرمایه داری و لیبرال دموکراسی هستند که خروجی بی واسطه الگوی سکولاریسم بوده است.
جنبش وال استریت که به جنبش 99 در برابر 1 تبدیل شده است و میلیون ها معترض فریاد می کشند که حقوق و منافع 99درصد از مردم آمریکا برابر با حقوق و منافع تنها 1درصد است تصویر روشن و واضحی است که از به بن بست رسیدن سکولاریسم و در پی آن نظام سرمایه داری حکایت دارد.
این تصویر هنگامی دیدنی تر است که نسخه اورجینال و اصلی سکولاریسم و سرمایه داری از سوی یک کارگردان مشهور و مستندساز آمریکایی خلق شود: «18میلیون کودک آمریکایی شبها گرسنه می خوابند، بیش از 46 میلیون نفر در آمریکا فقیر هستند، 50 میلیون نفر در آمریکا به هیچ بیمه درمانی دسترسی ندارند، ثروت 400 نفر از ثروتمندان بزرگ آمریکایی بیشتر از مجموع ثروت 150میلیون آمریکایی است و... و این یعنی پایان نظام سرمایه داری در قرن 21 که خلاف دموکراسی واقعی است.»
نتیجه کاملاً روشن است دنیا همچنان که رهبر حکیم انقلاب چندی پیش بیان فرمودند در یک پیچ تاریخی است؛ به موازات طنین صدای اسلام خواهی، تصویر سکولاریسم بی جان و بی رمق عیان گشته و عنقریب بدنه پرقدرت امت اسلامی با بنای رفیع تمدن بزرگ اسلامی برای همیشه تاریخ ساز خواهند شد. ان شاء الله.
خراسان:پیروزی اسلام گرایان در تونس و چالش های پیش رو
«پیروزی اسلام گرایان در تونس و چالش های پیش رو»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم
علیرضا رضاخواه است که در آن میخوانید؛بسیاری از تحلیل گران مسائل سیاسی انتخابات روز یک شنبه تونس را به پیروزی "اسلام گرایی" بر "اسلام هراسی" در این کشور تفسیر کردند. پیروزی که به جرات می توان آن را بزرگ ترین دستاورد" انقلاب اذان" مردم تونس در 25 ژانویه 2011 دانست. با این حال برتری 40 درصدی حزب "النهضه "به رهبری راشد الغنوشی که پس از 3 دهه ممنوعیت فعالیت با شعار "آزادی، عدالت و توسعه" خود را در معرض آراء مردم قرار داده بود تنها آغازی است بر راه پر پیچ و خم مبارزه با استعمار و استبداد در کشوری که الهام بخش بیداری اسلامی در منطقه بوده است. در این مطلب به بررسی 4 چالش عمده سیاست مداران اسلام گرا و به طور خاص حزب" النهضه الاسلامیه" برای تداوم آرمان های انقلاب اذان مردم تونس می پردازیم.
1- ایجاد دولتی ائتلافی و تغییر قانون لائیتیسه
نتایج اولیه اعلام شده حاکی از پیروزی 40 درصدی نامزدهای حزب النهضه در انتخابات یک شنبه و دست یابی به حداقل یک سوم کرسی های مجلس موسسان می باشد. برتری که نشان دهنده نیاز این حزب اسلامگرا به ائتلاف با جریان های سکولار برای تشکیل دولت آینده در تونس می باشد. از همین رو روز گذشته این حزب آمادگی خود را برای ائتلاف با گروه های چپ گرا و میانه رو در این کشور اعلام کرد. با این حال از آن جا که حذف قانون لائیتیسه از قانون اساسی تونس از جمله اهداف اصلی جریانات اسلامگرا می باشد، کسب حمایت گروه های چپگرا به ویژه حزب کنگره برای جمهوری از چالش های اصلی پیش روی اسلام گرایان در تدوین قانون اساسی آینده تونس خواهد بود.
2- ماهیت و اختیارات مجلس موسسان
دومین چالش جدی که جریان های سیاسی تونس به ویژه جنبش النهضه بعد از انتخابات 23 اکتبر با آن مواجه خواهد بود و ظیفه و اختیارات مجلس موسسان می باشد. آنچه درباره وظیفه مجلس مؤسسان گفته شده این است که این مجلس باید قانون اساسی جدید تونس را بر اساس «امیدها و موازین انقلاب» تصویب و همچنین تاریخ انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری تونس را تعیین کند.ایجاد نهادهای مختلف در تونس و همچنین بحث درباره سیاستهای کلی این کشور، نیز در دستور کار این مجلس خواهد بود. اما علیرغم این شرح وظایف نسبتا شفاف، اینکه دقیقا این مجلس به چه میزان در آینده تونس نقش ایفا خواهد کرد، موضوع داغ احزاب و شخصیتهای سیاسی این کشور است. از یک سو ائتلافی که بیش از چهل حزب و گروه سیاسی تونس را شامل میشود، از جمله حزب دموکرات پیشرو که مؤسس آن «احمد نجیب شابی» است، با محدود کردن قدرت مجلس مؤسسان تونس موافق هستند. این جناح میگوید این مجلس فقط باید قانون اساسی جدید را بنویسد. ضمن آنکه از نظر این گروه، قانون اساسی تونس بعد از نوشته شدن نیز باید به همهپرسی گذاشته شود. محسن مرزوق، عضو «هیأت عالی تحقق اهداف انقلاب» که از طرفداران همهپرسی درباره قانون اساسی است، معتقد است که باید وظیفه اولین مجلس مؤسسان تونس، به نگارش پیشنویس قانون اساسی تونس محدود شود و دولت موقت باید فعالیت خود را تا زمان برگزاری انتخابات ریاستجمهوری در سال آینده ادامه دهد. از سوی دیگر در جناح مقابل، احزاب و شخصیتهایی قرار دارند که معتقدند مجلس مؤسسان باید تمامی قدرت را در تونس در دست بگیرد و به «تداوم استبداد» در این کشور پایان دهد. «جنبش النهضه اسلامی»، «وحدت مردم»، «اصلاح و توسعه» و «کنگره برای جمهوری» از جمله این احزاب هستند. این گروهها با همهپرسی قانون اساسی مخالفند. حما حمامی، دبیرکل حزب کمونیست کارگری تونس، معتقد است کسانی که میخواهند قدرت مجلس مؤسسان محدود شود، در واقع از نتایج انتخابات پیشرو در هراسند. او میگوید: «آنهایی که طرفدار همهپرسی هستند، از حزب نهضت اسلامی میترسند. همهپرسی معنایی ندارد و باید گذاشت که مردم در همین انتخابات آزادانه نامزدهای مورد نظر خود را انتخاب کنند.»
3- موج جدید اسلام هراسی
از سوی دیگر رصد فعالیت اتاق های فکر سیاست خارجی در کشورهای غربی به ویژه فرانسه و آمریکا نشان از برنامه سازمان یافته این کشورها برای مقابله جدی با موج بیداری اسلامی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا دارد. استفاده از واژه هایی چون "افراط گرایی"، " همسو با القاعده در مغرب عربی"،" دوری از تمدن و ضعف جامعه مدنی"، "اسلام سیاسی در مقابل اسلام مدنی"،" میانه روی در مقابل بنیاد گرایی" و .... حاکی از شکل گیری جریانی برای سلب مشروعیت از احزاب اسلامی در منطقه است. کشورهای غربی به ویژه فرانسه که تکرا ر تجربه کودتا در الجزایر به دنبال موفقیت گروه های اسلامی در انتخابات دهه 90 را در تونس غیر ممکن می بینند با تقویت پروژه اسلام هراسی و بهره گیری از جریانات فمنیستی قدرتمند در تونس چالش جدیدی را برای جریانات اسلام گرا طرح ریزی کرده اند.
4- فعالیت های رژیم صهیونیستی در شمال آفریقا
گسترش فعالیت سازمان های امنیتی رژیم صهیونیستی در شمال آفریقا به دنبال بهار عربی منطقه که خزان اسرائیل را به دنبال داشته است، آخرین و جدی ترین چالشی است که جریانات اسلام گرا در تونس با آن مواجه می باشند. رژیم صهیونیستی که به دنبال استراتژی خود در آفریقا به دنبال تجزیه کشورهای اسلامی است با بهره گیری از جمعیت 2 هزار نفری یهودیان در تونس و سرمایه گذاری بر افرادی نظیر "جی جاکوب لو لوش" و "اتحادیه خلق جمهوری" به دنبال ایجاد یک لابی قوی صهیونیستی در فضای اجتماعی و سیاسی تونس می باشد. اجتماعی که در تونس می تواند پایگاهی مناسب برای تشکیل جامعه ای کوچک از یهودیان شمال آفریقا به ویژه یهودیان مصر، تونس و لیبی باشد. با این حال بایستی منتظر ماند و دید که تحولات آینده در داخل و خارج از مرزهای تونس چه آینده ای را برای این کشور رقم خواهد زد.
جمهوری اسلامی:پیش قراولان چپاول لیبی
«پیش قراولان چپاول لیبی»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛لیبی، کشوری که به گواهی آمار و ارقام طی چهار دهه گذشته کمتر از نظر مسائل اقتصادی دچار تنگنا بوده و حتی در زمانی که سبکسریهای زمامدار جاه طلبش این کشور را با تحریمهای گسترده بینالمللی مواجه کرده بود به لطف نفت مرغوب و فراوان، چندان سختی ندید؛ امروز با فروکش کردن گردوغبار ناشی از تعقیب و گریز انقلابیون و قذافی، باز هم در کانون توجه افکار عمومی جهان قرار گرفته است اما این بار نه برای آگاه شدن از کم و کیف کشته شدن معمر قذافی بلکه به علت فرصتهای اقتصادی کم نظیری که در این سرزمین پهناور وجود دارد.
بی تردید پیش و بیش از افکار عمومی جهان، این کشورهای غربی و کارتلهای چند ملیتی نفتی بودند که در چهره نیروهایی مدافع آزادی و ناجیان دموکراسی، یورشی بزرگ را به چاههای نفت و زیرساختهای انرژی لیبی تدارک دیدند تا پس از خلع ید حکمران قبلی، تلمبههای استخراج خود را بر چاههای نفت عظیم این کشور مستقر کنند.
نشانههای این هدفگذاری را از ابتدای هجوم نیروهای ناتو و شیوه بمباران تأسیسات زیربنایی لیبی به وضوح میتوان ردگیری کرد؛ حملات پرحجم، پرمهمات و پردامنه به تأسیسات استخراج، پالایشگاهها و خطوط لوله لیبی به روشنی پرده از اهداف پیش قراولان سپاه اقتصادی ناتو بر میداشت.
بررسی شرایط اقتصادی لیبی و ذخایر انرژی این کشور نشان میدهد که چرا کشورهای بحران زده اروپایی که مدتهاست با مشکلات عدیده اقتصادی دست به گریبان هستند، با سرعت و قدرت هرچه تمامتر وارد مرحله حمله نظامی به لیبی شدند؛ برخورداری از حدود 44 میلیارد بشکه ذخایر نفتی بسیار مرغوب و ذخیرهای بیش از 120 میلیارد دلار از ارز، طلا و... کافی است تا هر کشوری را برای استفاده از نیروی نظامی در تسلط بر لیبی اغوا کند.
بنابر آمارهای رسمی اوپک، لیبی تا پیش از اتفاقات چند ماهه اخیر، روزانه یک میلیون و ششصد هزار بشکه نفت تولید میکرد که حدود یک میلیون و سیصد هزار بشکه از آن صادر میشد؛ نکته جالب، فهرست مشتریان این نفت است. بنابر آمارهای موجود حدود 38 درصد از نفت صادراتی لیبی به ایتالیا، 15 درصد به آلمان، 9 درصد به اسپانیا، 6 درصد به ترکیه، 6 درصد به فرانسه و 5 درصد به آمریکا صادر میشد.
از این رو اصلاً جای تعجب نیست که کشورهای خریدار نفت لیبی، سابقه حضوری بلند مدت در این کشور داشته باشند. به عنوان نمونه شرکت "اوام وی" که یک شرکت اتریشی است از سال 1364 یعنی 26 سال قبل کار خود را در لیبی آغاز کرده است و برخی قراردادهای این شرکت تا 18 سال دیگر هم اعتبار دارد. چنین سوابقی به خوبی نشان میدهد که دولتهای غربی و کارتلهای نفتی و اقتصادی پشتییان آنها به هیچ وجه حاضر نیستند بازار بکر سرمایهگذاری و فعالیت اقتصادی در لیبی را از دست بدهند، نشانههای این تمایل آن چنان فراوان است که حتی رسانههای همین کشورها هم ناچار از پرداختن به این موضوع شدند. به عنوان مثال، شبکه خبری بیبی سی، که زیر نظر وزارت خارجه انگلستان فعالیت میکند، در اوایل شهریور ماه گذشته صراحتاً از رقابت کشورهای عضو ناتو و اظهار تمایل شدید دولتهای غربی برای سرمایهگذاری در زیرساختهای تخریب شده لیبی خبر داد.
این اتفاقات درحالی رخ میدهد که به نظر نمیرسد حاکمان جدید لیبی نیز با آن مخالفتی داشته باشند چرا که هنوز مدت زیادی از درگیریهای مسلحانه میان نیروهای انقلابیون و ارتش قذافی نگذشته بود که با تصرف بنادر صادراتی این کشور، نیروهای انقلابی مذاکراتی را برای استخراج و صدور نفت به کشورهای غربی آغاز کردند و آنگونه که اخبار رسمی حکایت میکنند شرکت "گلنکور" به عنوان بزرگترین معامله کننده مواد خام جهان، نخستین قرارداد را برای حمل نفت لیبی با شورای ملی انتقالی منعقد کرده است.
از سوی دیگر نمایندگان مخالفان قذافی در امر بازسازی پیش از این بارها تأکید کردهاند که همه قراردادهای قانونی امضاء شده در زمینه نفت و گاز در آینده نیز معتبر خواهد بود، بنابر این به نظر میرسد طی سالهای پیش رو باید شاهد تکرار رفتارهایی مشابه آنچه سرمایه گذاران آمریکایی در عراق داشتند این بار در لیبی باشیم. گرچه حاکمان جدید حداقل در ظاهر اصرار دارند که مناقصات بینالمللی برای سرمایهگذاری در لیبی باید در کمال شفافیت برگزار شود ولی تجربه عراق، تصور این فرض خوشبینانه را بسیار دشوار میسازد.
رسالت:نمایشگاه مطبوعات
«نمایشگاه مطبوعات»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در ان میخوانید؛شعار هجدهمین نمایشگاه مطبوعات؛ "جهاد اقتصادی" "توسعه کیفی" و "تهذیب رسانه" است. این شعار از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هوشمندانه انتخاب شده است.
جهاد اقتصادی امسال را مقام معظم رهبری سال جهاد اقتصادی نام نهادند. بیش از نیمی از سال گذشته است. قاعدتا مطبوعات باید کارنامه خود را در ارتباط با حضور در عرصه جهاد اقتصادی در نمایشگاه مطبوعات ارائه دهند.
به نظر میرسد موضوع مبارزه با فقر و افتادن در مسیر پیشرفت و ترقی و رفع تبعیض و مبارزه جدی با فساد اقتصادی از مباحث مهم جهاد اقتصادی است. طبیعی است که باید از مجاهدان و تلاشگران در این عرصه تشکر شود و کسانی که سد راه پیشرفت کشور هستند به نوعی مورد مذمت قرار گیرند.
در فراخوان هجدهمین جشنواره مطبوعات نیز به مقالاتی که در تبیین نقش مطبوعات در جهاد اقتصادی عرضه میشود در بخش ویژهای اهتمام شده است. بخش اقتصادی رسالت این افتخار را دارد که با مقالات روشنگرانه در حوزه اقتصاد و نقدهای مشفقانه چه در سال 90 و چه در سالهای گذشته سهم خود را در این ارتباط ادا کرده است.
توسعه کیفی موضوع توسعه کمی و کیفی رسانهها بویژه رسانههای مکتوب از مهم ترین مسائل مربوط به سه دهه حیات جمهوری اسلامی بوده است. دشمن برای اینکه نظام را در زمینه حقوق بشر، آزادی بیان و آزادی قلم ملکوک کند، همواره با سربازگیری در عرصه مطبوعات سعی کرده با عبور از خط قرمزهای قانونی یک رکورد مصنوعی از توقیف مطبوعات را به جا بگذارد تا با استناد به آن نظام را متهم به نقض آزادی بیان و قلم کند.
متاسفانه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی سه دهه گذشته علیرغم قوانین خوبی که داشتیم نتوانستیم این ترفند دشمن را پشت سر بگذاریم. دشمن در نبرد نرم علیه نظام اسلامی از پدیده رسانه و مطبوعات، خوب سود جست. برخی رسانههای مکتوب در فتنه 18 تیر سال 78 و فتنه خرداد 88 نقش لجستیک آشوبهای خیابانی و بر هم زدن وحدت ملی را بازی میکردند و پا به پای بی بی سی و رادیو آمریکا و دیگر رسانههای غرب در براندازی خاموش نظام جمهوری اسلامی مشارکت میکردند.
امروز متاسفانه شاهد هستیم کسانی که روزی در مطبوعات کشور آزادانه قلم میزدند، کارمندان رسمی بی بی سی، رادیو آمریکا و دیگر رسانههای دشمن در خارج از کشور هستند و با بیحیایی تمام وطنفروشی میکنند و فکر میکنند میتوانند تهدیدی برای وحدت و امنیت ملی کشور باشند.
نمایشگاه مطبوعات امسال در600 غرفه با نشریات گوناگون برگزار میشود. حال آنکه تعداد نشریات کشور به مراتب بیشتر از این مقدار است. هر یک از صاحبان فکر در این نمایشگاه غرفه دارند. تنوع و تکثر رسانه در این نمایشگاه نشان میدهد که نقض حقوق بشر، نقض آزادی بیان و قلم توسط دشمن یک تهمت و افترا بیش نیست.
لذا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن تاکید بر کمیت نشریات مکتوب و نیز در فضای مجازی اهتمام خود را روی "کیفیت" متمرکز کرده است و این رویکردی درست است.
تهذیب رسانه شعار تهذیب رسانه یک شعار کلیدی نمایشگاه مطبوعات امسال است.
در نگاه رهبری معظم انقلاب اسلامی،مطبوعات یک پدیده لازم و ضروری و اجتنابناپذیر برای جامعه اسلامی است که سه وظیفه کلیدی به عهده دارد.
1- نقد و نظارت
2- اطلاعرسانی صادقانه و شفاف
3- طرح و تبادل آراء و افکار در جامعه
برای ورود به هر سه عرصه، آن کس که در حال طراحی یک نقد یا یک خبر و یا پرداختن به یک فکر در مطبوعات است، اگر مهذب نباشد رسانه خود و جامعه را به تباهی میکشد. شرط ورود به هر سه عرصه، تهذیب نفس طراح نقد، خبر و فکر است.
اگر اهالی مطبوعات سیر تهذیب را طی نکنند عملا در مسیرهایی خواهند افتاد که شیاطین در آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی در اتاقهای فکر خود طراحی کردهاند.
مطبوعات باید منادی وحدت ملی باشند اما متاسفانه برخی رسانههای "جمعی" در کشور رسانههای "تفریقی" بوده و سعی میکنند با رویکردهای تخریبی خود جامعه را تکه تکه کنند و هر روز جمعی را از اجتماع مسلمین "منها" کنند.
آن کس که در مطبوعات قلم به دست میگیرد باید به آزادی اعتقاد عمیق داشته باشد، حقیقت را درک کند و در چارچوب تقوا، صداقت، عفاف و انصاف در نگاه به دیگران قلم زند.
آن کس که در مطبوعات قلم میزند باید در جامعه امید و نشاط بیافریند و نظام و مردم را در حل مشکلات یاری رساند.
عقلانیت حکم میکند ما در جامعه اسلامی در راه تهذیب خود و جامعه خود تلاش کنیم و مروج اخلاق و احکام اسلامی باشیم.
قدس:«میرکریمی» عزیز! ما قدر «یک حبه قند» ات را می دانیم!
«میرکریمی عزیز! ما قدر یک حبه قندات را می دانیم!»عنوان یادداشت روز روزنامه قدس به قلم محمد حسین جعفریان است که در آن میخوانید؛نمی دانم شما که این سطور را می خوانید، چقدر «رضا میرکریمی» را می شناسید؟ اما من به همه تان اطمینان می دهم او یکی از گلهای سینمای ایران است.
کارگردانی کم حاشیه و توانا که هم اکنون فیلم عالی «یک حبه قند» را روی پرده دارد. این بنده خدا یک انتقاد ساده از دست اندرکاران جشنواره سال قبل کرد، آنها هم چنان مشت محکمی نثارش کردند که هنوز هم گرفتار آن است. فیلم را از داوری کنار گذاشتند و چندین جایزه را - که حق مسلم آن بود- به فیلمهای دیگر دادند. بله! به همین سادگی!
خاطرتان هست دعوای زرگری «اخراجیها» و «جدایی نادر از سیمین» را؟ نمی دانم چه جریانی و با چه عقلی می خواست یکی را نماینده نظام و دیگری را مقابل آن قلمداد کند. در این میان همه «یک حبه قند» را فراموش کردند. آخ که ایرانی جماعت چقدر انتقادپذیر است! برای نمایندگی ایران در اسکار هم «جدایی نادر از سیمین» را فرستادند. برادران از بیخ و بن ریشه این فیلم را به خاطر یک انتقاد ساده کارگردانش زدند. نشان دادند حاضرند سر برادرشان را ببرند و در طبق اخلاص(!) به دشمن تسلیم کنند، اما یک انتقاد ساده را تحمل نکنند، خدا را شکر که میرکریمی آثارش در شمار بهترین و ارزشی ترین فیلمهای پس از انقلاب است.
به خدا این رفتار را اگر با ده نمکی می کردند، - بقول علی دایی- ببخشید! شلوارشان را به سرشان می کشید و اگر با یک فیلمساز آن طرفی چنین می کردند، از بی بی سی و کمیته حقوق بشر و جشنواره کن و مادران بدون مرز و... گرفته تا صدای آمریکا و همه و همه صدایشان درمی آمد. اما میرکریمی دندان بر جگر گذاشت و این خاله زنک بازیها را دید و دم برنیاورد.
به خاطر این بداخلاقیها، فیلمی که می توانست آبروی این سرزمین و فیلمسازان مسلمانش در جهان باشد، با کمترین تبلیغات به اکران رسید. فیلمی که به اذعان مغرض ترین منتقدان نیز یک سر و گردن از تمام آثار این سالها بالاتر است.برخی باز هم تاب نیاوردند و ایرادات انصافاً بنی اسراییلی گرفتند تا مبادا در حمله به این فیلم بی دفاع قدم و قلمی نزده باشند.
باور می کنید «جهانگیر الماسی» هم با آن فضل و سابقه به میدان آمده و در اعتراض به این اثر گفته: «قندی که مردم یزد می خورند از نوع قندهایی است که زود در دهان آب می شود و در گلو گیر نمی کند! در حالی که قند «یک حبه قند» باعث مرگ یکی از اعضای خانه می شود» یا گفته: «هیچ گاه بچه های شهر یزد به قورباغه دست نمی زنند، چون می دانند که زگیل در انتظارشان است» ! حیرتا! لااقل دشمنی هم می کنید، این قدر روشن و ضایع بهانه نگیرید.
به خدا زشت است!دم مشهدیها گرم! در جشنواره فیلم رویش، بخشی را به بزرگداشت این کارگردان فروتن و کار بلد سینمای ایران اختصاص دادند و در حالی که هر کس به هر بهانه ای از قورباغه گرفته تا قند غیراستاندارد، دارد ریشه این فیلم را می زند، گلی به جمال کریمی زدند و نشان دادند؛ مردم این خطه آزاده اند و هنر فهم و آنها دست هنرمندان مردمی و قدرتمندشان را بدون توجه به خاله زنک بازیها و حسادتهای رایج در فضای مسموم سینمای معمول، می فشارند و به احترامش کلاه از سر برمی دارند.
ایران:راهبرد اساسی دشمن
«راهبرد اساسی دشمن»عنوان یادداشت روز روزنامه ایران به قلم احمد وحیدی، وزیر دفاع است که در آن میخوانید؛اقتدار دفـــاعی کشورمــان مجموعهای از توانمندیهای نرم و سخت را دربر میگیرد. امروز، ایران اسلامی در حوزه توانمندیهای نرم در اوج قرار دارد، چرا که بر روحیه بالا، شهامت، ایمان و ارادهای مستحکم استوار است.
در واقع قدرت نرم ایران با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) طراحی و تدوین شد، روز به روز گسترش یافت و این خصیصه جامعه هدفدار که دارای آرمانهای الهی است، میباشد.
بهطور کلی باید گفت که انقلاب اسلامی از ابتدا مبتنی بر قدرت نرم با شاخصههای ممتاز بوده و تاکنون نیز این اقتدار به نحوی گسترش یافته که به اذعان خود غربیها نیز به الگویی ممتاز در میان ملتهای جهان تبدیل شده است. اگر روند بیداری اسلامی و ویژگیهای قیامهای مردمی علیه دیکتاتورهای وابسته به نظام سلطه را مرور کنیم، آنگاه عمق این موضوع را درخواهیم یافت.
بدون شک سردرگمی و تلاش غرب برای مهار و کمرنگ نشان دادن بیداری اسلامی و یا تحریف آنها نیز از همین موضوع نشأت میگیرد. کاملاً روشن است که انقلاب اسلامی، به عنوان الگویی مطلوب و مناسب برای جهانیان بویژه مردم منطقه مطرح است و این همان قدرت نرم نظام مقدس جمهوری اسلامی است.
ایران در عرصه قدرت سخت دفاعی نیز دارای توانمندیهای بینظیری است. ویژگیهایی همچون وجود رزمندگان دلیر، متعهد، کارآزموده و با روحیه انقلابی، مدیران باتجربه و باتدبیر در رأس نیروهای مسلح، تکنیکها و تاکتیکهای طراحی شده، نظریه دفاعی روشن مبتنی بر اصل بازدارندگی، سلاحهای پیشرفته و لازم برای خنثی کردن هر تهدیدی در زمین، هوا، دریا و زیردریا امروز یک چارچوب بسیار قدرتمند از اقتدار جمهوری اسلامی ترسیم میکند. این اقتدار، جمهوری اسلامی ایران را کاملاً قادر میکند تا از منافع، مرزها و امنیت ملی خود بهخوبی و به بهترین وجه دفاع کند.
از این جهت نیز امروز کشور ما در شرایطی قرار دارد که به عنوان نقطه ثبات و امنیت در منطقه محسوب میشود و در کنار کسانی که تلاش میکنند امنیت منطقه را دچار خدشه کنند، برای وحدت کشورها و ثبات منطقه تلاش میکند.
در این زمینه یکی از حوزههایی که دشمنان روی آن سرمایهگذاری کردهاند، ایجاد اختلاف میان کشورهای مسلمان منطقه است. دیپلماسی دفاعی کشورمان میکوشد با طرح صحیح مسائل و ایجاد ارتباطات قوی میان کشورها به صلح و ثبات، کمک شایانی کند که این اقدام موجب ناکامی دشمنان در ایجاد اختلاف خواهد شد.
حمایت:ماموریت دیکتاتور
«ماموریت دیکتاتور»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن میخوانید؛علی عبدالله صالح که در تیر ماه به دلیل آسیب دیدگی در حملات مخالفان به عربستان گریخته بود سرانجام در اوایل مهرماه به یمن بازگشت. بازگشت وی به یمن با رویدادهای مهم همراه شد و آن تشدید کشتارهای مردمی بوده است. در چند هفته اخیر یمن صحنه جنگ تمام عیار گردیده و صالح در اکثر مناطق جوی خون به راه انداختهاند.
هرچند که جنایت و کشتار از چارچوبهای کاری صالح را در سه دهه حاکمیت وی تشکیل داده اما رویکرد جدید به تشدید این جنایات میتواند برگرفته از اهدافی فراتر از مرزهای یمن باشد در حالی که وی اهداف داخلی را نیز پیگیری میکند در این باب چند سناریو مطرح است
اولا صالح به دنبال حفظ قدرت میباشد و در این راه نیز از حمایت آمریکا، عربستان و شورای همکاری خلیج فارس برخوردار است. با توجه به این اصل وی تلاش دارد با محور قرار دادن مناطقی مانند میدان تغییر صنعا و نیز مراکز اصلی تجمعات مردمی در «تعز» با سرکوب مردم، مراکز اصلی قیام را جمع آوری کرده تا شاید بتوانند با ایجاد شکاف و چند دستگی میان انقلابیون قدرت را حفظ کند.
ثانیا، محور دیگر بازی صالح را خوش خدمتی به عربستان تشکیل میدهد. تحولات یمن و حفظ موقعیت صالح و نزدیکانش از یک سو از نظر امنیت برای عربستان اهمیت دارد و از سوی دیگر نتیجه آن بر تشدید و یا توقف اعتراضهای مردمی در عربستان تاثیرگذار خواهد بود.
صالح با چراغ سبز ریاض به سیاست کشتار روی آورده تا به هر نحوی شده از الگو شدن قیام مردم یمن برای مردم عربستان جلوگیری نماید در این راه نیز ریاض تمام امکانات مالی و نظامی را در اختیار وی قرار داده است. نکته مهم آنکه با برجسته شدن وضعیت یمن افکار عمومی از تحولات بحرین و جنایات آل خلیفه و
آل سعود منحرف گردیده و فضا را برای تشدید جنایت هموار میسازد. ثانیا دیدگاه سوم آن است که غرب تلاش دارد تا به هر نحوی از تحقق مطالبات مردمی در کشورهای عربی و حوزه خلیج فارس جلوگیری نماید یا حداقل آن را در جهت خواست خود هدایت نمایند.
در این چارچوب نیز در برابر سرکوبهای مردمی راه سکوت در پیش گرفته است. این سناریو مطرح است که غرب تلاش کند با بحرانیتر ساختن یمن، سناریوی لیبی را در این کشور تکرار کند و یا با اعمال فشار ظاهری و ایفای نقش در برکناری صالح خود را حامی مردم نشان داده تا در لوای آن بتواند حضور گستردهتری در یمن داشته باشد.
در همین حال معطوف شدن افکار عمومی به تحولات یمن، راه را برای مداخله این کشورها در سایر کشورهای عربی از جمله در انتخابات مصر و آینده لیبی هموار میسازد. دستاورد دیگر غرب از کشتارهای صالح ایجاد فضای امن برای صهیونیستها در برابر رویکرد جهانی به مقابله با این رژیم است.
در نهایت میتوان گفت که مردم یمن اکنون قربانی جاه طلبیها و نیز وابستگیهای صالح به عربستان و غرب شدهاند که برای حفظ قدرت به هر جنایتی چنگ میزنند هرچند که ایستادگی مردم و تاکید آنها بر تغییر شرایط موجود سدی در برابر اهداف صالح و حامیان آن است که میتواند تکرار سرنوشت مبارک، بن علی و قذافی برای وی را به همراه داشته باشد.
ملت ما:اقتصاد اسلامی و الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت
«اقتصاد اسلامی و الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم حسین عیوضلو است که در آن میخوانید؛اگرچه اقتصاد در تفکر اسلامی دارای مبانی شرعی و فکری قدیمی است اما اصطلاح «اقتصاد اسلامی» به طور ذاتی جز در قرن حاضر(قرن بیستم) بویژه در نیمه دوم آن ظهوری نداشته است. ظهور این اصطلاح در قرن جدید صرفا به معنای دستیابی به اسم چیزی که قبلا موجود بوده نیست، بلکه به معنای تاکید بیشتر بر موازین شرعی و اخلاقی اسلام و در عین حال پاسخ به سوالات جدید و ارایه راهحلهای جدید برای تنظیم امور اقتصادی مسلمانان در عصر حاضر است.
واقعا ظهور این اصطلاح با بعضی از امور ارتباط داشته است، مثل تمایل به برپایی نظام اقتصادی که مطابق با عصر حاضر و در چارچوب شریعت اسلامی باشد و طراحی نظریهها و سیاستهای اقتصادی که با نیازهای جهان اسلام هماهنگی داشته باشد و به پیشرفت آنها کمک کند. آنچه در عبارت اول اشاره شد، در سالهای اخیر در کشور ما باعنوان ضرورت طراحی «الگوی اسلامی- ایرانی» ظهور جدیدی یافته است. اما سوال اساسی این است که چگونه میتوان بدون تکیه بر اقتصاد اسلامی به این مهم دست یافت.
با فرض قبول این پیشفرض نکته مهم دیگر این است که هر نوع تلقی و نگرش به اقتصاد اسلامی تاثیر مستقیم در طراحی ابعاد و وجوه بنیانی الگوی اسلامی- ایرانی خواهد داشت. ازاینرو، هر نوع سادهاندیشی یا تفسیر مضیق از اقتصاد اسلامی طراحی و تدوین الگوی مورد نظر را با مشکلات هستیشناختی جدی مواجه میسازد.
ابعاد و ماهیت اقتصاد اسلامی براساس چهار وجه اساسی: فلسفه، مکتب، نظام و علم قابل بحث و تفسیر و طراحی است اما باید این واقعیت را پذیرفت که تکامل مفهومی و پیشرفت نظری در هر یک از ابعاد اشاره شده به آسانی میسر نیست و با موانع معرفتی و چالشهای روششناختی جدی مواجه است و همه این موانع الگوسازی نظری و عملیاتی در حوزه اجرا و نظامسازی را با تاخیر یا تعارض همراه میسازد.
براساس تحقیقات و پژوهشهای نگارنده، اقتصاد اسلامی در هر یک از ابعاد اشاره شده فلسفه، مکتب، نظام و علم دارای عناصر و وجوه ممیزه خاص خود است. فلسفه اقتصاد اسلامی از حقایق تکوینی و علم کلام اسلامی ریشه میگیرد، مکتب اقتصاد اسلامی از میراث عظیم فقه اسلامی نشات میگیرد اما وجوه و ابعاد آن با فقه متعارف یکی نیست.
نظامسازی اقتصاد اسلامی بسته به مقتضیات زمان و مکان میتواند از انعطافپذیری لازم برخوردار باشد و علم اقتصاد اسلامی با تکیه بر معارف غنی اثباتی متخذ از قرآن و سنت، مبانی جدید استنباط احکام کلاننگر اقتصاد اسلامی در عصر حاضر را فراهم میسازد و در عین حال با توجه به داشتن مبانی ماهوی حقیقی و پایدار، بنیان مستحکمی برای پیشرفت علم اقتصاد و موفقیت روزافزون الگوهای اجرایی اقتصاد در جهان امروز فراهم سازد.
مردم سالاری:هیات رئیسه مجلس به مردم توضیح دهد
«هیات رئیسه مجلس به مردم توضیح دهد»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم مهدی عباسی است که در آن میخوانید؛در حالی در روزهای پایانی امسال، انتخابات مجلس نهم برگزار می شود که بهتر است ابتدا به این موضوع بپردازیم که مجلس هشتم تا چه میزان توانسته در پایبندی به وظایف قانونی اش، موفق عمل کند؟
در تقنین و نظارت، نمایندگان مجلس چه نمره ای می گیرند؟
و اصولا چگونه می توان ابتدا به بررسی عملکرد مجلس هشتم پرداخت و سپس براساس معیارها و شاخص های مختلف، وارد فضای انتخابات مجلس نهم شد.
نقد عملکرد مجلس هشتم در حالی باید صورت گیرد که روزهایی را شاهد بوده ایم که به دلا یل مختلف، جایگاه مجلس در تقنین و نظارت و همچنین به عنوان قوه ای مستقل که به فرموده امام خمینی(ره) راس امور است، زیر سوال رفت و با عملکرد برخی نمایندگان شاهد بی اعتنایی دولتمردان به مصوبات قانونی مجلس بودیم.
برخی مصوبات قانونی مجلس مورد بی توجهی دولت قرار گرفت، حتی کار به جایی رسید که احمدی نژاد به عنوان رئیس قوه مجریه، تحلیل جدیدی از روابط قوا ارائه کرد و از در راس امور نبودن مجلس، سخن به میان آورد.
قطعا عقب نشینی ها و برخی مصلحت سنجی ها، مهمترین عواملی بودند که سبب شد تا مجلس هشتم آن طور که باید نتواند در جایگاه اصلی اش قرار بگیرد.
جدیدترین عقب نشینی مجلس که می تواند در نقد جایگاه این قوه اثرگذار باشد عبور از سوال از رئیس جمهور است. سوالی که ماه ها با امضاهایی بیش از آنچه قانون مطرح کرده در مجلس مطرح بود و بالا خره رفتار دیروز هیات رئیسه مجلس، حکایت از آن دارد که دیگر نباید منتظر طرح این سوال در صحن علنی بود. اگرچه هفته گذشته رئیس مجلس از بررسی این سوال در جلسه هفته جاری سخن به میان آورد، اما به یکباره بدون مشخص شدن نام انصراف دهندگان، اعلا م شد که سوال از حد نصاب امضا پایین آمده و بر این اساس فعلا دیگر نباید منتظر طرح آن در مجلس بود.
اما نکته جالب در عملکرد مجلس برای نقد، آن است که حاضر است استعفای یکی از نمایندگان در خصوص عدم طرح این سوال را بپذیرد. اما اقدام قانونی را با شیوه های مختلف از دستور کار خارج کند.
آیا مجلس که در راس امور بودنش را بنیانگذار جمهوری اسلا می تاکید کرده بودند، نباید پاسخگوی افکار عمومی و موکلا نش باشد؟
قطعا باید به افکار عمومی پاسخ داده شود که با چه تحلیلی، موضوعی که ماه ها در راس اخبار کشور بوده به یکباره با انصراف چند نماینده از دستور کار خارج می شود؟
اگر طبق گفته هیات رئیسه، برخی نمایندگان امضای خود را پس گرفته اند، آیا مردم نباید بدانند این افراد، چه کسانی هستند؟
به هر حال عملکرد شفاف و محرم دانستن مردم، یکی از وظایف قوه مقننه است و تصور می شود در این عرصه نتوان نمره قبولی به مجلس هشتم داد.
در روزهایی که با نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم، شاهد نطق های آتشین نمایندگان درعملیاتی شدن وعده های دولت هستیم، ای کاش اقدامی هم صورت می گرفت تا جایگاه واقعی مجلس حفظ می شد و در راس امور بودنش مورد خدشه قرار نمی گرفت.
تهران امروز:روشنسازی نقاط تاریک اختلاس بزرگ
«روشنسازی نقاط تاریک اختلاس بزرگ»عنوان یادداشت روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در آن میخوانید؛همانگونه که انتظار میرفت، حجت الاسلام والمسلمین غلامحسین محسنیاژهای، دادستان کل کشور و ناظر پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، در گفتوگوی خبری خود با سیما پرده از بسیاری از اسرار گروه اختلاسکننده برداشت و بسیاری از نقاط تاریک ماجرا را روشن ساخت. آنچه از گفتههای ایشان استنباط میشود، این است که:
1ـ گروه اختلاسکننده و اخلالگر در نظام اقتصادی کشور، یک باند وسیع و گسترده بوده و براساس برنامهریزی اهداف خود را پیگیری میکرده و در مجموع عملیات این گروه مهندسی شده بوده است. بدون شک متهم ردیف اول، اساسا قادر نبوده بدون تمهیدات پیچیده و در قالب یک باند، دست به چنین افساد اقتصادی بزرگی بزند. این گروه باید از حمایتهای سیاسی هم برخوردار بوده باشد، تنها وصل شدن به سیستم بانکی و چسبندگی ناسالم به بانکها در فضایی که تنها با رشوه و ارتشا، قابل ایجاد است، حمایتهای سیاسی خاصی باید وجود داشته باشد تا شماری از کارشناسان و مدیران بانکی را به همکاری جلب یا وادار کند.
2 - متهم اصلی پرونده بیش از یک هزار میلیارد تومان از وجوه دریافت شده از بانک را در حسابهای شخصی خود نگهداری میکرده است، وجوهی که طبق قاعده باید در راستای موضوع تقاضای وام، سرمایهگذاری میشده است اما شگفت اینجاست که یکی از مقامات بلندپایه اقتصادی، متهم اصلی را قهرمان کارآفرینی معرفی کرده بود، آیا وی از واقعیت ماجرا و تخلفات و جرایم احتمالی رخ داده، خبر نداشت؟
اگر وی بیخبر بود که مسئولیتش زیر سوال میرود، او چگونه مدیری است که از چپاول اموال عمومی خبر نداشته است و اگر باخبر بوده، چطور به خود جرأت داده که متهم اصلی را قهرمان کارآفرینی بخواند؟
3 - گذشته از اختلاس و زد و بندهای بانکی برای دریافت تسهیلات مالی از بانکها، فرار مالیاتی نیز از دیگر اتهاماتی است که متوجه متهم اصلی و همکاران اوست.
صرفنظر از اینکه فرار از پرداخت مالیات یک عنوان مجرمانه است و طبق قانون با فرد متخلف برخورد میشود، باید وزارت اقتصاد و دارایی را متوجه ساخت که این انتقاد بر آن وارد است که قوانین و مقررات مالیاتی موجود راههای فرار از پرداخت مالیات را به طور کامل مسدود نساختهاند. از اینرو باید در روشها و آییننامهها و قوانین و مقررات مالیاتی یک تجدیدنظر و اصلاح بنیادین صورت بگیرد.
4 - پرداخت نقدی رشوه به صورت پول کیفی (کیفهایی که تا 300 میلیون تومان چک پول را در خود جا میدادهاند) برای بازپرسان محرز شده است. این پولها به صورت چکپول یا ارز در اختیار افرادی گذاشته میشده که متهم اصلی نمیخواسته نامشان در فهرست دریافتکنندگان وجه از وی، فاش شود، اگرچه با تلاش شبانهروزی بازپرسان، نام این دسته از افراد مشخص شده یا خواهد شد. افشا شدن این موضوع نشان می دهد که رشد قارچگونه شرکتهای وابسته به متهم اصلی چگونه قابل توجیه است. در واقع روابط ناسالم اقتصادی و استفاده از رانتهای مالی تنها بر مبنای رشوه و ارتشا امکانپذیر بوده و رشد ناگهانی و جهشی شرکتهای متهم اصلی از این طریق امکانپذیر شده است.
5 - پیشبینی میشود ژرفا و ابعاد این پرونده بسیار گستردهتر از آنچه که تصور میشد، باشد، تاکنون 67 نفر احضار و 31 نفر بازداشت شدهاند و به نظر میرسد که در آیندهای نهچندان دور بر این شمار افزوده خواهد شد، ضمن آنکه هنوز متهمان در حال اقرار هستند و این خود میرساند که هنوز بخشهایی از این جنایت بزرگ کشف و روشن نشده است.
اما جای خوشوقتی است که دادستان کل وعده داده که ضعیفکشی نکند و هر مقام و مسئولی را که دستی در این ماجرای تلخ داشته، مورد بازخواست قرار دهد. در واقع در این پرونده دانهدرشتها امکان گریز و فرار و پنهان شدن در پشت سر متهمان بازداشت شده ندارند. پای آنها هم به میز محاکمه کشیده خواهد شد و مردم منتظر چنین لحظهای هستند.
ابتکار:نوبت اخراج کدام گروه از باغ فرا رسیده است؟!
«نوبت اخراج کدام گروه از باغ فرا رسیده است؟!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم غلامرضا کمالیپناه است که در آن میخوانید؛در حکایت آمده است: صاحب باغی آمد و دید که یک صوفی و یک سید و یک نفر عادی در باغش مشغول خوردن میوه هستند. دید که بهتنهایی از عهده سه نفر برنمیآید. تدبیری اندیشید. سراغ فرد عادی رفت و گفت: این آقا سید و اولاد پیغمبر است و این یکی هم صوفی مرد خدایی است. هرچه میخورند، حلالشان باد؛ اما تو چرا وارد باغ شدی؟ به کمک آن دو نفر، فرد عادی را کتک زدند و بیرون انداختند. سراغ صوفی رفت: گفت: این سید اولاد پیغمبر است. نوشجانش باد. تو چرا در باغ آمدی؟ سید به او کمک کرد تا صوفی را هم از باغ بیرون انداخت. سپس چوبدستی خود را برداشت و سراغ سید رفت و اینگونه از شر هر سه خلاص شد.
با این حکایت به سراغ تحلیل جملاتی میرویم که یکی از نیروهای شاخص ایراد کرده: «اگر واقعاً بنا دارید آدم خوبی به مجلس برود، رأی ندزدید، رأی نخرید، تقلب نکنید و... رفوزه شدن مردانه خیلی بهتر از این است که آدم دروغکی قبول شود.» گوینده این سخن اصلاحطلب نیست. از مخالفان نظام هم چنین سخنی صادر نشده است. تحلیلگران هپروتی شبکههای فارسیزبان خارجنشین هم چنین سخنی نگفتهاند. اتفاقاً اصولگرایان منتقد دولت هم این حرف را نزدهاند. این نوا از ساز موافقان دولت برخاسته است. آقای مرتضی آقاتهرانی سخنی را گفته که بعضیها میگویند «جانا سخن از زبان ما میگویی».
سالها پیش اصلاحطلبان طرح «کمیته صیانت از آرا» را مطرح کردند. آنها از مواضع اعضای شورای نگهبان، بهویژه دبیر محترم آن نهاد، چنین استنباط میکردند که «ناظر و مجری» هر دو یک آبشخور دارند و سازشان همآهنگ است. البته دلایلی هم ارائه و شواهدی را هم نشان میدادند. فیالمثل سخنرانی یکی از حقوقدانان شاخص آن شورا در ستاد یکی از نامزدهای انتخاباتی ریاستجمهوری سال، بهعنوان شاهدی بر صحت ادعای خودشان ارائه میشد. از سخنان سایر اعضای محترم شورای نگهبان هم میشد بوهایی را حس کرد. همین خرده رفتارها و بیاعتنایی به جایگاه قانونی بهانه شد تا اصلاحطلبان ادعایی کنند که نباید میکردند و معالأسف حوادث تلخ را رقم زد.
جالب است آن روز همگان (اصولگرایان موافق و منتقد دولت) یکپارچه معترضان را سرزنش میکردند که چرا قانونشکنی میکنند و چرا به نظام و دولت تهمت «تقلب» و «رأیدزدی» یا «رأیخری» میزنند؟ کار رقیب که تمام شد و سر مار را با چماق فتنه کوبیدند، حالا سراغ خودشان آمدهاند. مدتی پیش بود که باز از اردوگاه اصولگرایان منتقد، ایده «کمیسیون مستقل انتخابات» یا همان کمیته صیانت از آرا با عناوین دیگری به گوش رسید. جالبتر اینکه حالا از قلب جبهه پایداری، این ندا میآید که «رأی ندزدید»، «رأی نخرید» و «تقلب نکنید». از نظر برخی از سیاستورزان، اصلاحطلبان مشتی آدمهای خودفروخته، امریکایی، فتنهگر و چنین و چنان بودهاند. اگر آنان به تقلب و رأیدزدی هشدار میدادند، تکلیفشان مشخص بود. شما دیگر چرا؟ آیا تصور کردهاید که همه شنوندگان و خوانندگان آدمهای دیرفهم و نادانی هستند؟ آیا با خود فکر نکردید مفهوم نهایی سخن شما این است که تاکنون این کارها صورت میگرفته؛ ولی از حالا نباید این کار را کرد؟ هم منتقدان، هم معتقدان دولت در جناح اصولگرا هریک به زبانی، هرازگاهی، به این موضوع اشاره میکنند. هر دو گروه بدون آنکه به پیامد سخنان خویش بیندیشند، همان ادعای سابق اصلاحطلبان را مطرح میکنند و بر آن مهر تأیید میزنند. عجیب اینکه مدعیان دفاع از منافع ملی هیچ حساب نکردهاند که این نوع بیان و سخن آتش بر خرمن اعتماد و اعتقاد مردم و تیشه بر ریشه باورهاست.
نکته عبرتآموز این است که رفقای دیروز، رقبای سرسخت امروز گشتهاند. همه این هشدارها در همین راستا ارزیابی میشود. قطعاً این برای گرم کردن تنور انتخابات نیست. زمان زیادی تا انتخابات نداریم؛ اما حرارتی از آن برنمیخیزد؛ چراکه ُندههای بزرگی مثل هاشمی و اصلاحطلبان دیگر وجود ندارند تا با انداختن آنان در کوره افسردهجان انتخابات دوباره آنرا شعلهور سازند. آن هیزمهای سوزنده اکنون به خاکستر تبدیل شدهاند. هرچند هم سعی میشود از امثال مشایی و بقایی (جریانهای انحرافی) دیوبچه یا هیزمسازی کنند؛ مفید نخواهد بود.
بیگمان اینکه دو دسته جبهه متحد و جبهه پایداری در برابر هم صفآرایی کردهاند، صرفاً یک طرح عاقلانه برای بخارانگیز کردن دیگ انتخابات نیست، بلکه اختلافی طبیعی و تضادی آشکار است. هریک سعی میکند سهم بیشتری به چنگ آرد. برخی از افراد شاخص در این دو جبهه اصولاً هیچ حقی برای دیگران جز خود قائل نیستند. بخش زیادی از جامعه را فتنهگر مینامند و نمیخواهند سر به تنشان باشد. دسته دیگر را ساکتین فتنه میخوانند که میگویند اینها هم بهتر است ساکت شوند و گروه دیگری را منحرفین مینامند که بهنظر میآید همان لولوی سر خرمن هستند و ترساندن هواداران از این گروه صرفاً برای دستیابی به خوشههای قدرت بیشتر است. وقتی اینگونه همه را از دم تیغ میرانند، فقط علی میماند و حوضش. خط امامیها ملیمذهبیها را از نظام بیرون کردند. خودشان بهمرور دو شقه شدند. باز اصولگراها اصلاحطلبان را پیاده نمودند و اینبار اصولگرایان خود دو دسته شدهاند. حال باید دید اینبار نوبت اخراج کدام گروه از باغ است؟
شرق:برگشت ناخوشایند
« برگشت ناخوشایند»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم دکتر محمود آخوندی است که در آن میخوانید؛بیایید خوشبین باشیم و این خیزش عظیم ملتهای منطقه را قسمتی از «نقشه راه» ندانیم و نیندیشیم که استعمار پیر، چهره عوض کرده است و با جابهجا کردن مزدوران خود، میخواهد با روشهای متناسب قرن بیستویکم، ثروتهای طبیعی و خدادادی کشورهای منطقه را از دست صاحبان واقعی آن خارج کند. شاید هم چنین نبوده و اینبار استعمار برای همیشه شکستخورده باشد. ملتهای استعمارزده منطقه از خواب غفلت بیدار شدهاند.
هوشیارانه و خردمندانه عمل میکنند. دیگر بهار آزادی فرارسیده است. حاکمان مستبد و مزدور منطقه، هریک به گوشهای رفتهاند و نگران سرنوشت شوم خود هستند. آنان که هنوز تسلیم ملتها نشدهاند و مقاومت میکنند سخت در اشتباهند. این بهار آزادی راه خود را طی میکند و بوی خوش آن را همه ساکنان منطقه استشمام میکنند. هر اندازه مقاومت مزدوران بیشتر باشد به همان اندازه، سرنوشتشان بدتر و بدتر خواهد بود. بهار آزادی از تونس آغاز شد. بنعلی بدون مقاومت فرار کرد. تونسیها نفس راحتی کشیدند.
جشن و سرور و شادمانی به راه انداختند و با آرامش و فرهنگ بسیار پیشرفتهای که جهانیان را به تحسین واداشت، پای صندوق رأی رفتند و برای تعیین روش سیاسی حکومتشان آزادانه رأی دادند و ثابت کردند که شایستگی یک حکومت مستقل و آزاد را دارند. نتیجه انتخابات هرچه باشد خوشایند است. زیرا ملتی ستمدیده، بعد از قرنها، تحت مستعمره بودن و زیر مشتهای آهنین زمامداران مزدور به سر بردن را به پایان رساندند و امروز در راهی گام برمیدارند که بشردوستان و خردمندان آن را برمیگزینند.
از سوی دیگر، حسنی مبارک دیکتاتور دیگر منطقه نیز نتوانست در برابر مشتهای گرهکرده شهروندان مصری مقاومت کند؛ کشوری که به اندازه عمر تاریخ، تمدن و قدمت فرهنگی دارد؛ کشوری که عجایب هنری و فرهنگی آن، دنیا را به تحسین وامیدارد، از زیر زنجیرهای استعمار آزاد شد. این ملت رنجدیده نفس راحتی کشید و خود را برای رساندن به پای صندوقهای رأی آماده میکند. امید است که این انسانهای بافرهنگ بتوانند هرچه زودتر به آزادی و استقلال حقیقی خود دست یابند و محاکمه حسنی مبارک درس عبرتی باشد برای حاکمان مزدور منطقه.
اما آنسوتر، در لیبی، قذافی تا آخرین نفس مقاومت کرد و به خیال باطل خود تصور میکرد دوستدارانش در لیبی از او حمایت خواهند کرد و او را نجات خواهند داد، اما دیدیم که هیچکس به او یاری نرساند و چگونه با خفت و خواری کشته شد و به سزای اعمال ننگین خود رسید. البته برای فردی که 42سال جز استبداد، شکنجه، حبس، اعدام، تخریب و ویرانی دستاوردی نداشت مرگ با یک گلوله کافی نبود؛ گلولهای که معلوم نیست از سوی کدام دوست یا کدام دشمن به سوی او شلیک شد.
ای کاش او زنده میماند و به عملکردهای شرورانه نزدیک به نیم قرن حکومت استبدادی خود، پاسخ میداد و خیلی از اسرار و رازهایی که در سینه پنهان داشت با خود به گور نمیبرد تا لیبیاییها و دیگر ملتهای منطقه و شاید تمام آزادیخواهان جهان از عملکرد جنایتکارانه او آگاهی بیشتری مییافتند، البته چنین نشد و شاید نخواستند قذافی را زنده دستگیر کنند که مبادا اسرار او برملا شود، زیرا مصلحت نبود که از پرده برون افتد راز.
ولی به هر حال ملتی از یوغ استبداد و خشونت رهایی یافتند و دنیا منتظر آن است تا ببیند لیبی پس از قذافی چه راهی در پیش خواهد گرفت. از طرف دیگر، شهروندان سایر کشورهای منطقه، هنوز نتوانستهاند پیامهای انقلابی خود را به گوش سران مستبد منطقه و جهان برسانند.
هنوز نتوانستهاند بوی نسیم بهاری را استشمام کنند. یمنیها هنوز مبارزه میکنند، شکنجه میبینند، حبس میشوند، میمیرند اما دست از مبارزه برنمیدارند. زیرا خوب میدانند که خوشبختی و آسایش آنان تنها در صورتی فراهم میشود که دست مستبدانه خائنان را از سر راه خود بردارند. در تاریخ خواندم که در انقلاب فرهنگی معروف فرانسه، «میرابو» خطیب نامدار انقلابی فرانسه شعار میداد: آزادی یا مرگ؛ بیندیشید و انتخاب کنید. فرانسویها پیام او را گرفتند، تا پای جان ایستادند و انقلابشان را بهثمر رساندند. تردیدی نیست که یمنیها نیز اینچنین خواهند کرد. اگر عبدالله صالح مدتی از کشور خارج شد و به عنوان معالجه به عربستان رفت تصور همه آزاداندیشان و خیرخواهان بر این بود که این رفت دیگر برگشتی ندارد.
یمنیها راحت میشوند اما دیدیم که چنین نشد. دوستداران و پشتیبانان صالح که به نادرستی خود را مدافع حقوق بشر، آزاداندیش و طالب سعادت شهروندان معرفی میکنند، این دیکتاتور را در آغوش گرفته، معالجهاش کردند، شمشیرش را تیزتر کردند و او را برگرداندند تا به کشتار بیرحمانه جوانان بیگناه و آزادیخواه ادامه دهد. حتی میخواهند برای او مصونیت قضایی بدهند تا از مجازات و کیفر اعمال ناشایست خود در امان باشد.
در نتیجه صالح هنوز با فراغ بال، دنبال کشتن جوانان و گرفتن مصونیت قضایی است. آن هم به یاری حکومتهایی که خود را مظهر آزادی میخوانند اما جوانان آزادیخواه، خردمند و خوشاندیش یمنی به یاری تمامی شهروندان داخلی و آزادیخواهان منطقه و جهان، اجازه و امکان نخواهند داد تا بار دیگر استبداد در این سرزمین ریشه بدواند یا مستبدی با کسب مصونیت قضایی به اعمال جنایتکارانه خود پاسخی ندهد.
چه برگشت ناخوشایند و چه اندیشههای نادرست
دنیای اقتصاد:بخش خصوصی و بنبست نقدینگی
«بخش خصوصی و بنبست نقدینگی»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنانصفت است که در آن میخوانید؛نقدینگی یا پول در گردش در سطح بنگاه، سرمایه مالی نقد یا زود نقد شوندهای است که صاحبان و مدیران برای پرداخت هزینههای جاری نیاز دارند.
این سرمایه مالی برای خرید مواد اولیه یا واسطهای، پرداخت مزد و حقوق و سایر هزینههای جاری به کار گرفته میشود. بنگاهها برای تامین نقدینگی چند گزینه دارند: گزینه اول و دائمی، درآمد به دست آمده از فروش کالا یا خدمتی است که تولید و عرضه میکنند. گزینه دیگر، مراجعه به مراکز تجهیز سرمایه مثل بانکها، بازار سهام و شرکتهای تامین سرمایه در داخل است. علاوه بر این، بنگاهها در حال حاضر از بازارهای جهانی نیز میتوانند پول در گردش مورد نیاز خود را تامین کنند.
به این ترتیب میتوان با کمی تسامح گفت، پول در گردش یا نقدینگی برای بنگاه همانند گردش خون در رگ است که گرفتگی رگها یا کند شدن جریان خون به هر دلیل میتواند فعالیت بنگاهها را از شتاب لازم دور کرده و آنها را در تنگنا قرار دهد. دقت در وضعیت انواع گزینههای تامین منابع مالی در ایران به ویژه برای بخش خصوصی نشان میدهد که آنها به ویژه در بخش صنعت، به حالت خفگی نزدیک میشوند.
واردات انواع کالاها از کشور و شرکتهای دیگر که در سالهای اخیر رشد شتابانی داشته است، فرصت فروش کالا با سرعت لازم را از بنگاههای داخلی گرفته و این گزینه تامین سرمایه مالی را دشوار کرده است.
رکود داخلی و احتمال ادامه رکود- که کاهش سرعت رشد اقتصاد ملی آن را تایید میکند- تامین سرمایه در گردش را دشوارتر خواهد کرد. از طرف دیگر، عدم تحرک کافی و عمیق بازار سهام که شرکتهای بزرگ شبه دولتی پایه و اساس و بیشترین سهم آن را به خود اختصاص دادهاند، راه تامین نقدینگی برای بنگاههای خصوصی را تنگ کرده است.
مناسبات سیاست خارجی ایران نیز به گونهای است که بنگاههای خصوصی ایران را از دستیابی به سرمایه خارجی منع و محدود کرده است. در شرایط فعلی اما سپردهها و پساندازهای شهروندان ایرانی در بانکها به مثابه نهادهایی که بیشترین سپردهها را جذب کردهاند، مهمترین محل تامین نقدینگی بنگاههایی است که این گزینه نیز در وضع بسیار نامساعد قرار گرفته است.
سوءاستفاده 3 هزار میلیارد تومانی از شبکه بانکی توسط یک شرکت، رشد مطالبات معوقه و مشکوکالوصول بانکها به ویژه مطالبات آنها از دولت و شرکتهای دولتی در کنار دستکاری نرخ سود تسهیلات که تقاضا برای دریافت این منابع را به شدت تحریک میکند، تامین نقدینگی به ویژه بنگاههای خصوصی را در بدترین وضع ممکن قرار داده است.
در بخش واقعی و در دادوستد نیز فشار دولت برای تثبیت قیمتها و همچنین عدم پرداخت مطالبات بخش خصوصی توسط دولت، مزید بر علت شده و گره تامین نقدینگی را هر روز کورتر میکند.
برای عبور از این موقعیت تهدیدآمیز و باز شدن فضای کسب و کار در حوزه تامین نقدینگی در کوتاهمدت میتوان و باید اولویت را به بخش خصوصی داد. یک راه دیگر شاید این باشد که دولت سهم مالیات بنگاههای خصوصی را برای یک دوره کوتاهمدت کاهش دهد. راهحل بلندمدت و اساسی، اما حذف دخالت دولت در بازار پول و حرکت بازار به سوی آزادی نرخ سود بانکی است.
تا زمانی که این گره باز نشود، چشم دولت همچنان دنبال منابع بانکی با قیمتهای ارزان است و میخواهد از راه کاهش نرخ سود تسهیلات به شکل دستوری و برخلاف آموزههای اقتصاد با تورم مبارزه کند، در بر همان پاشنه خواهد چرخید. تنگنای نقدینگی بخش خصوصی را برطرف سازیم تا بنگاهها از پا درنیایند.
جهان صنعت:کمی هم افسوس!
«کمی هم افسوس!»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مریم باستانی است که در آن میخوانید؛ واردات میوه جزء لاینفک اقتصاد ایران شده است. با وجودی که وعدههای بسیاری مبنی بر کاهش یا ممنوعیت واردات برخی اقلام میوه از سوی مسوولان مطرح شده اما براساس آخرین گزارشهای رسمی واردات میوه در شش ماه اول سال 5/24 میلیون دلار بوده است.
این به آن معناست که بخشی از درآمد نفت به عنوان منابع نسلهای آینده که باید صرف ایجاد زیربناها در کشور شده و تولید کشور را بینیاز از منابع نفتی کند، تبدیل به میوههای خارجی شده و به بازار عرضه شده است. اگرچه ممکن است دولت استدلال کند که این اقدام را در جهت تنظیم بازار داخلی انجام داده اما با نگاهی به عمق ماجرا باید به شدت تاسف خورد که چرا باید نفت که سرمایه این کشور و متعلق به تمام مردم است، اینگونه تبدیل به میوههای لوکس شود.
جای تاسف بیشتر اینجاست که دولت هرسال وعده کاهش واردات میدهد اما عمل نمیکند. چه بسیار باغداران و تولیدکنندگان محصولات صیفی و کشاورزی که به دلیل همین سیاستها دچار مشکلات عدیده شدند و از میدان رقابت کنار رفتند. برای کشوری مثل ایران که خاک حاصلخیز دارد و زمانی تولیدکننده اول بسیاری از محصولات باغی بوده و حال اینگونه بازار را در اختیار رقبای خارجی قرار میدهد تنها باید افسوس خورد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: