در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن هم با این همه اخبار تکاندهنده که این روزها، بیش از گذشته میخواهند به ما یادآوری کنند درصد ابتلا به سرطانهای شایعی چون پستان در زنان و معده در مردان افزایش یافته و سن ابتلا به این بیماریهای مزمن کاهش یافته است یا اینکه میخواهند به صورت مکرر اندوه ناشی از نداشتن هوایی سالم برای تنفس و محصور شدن میان چند عامل محیطی دیگر را که هریک به تنهایی عامل ایجادکننده دسته وسیعی از بیماریهای خطرناک و کشنده از جمله بیماریهای قلبی ـ عروقی و انواع سرطان هستند را به یادمان بیاورند.
با این همه، حتی اگر از شنیدن آن ترس به دلمان بیفتد، ناگزیریم از سرطان بگوییم تا یادمان نرود که این بیماری مهلک قابل کنترل، پیشگیری و درمان است. تنها باید به جای آن که از آن بترسیم و به واسطه استرس ناشی از این ترس، به دام آن بیفتیم این بیماری را بشناسیم تا بتوانیم با سرطان، پیش از ابتلا مقابله و پس از تشخیص بموقع، مبارزه کنیم و به رویای یک زندگی طبیعی، سالم و طولانی تحقق ببخشیم. اینها انگیزه و بهانه ما برای نشستن پای صحبتهای دکتر پدرام فدوی، متخصص رادیوتراپی و انکولوژی بود. آنچه میخوانید حاصل این گفتوگو است.
میخواهیم از یکی از ترسناکترین بیماریهایی که بشر تاکنون با آن روبهرو بوده است، یعنی سرطان، صحبت کنیم. به عنوان متخصصی که هر روز با بیماران سرطانی سروکار دارد، بگویید چرا این بیماری تا این اندازه ترسناک است؟
دقیقا همینطور است که میگویید. این ترس، پاسخ طبیعی به تجربهای است که باعث تغییر زندگی میشود. آن هم با به وجود آمدن تردیدهایی که مبنایش آن است که ادامه نقش فرد مبتلا به سرطان به عنوان همسر، پدر یا مادر، برادر، خواهر یا همکار چگونه ممکن است. بعلاوه احساس از دست دادن کنترل روی زندگی، احساس تلخی که فرد از ایجاد تغییر در بدنش دارد و ترس از مرگ و درد و رنج ناشی از درمانهای مربوط به سرطان، از خود بیماری هم ترسناکتر است.
از سوی دیگر، تغییر رفتار اعضای خانواده ناشی از ترس از دست دادن فرد مبتلا به سرطان یا عصبانیت ناشی از اینکه نمیتوانند کمک زیادی به وی کنند نیز به ترس یک بیمار مبتلا به سرطان دامن میزند. به هر حال جنس این بیماری با استرس زیاد همراه است؛ استرسی که از زمان تشخیص ایجاد میشود و حتی پس از درمان نیز ادامه مییابد. بعلاوه هر چقدر بیماری در مرحله پیشرفتهتری قرار بگیرد، علائم فیزیکی چون درد، تهوع و خستگی بیش از اندازه بیمار را آزار میدهد و او را به واسطه مصرف داروهای مختلف، برای کنترل این علائم دچار استرس روانی بیشتری نیز میکند.
ترس و اضطراب کسی را که متوجه میشود به این بیماری مبتلا است، در لحظات نخستین اطلاع از بیماری، در طول درمان و حتی پس از آن چگونه توصیف میکنید؟
در اکثر افراد مبتلا، اطلاع از ابتلا به سرطان و احتمال عود آن در آینده باعث ترس و اضطراب میشود. به بیان دیگر، ترس از درمان و ویزیتهای مکرر پزشکان، شخص را وارد فضایی ازاضطراب مضاعف درونی میکند. در واقع ترس این دسته بیماران، کاملا احساسی طبیعی ناشی از درد کنترل نشده ناشی از بیماری و از مرگ و حتی اتفاقات بعد از مرگ برای اعضای خانواده است. در نتیجه در بسیاری از افراد، رگههایی از این تشویشهای آزاردهنده حتی پس از درمان نیز در شخص باقی میماند.
با ابتلا به سرطان چه اتفاقاتی در بدن شخص میافتد؟ چه تفاوتی از این حیث میان شخصی است که بیماری تنها یک عضوش را درگیر کرده و بیماری که سرطان به اعضای دیگرش هم دستاندازی کرده است؟
سرطان واژه عمومی برای بیش از 1000 بیماری است که به واسطه آنها، سلولهای بخشی از بدن شروع به رشد خارج از کنترل میکنند. در واقع سلولهای طبیعی بدن متشکل از هزاران هزار میلیارد سلولهای زنده هستند که رشد، تقسیم و مرگشان به شکل منظم اتفاق میافتد. در سالهای اولیه زندگی، این سلولها رشد بیشتری دارند ولی وقتی ما بالغ میشویم، رشد، ترمیم و تکثیر سلولها به منظور ترمیم آسیبها و جایگزینی سلولهای مرده بدن صورت میگیرد.
اما رشد سلول سرطانی، متفاوت از سلول طبیعی است. یعنی به جای مرگ برنامهریزی شده، شروع به رشد و تشکیل سلولهای غیرطبیعی جدید میکنند که میتوانند به سایر بافتهای بدن نیز تهاجم کنند. به بیان دیگر علت سرطانی شدن سلولها، آسیب به DNA سلول است. در سلولهای سرطانی، نه سلول میمیرد و نه ترمیم میشود. در واقع سلولهای آسیب دیده سلولهای جدیدی میسازند که DNA آسیبدیده را در خودشان دارند. بعلاوه سلولها میتوانند DNA آسیب دیده را نیز به ارث ببرند که در اینجا سرطانهای وراثتی مطرح میشود. البته فراموش نکنید که ابتلا به بیشتر سرطانها، تحت تاثیر عواملی چون کشیدن سیگار، تغذیه نامناسب، چاقی یا نداشتن تحرک کافی در زندگی اتفاق میافتد و کمتر به وراثت مربوط است.
اصولا ترس از سرطان از آن رو بیشتر میشود که این بیماری در مراحل اولیه معمولا با درد و نشانههای ظاهری همراه نیست. پس درد، التهابات و تغییرات متابولیکی در بیمار، در چه مرحلهای از بیماری بروز میکند؟ به بیان دیگر سرطان در چه شرایطی یک تهدید جدی برای شخص به حساب میآید؟
متاسفانه، سرطان یک گروه از بیماریهایی را شامل میشود که میتوانند هرگونه علامت و نشانهای که بین بسیاری از بیماریهای کم خطرتر نیز شایع هستند را بروز دهد. البته علائم بسته به اینکه سرطان کجاست و اندازه آن چقدر است و چه ارگانهایی را تحت تاثیر قرار میدهد، نشانههای متفاوتی را بروز میدهد. بعلاوه اگر سرطان به سایر بافتها، علاوه بر بافت درگیر اولیه، انتشار یابد، علائمی در سایر بافتهای بدن نیز بروز پیدا میکند. یعنی این بیماری تحت شرایطی میتواند باعث فشار روی اعصاب، عروق خونی و بافتهای مجاور عضو درگیر اولیه نیز بشود. اگر سرطان در منطقه حساسی چون مغز قرار بگیرد، حتی کوچکترین تومورها هم میتوانند علائم بزرگ ایجاد کنند، اما در سایر اندامها، اغلب در شروع بیماری و حتی تا زمان بزرگ شدن تومور، نشانهای از بیماری وجود ندارد، به همین دلیل در بسیاری از سرطانها، بروز علائم زمانی اتفاق میافتد که معمولا به بیمار نمیتوان کمک چندانی کرد. البته سرطانهای شایعی چون رحم، پستان، پوست و پروستات که با معاینات شخصی و کلینیکی و روشهای غربالگری، در مراحل اولیه قابل تشخیص و درمان هستند، از این امر مستثنی هستند.
پس آیا نشانههایی برای تشخیص سرطان در مراحل اولیه وجود دارد؟
نکته مهم این است که یکسری علائم سرطان، همچون تب، احساس خستگی مفرط، لخته شدن خون در نقطهای از بدن، گزگز کردن دستها و پاها و کاهش وزنهای ناگهانی که بدون علت و بدون توقف صورت میگیرند، گرچه میتوانند نشانهای از سایر بیماریها نیز باشند، ولی نباید بیاهمیت شمرده شوند. چرا که سرطان با مصرف انرژی غذایی سلولها یا آزاد کردن موادی که انرژی غذایی بدن را تحلیل میبرد میتواند در بروز این علائم نیز موثر باشد. در واقع پیگیری این علائم، در مواردی میتواند به تشخیص زودهنگام سرطان و البته درمان موثر آن کمک کند.
بیشک در بسیاری موارد، سرطان، با تشخیص در مراحل اولیه قابل کنترل و درمان است. به عنوان مثال سرطان ملانوم (پوست) با تشخیص در مراحل اولیه، از طریق جراحی، صددرصد قابل درمان است. درحالی که اگر ملانوم در بدن پخش شود، امکان زنده ماندن بیمار، زیر 20 درصد خواهد بود. متاسفانه گاهی بیماران به این علائم بیتوجهی میکنند، یا علائم سرطان را نمیشناسند و متوجه تغییر در بدنشان نمیشوند و از آن بدتر، در برخی موارد به خاطر ترس از این علائم، آنها را پیگیری نمیکنند. البته تاکید میکنم که هر علامتی به معنای وجود سرطان نیست. بلکه در اکثر موارد این نشانهها مربوط به بیماریهای کم خطرتر هستند. جالب است که بدانید حتی انجمن سرطان آمریکا، به عنوان پیشرفتهترین مرکز علمی ـ تحقیقاتی سرطان در دنیا، روشهای کنترلی خاصی را برای تشخیص سرطان در افرادی که هیچ گونه علامتی ندارند، ارائه داده است.
آیا پیشگیری از سرطان به واسطه تغییر شیوه زندگی یعنی نوع تغذیه، کنترل قند و چربی یا جلوگیری از افزایش وزن و همینطور عدم مصرف دخانیات، از نظر علمی به اثبات رسیده است ؟ اگر پاسخ مثبت است، از مکانیسم تاثیر این عوامل در پیشگیری از سرطان بگویید؟
اگرچه به طور قطعی راه پیشگیری برای سرطان وجود ندارد، اما شانس ابتلا به این بیماری با راهکارهایی که تمامشان مبتنی بر تغییر شیوه زندگی است، تا حد قابل قبولی کاهش مییابد.کما اینکه 30 درصد مرگهای ناشی از سرطان، مربوط به کسانی است که هرگز سیگار نکشیدهاند. پس دوری از سیگار و البته دود سیگار، راهکاری بسیار مهم در جلوگیری از ابتلا به بسیاری از سرطانهاست. دوری از اشعه ماوراءبنفش خورشید، بین ساعات 10 صبح تا 4 بعد از ظهر و در عین حال، قرار گرفتن در معرض آفتاب، با حداکثر پوشش حفاظتی و ضد آفتاب، از راهکارهای مهم در جلوگیری از انواع سرطان پوست است. از سوی دیگر سرطان با رژیم غذایی ارتباط مستقیم دارد. بیشک کسانی که رژیم شان سرشار از میوه،سبزیجات تازه،غلات و گوشت سفید و ماهی است و از غذاهای آماده و فرآوری شده کمتر استفاده میکنند، بسیار کمتر در معرض انواع سرطان قرار دارند.
دور بودن از استرس هم از آنجا که داشتن استرس بر سیستم ایمنی اثر تضعیفکننده دارد، میتواند در کاهش درصد ابتلا به سرطان موثر باشد، کما اینکه ترس بیجا از این بیماری نیز با تاثیراتش بر سیستم ایمنی بدن میتواند در شکلگیری بیماری موثر باشد. بعلاوه تاثیرات داشتن تحرک و فعالیت فیزیکی در پیشگیری از انواع سرطان، بهطور قطع به اثبات رسیده است. در این راستا جالب است که بدانید ورزش، تاثیرات چشمگیری در کاهش سرطان پستان نشان داده است. به گونهای که هفتهای 5/1 تا 5/2 ساعت پیادهروی سریع میتواند خطر این بیماری را تا 18 درصد کاهش دهد. در عین حال چاقی و افزایش وزن نیز شانس ابتلا به برخی سرطانها، بخصوص سرطان پستان در خانمها را افزایش میدهد.
این روزها خبرهای زیادی از اثرات آلودگی هوا بر افزایش انواع سرطان در کشور و بخصوص تهران میشود. آیا تاثیر این عامل بر افزایش خطر سرطان به اثبات رسیده است؟
بله! آلودگی هوا از علل اصلی افزایش سرطان، بخصوص سرطانهای سیستم تنفسی است. کما اینکه آلودگیهای ناشی از سوختهای فسیلی و آلودگیهای صنعتی به احتمال زیاد در بروز سرطان پرده جم (از سرطانهای دستگاه تنفسی) موثر است. چرا که میزان گوگرد و سرب بیش از حد استاندارد موجود در آلودگیهای ناشی از سوختهای فسیلی منجر به آسیبرساندن به DNA سلولها و سرطانیشدن آنها میشود.
آیا از نظر علمی امواج مایکروویو، پارازیتهای ماهوارهای و امواج موبایل به اثبات رسیده است؟
در مورد پارازیتها، امواج موبایل و امواج مایکروویو که همه جزو طیف مغناطیسی هستند، اطلاعات ضد و نقیضی وجود دارد و ولیکن اخیرا و پس از سالها بررسی محققان تنها امکان سرطانزایی را با امواج موبایل مطرح کردند و از مردم خواستند که حتیالمقدور از هدفون به جای خود گوشی برای مکالماتشان استفاده کنند.
چند درصد از سرطانها ریشه ژنتیک یا وراثتی دارند؟ آیا داشتن زمینه ژنتیک در یک یا 2 نسل از یک شخص لزوما به معنای ابتلای قطعی او به این بیماری است؟
این نکته مهمی است که مردم بدانند تنها 5 تا 10 درصد سرطانها جنبه وراثتی دارند. البته فراموش نکنید تنها یک ژن معیوب که میتواند عامل سرطان باشد، از یک نسل به نسل دیگر به ارث میرسد و خود بیماری از نسلی به نسل دیگر قابل انتقال نیست.
با این حال وقتی موارد زیادی از یک نوع سرطان و بخصوص یک سرطان غیرشایع مثل کلیه و نه سرطان شایعی مثل پستان، در چند نفر یا چندین نسل یک خانواده و بخصوص از یک طرف یعنی پدری یا مادری دیده میشود، یا اینکه اعضای خانواده همگی در معرض یک عامل آلودهکننده قرار گرفته باشند، میتوان بیشتر به وجود سرطانهای فامیلی یا ارثی شک کرد. البته در شرایطی که ابتلا به سرطان در افراد خانوادهای زیر سن معمول اتفاق بیفتد یا اینکه در شخصی چند سرطان دیده بشود نیز ریسک وجود سرطانهای ارثی افزایش مییابد.
شخصی که ریشه ژنتیک ابتلا به سرطان را در خانواده خود دارد، باید برای پیشگیری و کنترل این بیماری به چه نکاتی توجه بیشتری داشته باشد؟
مسلما مهمترین مسالهای که این افراد نباید نسبت به آن بیتوجه باشند، انجام تستها و آزمایشات کنترلی و تشخیصی به طور مرتب است، توصیه دیگر هم انجام مشاوره ژنتیک است. یعنی اگر این اشخاص بخواهند از ساختار ژنتیکی خود اطلاع پیدا کنند، میتوانند از طریق آزمایش خون که البته پرهزینه هم هست، از ساختار ژنتیکی و احتمال ابتلا به سرطانهایی که در خانوادهشان وجود دارد، اطلاع پیدا کنند. فراموش نکنید اگر فردی یکی از شرایط ذکر شده را داشته باشد، چنین مشاورهای به وی پیشنهاد میشود.
ضرورت غربالگری بخصوص در ارتباط با سرطانهای شایع در کشورمان همچون سرطان پستان ـ که شایعترین سرطان زنان در ایران است ـ چگونه و از چه طریقی باید برای مردم به یک فرهنگ بهداشتی تبدیل شود؟
نکتهای که در ابتدا باید به آن اشاره کنم، آن که شانس ابتلا به سرطان پستان در زنان یک به 7 است یعنی از هر 7 زن، یک زن به سرطان پستان مبتلا میشود. این در حالی است که غربالگری منظم میتواند باعث کاهش شانس ابتلا به این بیماری تا 45 درصد بشود. روشهای غربالگری هم مبتنی بر معاینات شخصی ماهانه، معاینات کلینیکی توسط پزشک متخصص و انجام ماموگرافی و بخصوص ماموگرافیهای دیجیتالی، سونوگرافی و در شرایط خاصی انجام امآرآی به عنوان دقیقترین روش تشخیصی است. البته در همین جا تاکید کنم که براساس باور اشتباه برخی از زنان، اشعه کاربردی در سیستم ماموگرافی به هیچ وجه خطرناک نیست.
حال برسیم به مبحث غربالگری. این مساله به طور قطع مبتنی بر اطلاعرسانی از طریق رسانههای عمومی است. امروزه در کشورهای پیشرفته دنیا تمام اطلاعات آماری افراد از طریق پزشک خانواده ـ که در تمامی شهرها و در محلههای شهر مستقر هستند و اطلاعات کامل از وضعیت سلامت افراد را در اختیار دارند ـ در اختیار مراکز بهداشتی و درمانی قرار میگیرد. به طوری که این مراکز براساس این اطلاعات که دائما هم به روز میشود، در زمان مشخص از طریق دعوتنامه، از خانمها برای انجام ماموگرافی و تستهای دورهای پستان دعوت میکنند. متاسفانه در کشور ما که نه پزشک خانوادهای، به جز در روستاها و آن هم به شکل بسیار ضعیف وجود دارد و نه آماری که بتوان به آن استناد کرد، راهی جز فرهنگسازی از طریق رسانهها بر ضرورت این غربالگریها متصور نیست.
طرح غربالگری وزارت بهداشت در صورت عملیشدن چقدر میتواند در این زمینه موثر باشد؟ به بیان دیگر آیا اینگونه اقدامات برای ایجاد یک باور عمومی در حوزه سلامت و بهداشت کافی است؟
چنین طرحی اگر عملی بشود، بسیار مطلوب و در واقع تنها روش موثر در کنترل آمار مرگ و میر ناشی از سرطان پستان و نیز کاهشدهنده هزینههای سرسامآور درمان این بیماری خواهد بود. با این حال من بعید میدانم که این امر به علت نبود اطلاعات آماری در کشورمان به سادگی ممکن باشد، مگر آن که وزارت بهداشت به مکانیسم خاصی برای دریافت و جمعآوری مکرر این اطلاعات دست بیابد.
امروزه رسانهها خبر از افزایش بیسابقه آمار سرطان پستان در کشور و بویژه در تهران میدهند. عوامل افزایش این آمار چیست؟
همانطور که گفتم ضعف ما نداشتن آمار است. هیچ مرکز یا نهادی هم در کشور نمیتواند در این زمینه به شما آمار دقیق بدهد. با این حال عوامل اصلی در افزایش این آمار به طور قطع به شیوه زندگی مردم و عوامل آلودهکننده محیطی که اصلیترین آنها آلودگی هواست، بازمیگردد.
چرا در اغلب موارد برخلاف کشورهای دیگر دنیا زنان مبتلا به سرطان پستان هنگام جراحی قطع عضو (مستکتومی) میشوند؟ تشخیص پزشکان ما یا خواست شخصی بیماران، این شیوه درمان را رواج داده است؟
در حال حاضر به خاطر پیشرفتهایی که در رادیوتراپی و شیمیدرمانی در دنیا رخ داده است، دیگر به هیچ عنوان نیازی به قطع عضو، به دنبال ابتلا به سرطان پستان وجود ندارد. مگر در زمانی که تشخیص بیماری بسیار دیرهنگام اتفاق بیفتد، به گونهای که سینه دچار زخم بشود، با این حال مریضی که قطع عضو نمیشود، باید حتما تحت رادیوتراپی دقیق و درستی قرار بگیرد، اما از آنجا که بسیاری از جراحان ما به خاطر بیاعتمادی به تکنولوژی رادیوتراپی کشور که تنها طی 7 تا 8 سال اخیر در کشورمان پیشرفت کرده و تکنولوژی آن تا پیش از این دوران مربوط به 50 سال پیش بوده است، ترجیح میدهند که سلامت بیمار را به خطر نیندازند و او را قطع عضو کنند، در حالی که اگر رادیوتراپی درستی با روشهای نوین روی بیمار انجام بگیرد، جای هیچ نگرانی از روند کنترل و درمان بیماری نخواهد بود. بیشک بهترین راهحل ممکن برای این مساله رسیدن به نوعی تعامل و ایجاد حلقهای ارتباطی میان جراح، آنکولوژیست و رادیوتراپیست و مشاوره بیمار با آنها، قبل از تصمیم به جراحی است.
چند درصد از زنان ایرانی پس از مستکتومی، تمایل به ترمیم عضو از دست رفته خود از طریق جراحی پلاستیک دارند؟
از آنجا که اینگونه عملهای زیبایی بسیار پرهزینه هستند، درصد بسیار کمی از زنان ما به آن اقدام میکنند. بعلاوه که ترس از عود بیماری پس از اینگونه جراحیها نیز مانع از رغبت زنان به انجام آن در اغلب موارد میشود. گرچه من هم به عنوان متخصص، به خاطر آن که از یکسو این نوع جراحیها، جز موارد اندکی در کشور ما، نتیجه خیلی مطلوبی را از حیث زیبایی به همراه ندارند و از سوی دیگر تشخیص از طریق ماموگرافی را نیز با مشکلاتی روبهرو میکنند، استفاده از جراحی پلاستیک را توصیه نمیکنم.
آیا لزوما پس از شیمیدرمانی بیمار دچار ناباروری میشود؟
شیمیدرمانی به خودی خود باعث ناباروری نمیشود، ولیکن بعضی از روشهای قدیمی شیمیدرمانی که در گذشته استفاده میشدند و نیز رادیوتراپی تخمدان منجر به قطع قاعدگی میشوند. در عین حال رادیوتراپی در ناحیه لگن یا بیضهها نیز که در موارد خاص صورت میگیرد، منجر به ناباروری شخص خواهد شد. در غیر این موارد تنها به دنبال بروز سرطان پستان در خانمهای بالای 45 سال، به خاطر کاهش خطر عود سرطان، به واسطه ترشح هورمونهای زنانه، خانمها را یائسه میکند، ولیکن در سنین جوانی و باروری، قاعدگی پس از دوره شیمی درمانی به طور مجدد آغاز خواهد شد.
با توجه به اینکه ناگزیر در شهری مثل تهران و انواع آلودگیها زندگی میکنیم، با بهرهگیری از چه راهکارهایی میتوانیم امید به داشتن طول عمر طبیعی (حداقل 70 سال) را در خود افزایش دهیم؟
مساله اینجاست که ما نمیتوانیم به سادگی محل زندگی خود را تغییر دهیم. بحث آلودگیهای شهری چون تهران هم چیزی نیست که به سادگی قابل رفع باشند و رفع آنها به سیاستهای کلان کشور بر برمیگردد. در چنین شرایطی کاری نمیشود کرد جز اینکه شیوه زندگی و تغذیه خود را با راهکارهایی که اشاره کردم اصلاح کنیم تا ریسک ابتلا به سرطان تا حدی که به خود ما بستگی دارد، کاهش یابد.
چشمانداز درمان سرطان را با توجه به پیشرفتهای علم ژنتیک و ژندرمانی و نیز تولید واکسن انواع سرطان را چگونه پیشبینی میکنید؟
با گذشت زمان و طی 20 تا 30 سال آینده درمانهای هدفمند که تنها سلولهای سرطانی را هدف قرار میدهند، جای درمانهای امروزی را خواهند گرفت. به این ترتیب جهش عجیبی در درمان سرطان ایجاد خواهد شد. از سوی دیگر در آینده نهچندان دور درمان سرطان به جای دارودرمانی مبتنی بر ژن درمانی خواهد بود.
پونه شیرازی / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: