نگاهی به فیلم «کیفر» به بهانه پخش از «سینماسینما»

جهان رازآلود اراده و تصمیم

فیلم «کیفر» (The Reckoning) ـ که این هفته از برنامه «سینما سینما» پخش می‌شود ـ یک تریلر محصول سال 2011 انگلستان و ساخته فیلمسازی با نام جیم اوهنلون است.
کد خبر: ۴۳۶۴۸۶

در فیلم کیفر، یک‌بار دیگر در قالب فیلمی مهیج روانشناختی، داستانی از شخصیتی را به تماشا می‌نشینیم که از همان آغاز کار بر سر یک دوراهی قرار می‌گیرد: او می‌تواند فردی را که مستحق کشته شدن است، به قتل برساند تا بتواند پول هنگفتی به دست آورد، آن هم در شرایطی که به این پول بسیار نیاز دارد و فکر کند که به هر حال، این شخص مستحق قتل است و کشتن او گناهی ندارد، و بنابراین بی‌هیچ واهمه‌ای جنایت را به انجام برساند و پولی را که این همه به آن نیاز دارد به چنگ آورد. از سوی دیگر می‌تواند به این هم فکر کند که حتی اگر آن فرد، مجرم و لایق کیفر باشد، مجازات او کار یک آدم عادی نیست، بلکه به عهده قانون است تا با تحقیق و تفحص در موضوع، مجرم را دستگیر و به مجازات جنایتش برساند.

یعنی راه دیگر این است که «سالی» فیلم کیفر به ندای وجدان خود گوش کند و در چالش‌های فکری‌اش به این نتیجه برسد که اولا تشخیص جرم و جنایت و عاملان آن به عهده نمایندگان قانون است و نه هر شخص عادی و ثانیا پیگیری شخص مجرم و جنایتکار و مجازات او نیز کار دستگاه‌های قانونی دیگری است. یعنی نمایندگان جامعه که منصوب شده‌اند، درباره وقوع جرم و کیفر آن تصمیم می‌گیرند. بنابراین اقدام فردی برای تشخیص جرم و جنایت و پیگیری کیفر آن، براساس قواعد اجتماعی، خود جرم و جنایتی محسوب خواهد شد که مستحق کیفر است. شخصیت اصلی فیلم کیفر، سالی در گیر و دار چنین دغدغه‌های ذهنی است که وارد فضای هزار توی دنیای فیلم می‌شود.

در گونه مهیج روانشناختی که فیلم کیفر به آن تعلق دارد، برای ایجاد حس تعلیق و اضطراب در مخاطب به طرح و توطئه تو در تو متوسل شده‌اند که همواره ماهیتی وهم زده و رازآلود را در خود نهان می‌دارد. هرچند فیلم‌های مهیج روانشناختی بیشتر به خیال یا فانتزی می‌پردازند تا واقعیت، اما نیازی سخت واقعی را برآورده می‌‌کنند و برای همین است که این گونه فیلم‌ها تماشاگران زیادی دارند. این فیلم‌ها ما را با زوایای تاریک و پنهان روح و روان‌مان آشنا و به ما کمک می‌کنند با استعانت از شعاع نور بر پرده تابیده، این زوایای تاریک را روشن کنیم و از بند آنها رهایی یابیم. این فیلم‌ها، ترس‌ها و هراس‌های مبهم و رازآمیز درونی ما را برملا می‌کنند که نیاز داریم روزی با آنها روبرو شویم و خود را از حبس و زندان آنها رها و آزاد کنیم. پس داستان‌های این فیلم‌ها می‌توانند روایتگر بخش‌هایی ملتهب از زندگی‌های شخصی همه تماشاگرانشان نیز باشند. بخش‌هایی مهم و حیاتی شامل مجموعه رویدادهای قابل توجهی که در زندگی روزمره هریک از این تماشاگران ممکن است، رخ بنماید. برای دستیابی به این حالت، گاهی صحنه‌های چنین فیلم‌هایی همان قدر معمولی هستند که محیط آشنای خود ما. «جنون» (آلفرد هیچکاک،1972) نمونه خوبی است از این معمول بودن روزمره که در آن افرادی معمولی کشته می‌شوند. صحنه اصلی داستان این فیلم، لندن، در زندگی روزمره‌اش و قاتل هم یک میوه فروش است که آدمی معمولی محسوب می‌شود. اما رومن پولانسکی در فیلم‌های مهیج روان شناختی‌اش، از جمله «مستاجر» (1976) و «بچه رزمری» (1968) امر شگرف یا فانتاستیک را با امر معمولی درهم می‌آمیزد.

شخصیت سالی در کیفر، بر لبه یک خط باریک حرکت می‌کند. او در تمام فیلم انگار دارد روی طنابی راه می‌رود که در ارتفاع زیادی از زمین قرار گرفته و لغزیدنش به این سو یا آن سوی طناب فاجعه‌آفرین است. بنابراین چاره‌ای ندارد که هر طور شده تا وقتی روی طناب است تعادل خود را حفظ کند تا سرانجام به زمینی بازگردد که در آن همیشه تعادل و در نتیجه آرامش و امنیت برقرار خواهد بود. این تعادل وقتی حاصل می‌شود که او بتواند در سایه کسب فضیلتی اخلاقی آرام گیرد و این فضیلت اخلاقی برای سالی در این است که از آن پول هنگفت با تمام نیازی که به آن دارد، دست بکشد و جنایت نکند. تمام فیلم کیفر به مسیر مبارزه‌ای اختصاص می‌یابد که سالی برای رسیدن به این تصمیم حیاتی مجبور است از لحاظ ذهنی و روانی در آن درگیر شود؛ مبارزه‌ای که در نهایت معلوم خواهد کرد شخصیت اصلی فیلم کیفر به واقع کیست و خصوصیات درونی‌اش چیست، اما از آنجا که در زمانه‌های پرالتهاب چنین بحران‌ها و در این لحظات سرنوشت‌ساز تصمیم‌گیری، انسان‌ها همواره تنها هستند و باید تنهایی بر تردیدهای روحی و ذهنی خود غلبه کنند و تصمیم نهایی را بگیرند، فیلم نیز چنین فضایی را به وجود آورده است. بنابراین در بیشتر سکانس‌های فیلم با شهری خلوت و ساکت سر و کار داریم و با صحنه‌هایی که در آنها فقط با افرادی که سالی در طول این طی طریقش باید با آنان رودر رو شود، مواجه می‌شویم و نه هیچ فرد دیگری. علاوه بر این، از آنجا که عواقب قرار گرفتن بر این دو راهی تردید و راه رفتن بر این خط مرزی باریک، هیجانات و تعلیق‌های روحی و عاطفی است، فیلم دنیای خود را بر ویژگی‌هایی رازآلود و کابوس‌زده استوار می‌سازد تا بتواند درون و روح مردد و پرالتهاب سالی را بخوبی کندوکاو کند. بنابراین با چنین رویکرد ساختاری، طبیعی است که دنیای فیلم کیفر، اصلا دنیایی معمولی که بیانگر زندگی روزمره آدم‌های معمولی است، نباشد. چون فیلم، بیشتر تصویرساز یک دنیای غیرمعمول درونی و ذهنی است و نه یک دنیای عینی و بیرونی با ویژگی‌هایی معمول و متداول. اما این دنیای کابوس زده و مالیخولیایی قرار است زوایای پنهان و تاریک روح سالی را بر او عیان کند. به این ترتیب، در صورتی که سالی در این بحران‌ها و فشارهای عینی و ذهنی، تصمیم درستی بگیرد که منطبق بر اصول اخلاقی و انسانی باشد، راهی تازه به رویش گشوده خواهد شد. یعنی اگر او با شناخت آن زوایای تاریک و پنهان، حین تجاربی که از سر گذرانده، بتواند نور معرفت و آگاهی بر این تاریکخانه‌های درونی بتاباند و این حفره‌ها و سیاهچاله‌ها را از تاریکی به در آورد، سالی نیز همین کار را می‌کند، پس بالاخره می‌تواند در حین این تصمیم سرنوشت‌ساز زندگی‌اش بر شخصیت واقعی خود نور بتاباند. به این ترتیب او می‌تواند خود را از بندهای زندان درونی و ذهنی‌اش ـ که او را در این دنیای مالیخولیایی سرشار از تنهایی و رنج نگاه داشته ـ رها کند. پس او سرانجام در پایان فیلم می‌تواند با رهایی از این سیاهچاله‌های روحی به زندگی معمولی‌اش که با کسب فضیلت اخلاقی لازم متعادل شده، بازگردد و دختر رها شده از بیماری‌اش را در این دنیای تازه سرشار از نور و زیبایی، دیگر بار در آغوش گیرد.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها