در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او دراینباره نوشت: «کروب رضایی همصدا با گنجشکها دانه دانه شعر خورد، بال پروازش را به درختان سوزنی برگ دوخت تا از زخم دیر سال جنگل بسراید. از انسان امروز و از محیطزیستی که نیست میشود. او به تشنگی کاسهها قطره قطره آب میدهد تا دریا را به حافظه بسپارد.»
این روزها کروب رضایی، سرگرم آمادهسازی و انتشار دومین کتابش است که عنوان «چوپانی که بوی گرگ میدهد» را برای این کتاب انتخاب کرده است.
همین بهانهای شد تا این هفته و در ستون آینههای روبهرو میزبان چند شعر متفاوت و جذاب از او باشیم.
الخاص
هنوز بچگانه نقاشی میکشم
آدمکهای من گردنهای باریک
دستانی خالی
دهانی بسته دارند
یکروز تصمیم میگیرم
نقاش بزرگی شوم
چوپانی میکشم که بوی گرگ میدهد
فایر
دستی که پایین میآید
و فرمان آتش میدهد
شاید در تقدیم شاخه گلی بلرزد!
پرنده
جنگل حافظه عجیبی دارد
از گهواره چوبی من
هنوز
آواز
مادرم
آویخته
توهم
این روزها فکرمیکنم چابکتر شدهام
همینطور کلماتم عجیبتر
خیال ورم داشته
باید پیش دامپزشک بروم
من گاوی هستم که فکر میکند
اسب است
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: