در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما علیرغم همه این نظرات، بالاخره امروز این اتفاق میافتاد؛ قرار بود امروز ساعت 11 مراسم فارغالتحصیلی من برگزار شود؛ درسم تمام شده بود و مدرک تحصیلی در انتظارم بود. شاید تصور کنید فارغالتحصیل شدن اتفاق عجیبی نیست، اما برای من کاری خاص بود که انجامش دادم.
***
سالها پیش، زمانی که درسم در دبیرستان تمام شد، بلافاصله مشغول به کار شدم. اینقدر این اتفاق برای من عادی بود که هیچ وقت فکر نمیکردم شاید بتوان به غیر از ادامه دادن تجارت پدر، کار دیگری انجام داد. برای همین هم بلافاصله پس از تمام شدن درسم همراه پدرم مشغول به کار شدم.
سالها با پدرم کار کردم و با سود و ضررهای او شریک شدم. اما در نهایت پس از 24 سال کار کردن و روبهرو شدن با فراز و نشیبهای آن (که البته بیشتر مواقع هم فقط ضرر بود)، تصمیم گرفتم کارم را رها کنم و دوباره درس بخوانم. تصمیم گرفته بودم ادامه تحصیل بدهم.
اغلب افراد به من میگفتند شروع این کار و درس خواندن در این سن و سال عاقلانه نیست. آنها میگفتند برای این کار خیلی پیرم و سن و سالم برای درس خواندن مناسب نیست. تقریبا همه افراد قبول داشتند این کار غیرممکن و نشدنی است.
گروهی هم به من یادآوری میکردند که درس خواندن هزینه دارد و باید به فکر آن هم باشم. من هیچ پولی نداشتم و به همین دلیل نمیتوانستم هم به دانشگاه بروم، هم درس بخوانم و هم مراقب خانوادهام باشم. با اینکه دوستان و فامیل همه با حرفهایشان مرا ناامید میکردند، اما من حرف خودم را میزدم و مصمم بودم درسم را ادامه دهم.
حس میکردم اگر بخواهم و سعی کنم، خداوند هم به من کمک میکند. برای همین هم اصلا ناامید نبودم و برعکس، دنبال راهی برای ادامه تحصیل میگشتم. از صبح تا شب مقابل کامپیوتر مینشستم تا بهترین و مناسبترین دانشگاه را پیدا کنم.
یک روز وقتی داشتم شیوههای مختلف تحصیل در دانشگاهها را بررسی میکردم، صفحهای روی کامپیوترم باز شد. سوالی روی این صفحه وجود داشت که توجه مرا به خودش جلب کرد؛ آنجا نوشته بود: «فکر میکنید برای ادامه تحصیل پیر شدهاید؟»
وقتی این سوال را دیدم، صفحه را بزرگ کردم و همه مطالب داخل آن را با دقت خواندم؛ اطلاعات کاملی درباره دانشگاهی با شیوه تحصیل از راه دور نوشته شده بود. وقتی مطالب را خواندم، با شمارهای که اعلام کرده بودند تماس گرفتم تا اطلاعات تکمیلی را بگیرم. مسوول دانشگاه من را راهنمایی کرد و گفت چگونه وام بگیرم و مخارج تحصیلم را بپردازم. علاوه بر این، فهمیدم در این دانشگاه میتوانم ساعت کلاسها را خودم انتخاب کنم و در نتیجه هیچ مشکلی برای کار کردن و مراقبت از خانوادهام ندارم.
درس خواندن با این شیوه، برای من ایدهآل بود. هیچ وقت تصور نمیکردم چنین شانسی داشته باشم و بتوانم براحتی درسم را ادامه دهم.
***
حالا حدود 2 سال از آن روز میگذرد؛ امروز ساعت 11 مراسم فارغالتحصیلی من است و نهتنها درسم تمام شده، بلکه به همه ثابت کردهام هیچ غیرممکنی در زندگی وجود ندارد. اگر شما هم فکر میکنید در این دنیا چیز غیرممکنی وجود دارد، باید بدانید این طرز فکر اشتباه است. اگر 2سال پیش من هم به حرف اطرافیانم گوش میکردم، امروز هنوز کارمندی در دفتر پدرم بودم و هیچوقت به آرزویم نمیرسیدم.
مترجم: زهره شعاع
منبع: Motivateus.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: