در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرضیه تا چندی قبل زندگیای عادی و معمولی داشت، اما با گرفتار شدن در دام اعتیاد ورق برگشت و او به زنی زندانی تبدیل شد. مرضیه فقط یک خواهر دارد و فرزند بزرگ خانواده است. او میگوید با پدر و مادرش مشکلی نداشت و همیشه رابطهشان با هم خوب بود.
مرضیه قبل از اینکه دیپلم بگیرد ترک تحصیل کرد. او درباره این موضوع میگوید: «مدرسه را ول کردم تا شوهر کنم. شوهرم را دوست داشتم و عاشقش بودم.
آن موقعها که عقلم به جایی قدنمیداد. بعد از ازدواج فهمیدم بد دل است. الکی به من شک میکرد و کتکم میزد. خیلی میزد. نتوانستم تحمل کنم و به خانه پدرم برگشتم و درخواست طلاق دادم.»
مرضیه یک فرزند دختر داشت، ولی با وجود این بر جدایی اصرار کرد و در 18 سالگی به زنی مطلقه تبدیل شد. او میگوید: 2 سال بعد دوباره شوهر کردم. بهادر از دوستان خانوادگی ماست. او میدانست چرا طلاق گرفتهام و حق را به من میداد. برای همین هم از من خواستگاری کرد البته پدر و مادرش مخالف بودند که این مشکل بعد از عروسی ما و به دنیا آمدن پسرم حل شد.
بهادر عاشق مهاجرت بود و دلش میخواست در کشوری دیگر زندگی کند به همین خاطر وقتی فرزند دومش به دنیا آمد مصمم شد تصمیمش را عملی کرد. او راهی کشوری در شرق آسیا شد تا کارهای مقدماتی مهاجرت خانوادهاش را پی بگیرد، اما مرضیه در همان ایام به دام مواد مخدر افتاد. او میگوید: «بهادر هر از گاهی مواد میکشید. شیشه مصرف میکرد ولی معتاد نبود. من هم بعد از اینکه تنها شدم شروع به مصرف کردم. ولی فکر میکردم شیشه اعتیاد نمیآورد و مشکلی پیش نمیآید.
بهادر خبر نداشت. او آن طرف دنیا دنبال کارهای مهاجرت بود. یکی از دوستان پدرش آنجا شرکت دارد و شوهرم حالا برای او کار میکند و دنبال این است که ما را هم پیش خودش ببرد البته فعلا که زندان هستم.»
ماده محرک شیشه برخلاف تصور مرضیه او را به دام اعتیاد کشاند و کار به جایی رسید که والدینش از موضوع مطلع شدند. او میگوید: «به پدر و مادرم دروغ گفتم.
گفتم دارم ترک میکنم ولی آنها حرفم را باور نکردند و یک روز بعد از اینکه شیشه خریدم و به خانه آنها رفتم همینطور که داشتم مواد میکشیدم پلیس را خبر کردند و من دستگیر شدم و به خاطر موادی که همراهم بود به زندان افتادم.» بهادر حالا موضوع را فهمیده ولی کاری از دستش برنمیآید. من هم باید محکومیتم را
بگذرانم.
زندان برایم خیلی سخت است مخصوصا اینکه آدم اینجا هیچ کاری برای انجام دادن ندارد و حوصلهاش سر میرود البته کلاسهای گلدوزی گذاشتهاند ولی خب هیچ چیزی آزادی نمیشود.
مرضیه به خودش قول داده بعد از آزادی دیگر هرگز سراغ موادمخدر نرود. او میگوید: «میخواهم به بهادر بگویم به ایران بیاید. من دوست ندارم به کشور دیگری بروم، چون این طوری از دختر اولم دور میشوم. فعلا باید منتظر بمانم حبسم تمام شود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: