پریشان نوشت‌هایی در باب سفر

همیشه چیزهایی هست که نمی‌دانیم

دانستن اطلاعاتی درباره شهر زادگاه افراد انتظار بیراهی نیست حتی اگر آدم‌ها چندان رغبتی به دانستن اطلاعات مکان‌های مهم و گردشگرپذیر شهرشان نداشته باشند. این ندانستن‌ها اما گاهی بدجوری توی ذوق می‌زند.
کد خبر: ۴۳۴۴۶۶

همین چند وقت پیش همراه شدن چند نفر از دوستانم برای بازدید از شهر زادگاهم باعث شد متوجه شوم چقدر اطلاعات محدودی درباره دیدنی‌های شهرم دارم. آنقدر که پس از فرار از همراهی‌شان در گشت و گذار از شهر به اینترنت پناه آوردم و با جستجوی معمولی نام این مکان‌ها و بعضی از اطلاعات دم دست را درباره آنها حفظ کردم تا بیش از این شرمسار نباشم. اما جالب این‌جا بود که سوالات همراهانم درباره معروف‌ترین آثار تاریخی شهرم آنقدرها هم سخت نبود و این اتفاقا نکته‌ای بود که به میزان شرمساری‌ام اضافه می‌کرد. این‌که مسجد آقابزرگ کاشان چقدر قدمت دارد سوال چندان سختی نیست و حتی می‌توان به تابلوی ورودی این مسجد نیز استناد کرد اما دریغ از من که حتی تابلوی نئون کنار مسجد را به درستی نخوانده بودم و وقتی در پاسخ دوستانم گفتم «فکر می‌کنم حدود 500 سال باشد» یکی شان با قطعیت گفت که « نه تابلوی کنار مسجد نوشته بود 700 سال» به همین سادگی.

البته همه شرمساری‌ها نصیب من نبود، خیلی از آنها را دیگران به دوش می‌کشیدند یا لااقل من تقصیر این عدم آگاهی را به گردن آنها انداختم. مثلا وقتی وارد محوطه تپه‌های سیلک شدیم طبق معمول اولین سوال در مورد قدمت آنها بود و از آنجا که این سوال همیشه پای ثابت سوال‌های مطرح شده درباره تپه‌های سیلک است من هم به استناد کتاب تاریخ هنر گفتم 5000 سال. اما دوباره من به ندانستن و بدتر این‌که به «دادن اطلاعات غلط » محکوم شدم چرا که سنگ نوشته ورودی تپه‌های سیلک که نام اداره میراث کاشان را پای خود داشت گواهی می‌داد که این تپه‌ها 7000 سال قدمت دارند! اشتباه در یکی دو سال و یک دهه دو دهه نبود، حرف از 2000 سال بود. هرچقدر هم اصرار به اشتباه بودن این سنگ نوشته کردم بیشتر محکوم شدم به ندانستن اما اتفاق بعدی برای هر سه‌ نفر‌مان جذاب‌تر بود و آن هم لحظه‌ای بود که وقتی با خواهش و تمنا از مسوولان حاضر در آنجا یک بروشور ساده خواستیم و به این بروشور دست پیدا کردیم دیدیم در یادداشتی که درباره این تپه‌ها چاپ شده قدمت تپه‌ها «حدود 8000 سال » قید شده است. لبخند ناشیانه من همراه شده بود با طعنه‌های به جا و درست همراهانم.

چند سال قبل یکی از دوستان به شوخی می‌گفت: رئیس اداره میراث فرهنگی کاشان به دلیل علاقه (و البته تعصب) زیاد به آثار تاریخی این شهر در هر سخنرانی‌اش درباره تپه‌های سیلک هزار سال به قدمت آنها اضافه می‌کند! حالا داشتم مصداق عینی این شوخی را همراه با دوستانم می‌دیدم.

مشکلات یکی دو تا نبود، گاهی نکته‌هایی از سوی دوستانم عنوان می‌شد که می‌تواند در عین سادگی خاطره بسیار بدی از شهر کاشان برای آنها به یادگار بگذارد. به عنوان مثال برای بازدید از مجموعه باغ فین کاشان آنها بلیت خریدند و وارد باغ شدند اما وقتی می‌خواستند حمام تاریخی این باغ را ببینند باز هم آنها در صف ایستادند برای ابتیاع بلیت! و دوباره زمانی که خواستند در موزه این باغ سیری کنند باید دوباره انتهای صف خرید بلیت را پیدا می‌کردند.

وقتی نتوانستم همراه خوبی برای دوستانم در گشت و گذار از شهر باشم در یک حرکت خاص آنها را دعوت کردم به بازدید از مکان‌هایی که چندان معروف نیستند، یا به راحتی با اینترنت و جستجوی عبارت « دیدنی‌های شهر کاشان» به آن دست پیدا نمی‌کنند.

با این روش حداقل می‌توانستم برخی از اطلاعات نداشته‌ام را پشت «مهجور بودن» این آثار تاریخی پنهان کنم. اتفاقا نتیجه به دست آمده آنقدر خوب بود که هر سه‌ به این نتیجه رسیدیم که چقدر خوب است که این مکان‌های دیدنی و زیبا مهجور مانده‌اند. به همان اندازه که گردشگران از وجود چنین مکان‌هایی بی‌خبر هستند برخی از مسوولان هم چندان آگاهی به آن ندارند و این حداقل نتیجه‌ای است که این عدم‌آگاهی در پی دارد و از بکر بودن این محل‌ها می‌توان نهایت استفاده را کرد و به دلیل علاقه! زیاد نمی‌توان براحتی، تاریخ و قدمت آنها را تحریف کرد.

به همین دلیل دوستانم را از دیدن روستای تاریخی ابیانه منصرف کردم و آنها را به بازدید از روستای «مرق» و بازدید از زیارتگاه بابا افضل بردم، جایی که آرامگاه حکیم و شاعر و دانشمند برجسته نیمه دوم سده 6 و نیمه نخست سده 7 هجری قمری است و البته پادشاه کشور زنگبار کنار آن آرمیده است و داستان‌های ریز و درشتی می‌توان از اهالی صادق آن روستا در این مورد شنید.

یا وقتی که با دوستانم راهی زیارتگاهی شدم که شاه عباس صفوی در آن آرمیده است و کمتر کسی این نکته را می‌داند.

ندانستن اطلاعات درباره شهر زادگاهم را توجیه نمی‌کنم اما نادیده‌های بسیاری وجود داشت که با همراهی دوستانم در این شهر به آن پی بردم.‌ شاید خوب باشد گاهی فارغ از تعصب به شهر زادگاهمان، به عنوان یک گردشگر راهی کوچه پس کوچه‌هایش شویم و ببینیم چقدر عظمت وقایع در آن نهفته است و ما چقدر بی‌توجه از کنار آنها عبور کرده‌ایم.

میثم اسماعیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها