در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خوان بالستا (مارکوس در 20 سالگی)، مانائول کاماچو (مارکوس در 7 سالگی) و سانچو گارسیا (آتاناسیو چوپان پیر) از بازیگران اصلی این فیلم هستند.
یکی از آرزوهای دیر پای بشر امروزی رفتن به طبیعت و دل کندن از مظاهر تمدن است. برای بسیاری از نویسندگان نیز این آرزو در قالب داستان یا شعرها به صورت دلنشینی به روایت درآمده است و اینچنین روایتمندی فقط به فرهنگ و قشر خاصی از ملتها تعلق ندارد، چرا که در عمده فرهنگها زندگی آدمی با حیات وحش و حضور وی در دل طبیعت در قالب داستان و شعر بازگو شده است. از افسانه پروراندن زال توسط سیمرغ اساطیری که در شاهنامه فردوسی آمده تا دیگر آثار غیرایرانی همگی شاهدی بر این قرابت بین طبیعت و آدمی هستند.
در سینما نیز به عنوان هنری که بسیار به شعر و ادبیات وامدار است، این رابطه و تعلق خاطر در گونههای متفاوتی از جمله ژانرهای اکشن، ماجراجویانه، علمی و تخیلی و حتی فیلمهای بیوگرافیک به تصویر در آمده است. در میان گرگها نیز یک درام بیوگرافیک است که به همین موضوع میپردازد؛ پرورش یک کودک 7 ساله که حدود 13 سال از عمرش یعنی تا 20 سالگی را در میان گرگها و دیگر حیوانات جنگل شمالی اسپانیا روزگار میگذراند. ولی این نکته را هم در نظر داشته باشید که در میان گرگها تقریبا یک نمونه منحصربهفرد را به نمایش میگذارد، چرا که تمام داستان براساس حقیقت و رخدادی واقعی در نیمه قرن بیستم روایت شده است.
در میان گرگها با عنوان اصلی (اینتر لوبوس) داستان مارکوس رودریگوئز، پسر کودکی است که در منطقه سیرا و جنگلهای اطراف همراه خانوادهاش زندگی میکند و پس از رسیدن به 7 سالگی برای آموزش گلهداری و چوپانی نزد یک چوپان کارکشته و خوشنام و بسیار پر تجربه به نام آتاناسیو فرستاده میشود.
آموزش مارکوس توسط آتاناسیو اگرچه طاقتفرسا است و امکان دارد برای یک کودک 7 ساله بیتابی همراه بیاورد اما به نظر میرسد مارکوس کوچک به طبیعت بشدت علاقه دارد و میتواند بسیار با محیط وفق شود، روندی که از همان ابتدا هرگز از چشم آتاناسیوی پرتجربه دور نمیماند و برای همین در آموزش به مارکوس تمام داشتههایش را رو میکند.
با این همه پس از مرگ آتاناسیو و گم شدن مارکوس در دل طبیعت فرصتی به دست میآید تا این کودک شانس خود را با طبیعت بیازماید. به قول آتاناسیو یا طبیعت، دوستی با او را میپذیرد یا اینکه او را پس زده و خواهد کشت. بیش از یک دهه از حضور مارکوس در جنگلهای سیرا میگذرد و او به زندگی کنونی نه تنها عادت دارد که هرگز مایل به بازگشت نیست. بسیاری به دنبال اویند، اما کسی از آن مارکوس خردسال که 13 سال پیش در جنگلهای سیرا گم شده خبری ندارد.
درام در میان گرگها، یک امتیاز بسیار عالی نسبت به دیگر فیلمهای مشابه دارد و آن هم مقایسه بیطرفانهاش بین انسان و حیوان و رفتار آنها با طبیعت وحشی است. و این مقایسه بسیار زود و در سکانس سوم آغاز میشود. در یکی از مهمترین سکانسهای فیلم آنجا که آتاناسیوی پیر همراه مارکوس در غاری مستقر شدند تا صبح از راه برسد و گلههای گرگ دست از تعقیب آنها بردارند، چوپان پیر گویی از آینده خبر دارد و به مارکوس کوچک میگوید: اگر تنها در فصل شکار چند روز در میان گرگها و دیگر حیوانات مخفی شوی و حضور شکارچیان و اربابان ثروتمند از خدا بیخبر و هجوم آنها را به دل جنگل و طبیعت نظاره کنی، پی میبری که حیوانی وحشیتر از انسان نیست. آن موقع است که حتی به گرگها هم احترام میگذاری و میتوانی با آنها دوست شوی...
در ادامه دقیقا این تبادل روی میدهد. مارکوس پس از گم شدن دوباره با گرگها رودررو میشود.
همان گرگی که به او و به آتاناسیو حمله کرده بود، الهام بخشش میشود. با جغدها آشنا میشود. با حیوانات لطیف تر مانند آهوان جنگل سیرا اخت میشود و حتی کرکسها را نیز میبیند و با زندگی آنها آشنا میشود. دوربین فیلمبرداری اسکار دیوران بسیار سیال و زنده تمام این اتفاقات را به تماشاگر نشان میدهد و گویی مانند یک دادگاه از راه دور با نشان دادن تصاویر مستند و زنده به تماشاگران به عنوان اعضای هیات منصفه میگوید که رأی خود را درباره انسان ویرانگر اعلام کند. رأیی که پیش از این توسط مارکوس پس از 13 سال زندگی در جنگلهای سیرا اعلام شده بود: طبیعت بیش از همه مردم به من آموخت که ما انسانها کمتر مهربانی میکنیم و بیشتر میجنگیم...
یک نکته مهم دیگر سهم عمیق موسیقی فیلم در میان گرگها برای دلچسب شدن و افزایش رمانس کلی ماجراهای فیلم هست. از ملودیهای ملایم تا موسیقی حماسی توسط کلاوس بدلت و همکارانش برای سکانسهای متفاوت استفاده شده و کار بسیار تاثیرگذاری بهدست آمده است.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: