در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کورش تهامی حضور پررنگی در سریالهای تلویزیونی دارد. او سال گذشته نیز در سریال «تبریز در مه» در نقش محوری عباس میرزا ظاهر شد. سریالهای مشق عشق، زیرتیغ، ساعت شنی، خستهدلان و ملکوت دیگر کارهایی است که او در آنها بازی کرده است.
در کارنامه حرفهای این بازیگر 40 ساله همچنین فیلمهای سینمایی برف روی شیروانی داغ، این زن حرف نمیزند، شبانه، به رنگ ارغوان، از دوردست، سرگیجه، نسل جادویی، شراره و دفتری از آسمان به چشم میخورد. با او به بهانه ایفای نقشش در سریال شوق پرواز همصحبت شدیم.
در حال حاضر سریالهای زیادی از شبکههای مختلف در حال پخش است. آیا تعدد سریالها باعث نمیشود که برخی کارها کمتر دیده شوند؟
چند سالی است که صدا و سیما به خاطر مبارزه با ماجرای تهاجم فرهنگی تلاش میکند برای سلیقههای مختلف برنامههای سرگرمکننده و آموزشی مختلف تهیه کند. اینکه در طول هفته سریالهای مختلف پخش میشود به خاطر تفاوت سلیقههای مردم است. مخاطبان تلویزیون تعدادشان خیلی زیاد است و سلیقههای مختلفی دارند. مخاطبان هم به لحاظ سنی و هم به لحاظ فرهنگی و نوع نگاه تفاوتهای زیادی دارند. این تفاوتها در همه جوامع وجود دارد.
معمولا هرکدام از سریالها مخاطبان خودشان را پیدا میکنند. البته من خودم خیلی فرصت دیدن همه فیلمها و سریالهای پخش شده را ندارم. اما فکر میکنم ساعت پخش این کارها یک جوری تنظیم میشود که با هم تداخل نداشته باشد. این سریالها تلاش میکنند سلائق مختلف را پوشش بدهند. نکته مهم این است که سریالهای باکیفیتی تولید بشوند و بتوانند سطح سلیقه بینندگان را ارتقا بدهند.
وقتی پیشنهاد بازی در شوق پرواز را پذیرفتید کدام جنبه از کار برایتان جذابتر بود؟ کارگردانی صمدی، محوریت شهید بابایی یا خود فیلمنامه؟
همه اینها به نوعی دخیل بودند. آقای صمدی کارگردان باتجربهای هستند. از سینما به تلویزیون آمدهاند. جذابترین بخش فیلمنامه برای من این بود که دو تا داستان به موازات هم پیش میرفت. در بدو ورودم به دفتر آقای نوروز بیگی برای من نکاتی درباره شهید بابایی گفته شد. ما برای بازگو کردن یک داستان واقعی یک داستان تخیلی هم داریم. میتوانیم بگوییم داستان مسعود و لیلی یک داستان اجتماعی و عاشقانه است. ماجرایی را شاهدیم که در دل خودش یک داستان اصلی را روایت میکند.
فکر میکنم عنوان مدخل برای داستان ما درستتر باشد. قصه ما مدخلی بود برای وارد شدن به داستان زندگی شهید بابایی. یعنی داستان اصلی در دل ماجرای یک نویسنده بازگو میشود.
اما در عین حال داستان شما هم میتواند به عنوان یک داستان مستقل دستمایه کار قرار گیرد. یعنی داستان زن و شوهر نویسنده و روشنفکری که مرد به دلایلی به زنش بدبین میشود و...
دقیقا. این سریال دو تا زمان دارد. زمان حال و زمان گذشته. هر کدام از این زمانها به تنهایی میتواند موضوع یک فیلم یا سریال باشد. اینجا با زیرکی نویسندگان دو تا داستان به شکل موازی با هم پیش میروند.
شخصیت مسعود تا چند قسمت دیگر در داستان حضور دارد؟
مسعود تا آخر داستان در قصه هست. این شخصیت خواسته یا ناخواسته از یک جایی ادامه تحقیق را انجام میدهد. تحقیق لیلی نیمه تمام است. با کمک آدمهایی که لیلی با آنها در ارتباط بوده تحقیق نیمه تمام به پایان میرسد. مسعود به این آدمها رجوع میکند.
یکی از جذابیتهای شخصیت همین است که او خودش برای تحقیق دست به کار میشود. اگر یک آدمی حضور داشت و میخواست فقط دستنوشتههایی را بخواند دچار انفعال میشد، اما الان شخصا وارد قضیه میشود. در حال حاضر 6 قسمت از سریال پخش شده است. کمکم میبینیم که مسعود وارد چه جریاناتی میشود.
آیا در راه این تحقیق با موانعی هم مواجه میشود؟
مانع به این معنا که کسی بخواهد سد راهش بشود نه. اما مسعود با واقعیتهایی روبهرو میشود که تا قبلش هیچ آشنایی با آن نداشته است.
شخصیت مسعود تا انتهای داستان دچار چه تحولی میشود؟
مسعود دچار تحول عمیقی نمیشود. او با یک منش و شخصیت جدیدی آشنا میشود.
مسعودی که الان میبینیم چه صفات برجستهای دارد؟ تا الان بینندگان مسعود را به عنوان شخصیتی بدبین و دوستدار همسرش شناختهاند. شما در بازی خود سعی کردید چه ویژگیهایی را از این شخصیت ارائه بدهید؟
تهامی: من همیشه وقتی فیلمنامه را میخوانم یک تصویر کلی از نقش در ذهنم طراحی میکنم. از کارگردان خواهش میکنم اتودهای خودم را ببیند و اگر لازم میداند چیزی به آن کم یا زیاد کند
مسعود به معنای عامیانهاش حس بدبینی ندارد. او همسرش را دوست دارد. مسعود مدتی خارج از کشور زندگی کرده است. از آنجا که رفتن لیلی مدام از طرف خود او به تعویق میافتد. مسعود مقداری دچار شک میشود. کمکم که داستان جلو برود میفهمیم چرا لیلی واقعیت را به همسرش نگفته است. مسعود به معنای عامیانهاش یک آدم غیرتی است. او نسبت به زندگی خصوصیاش تعصب دارد. او در پی این است که تکلیف این قضیه را روشن کند و ببیند در این مدت با چه آدمی طرف بوده است. دوستانش هم از راه دور چیزهایی را دیدهاند و به او گفتهاند. این شنیدهها هم حس مسعود را بیشتر جریحهدار کرده است.
من با گفتوگوهایی که با خود کارگردان داشتم به برخی نکات رسیدم. گاهی وقتها که خودم داشتم متن را در منزل مطالعه میکردم، یادداشتهایی در حاشیه متن مینوشتم و به خود آقای صمدی میگفتم.
من معمولا دنبال علت و دلیل هستم. با خودم میگویم چه اتفاقی افتاده که این شخصیت دارد این جوری رفتار میکند یا این جوری نگاه میکند. اینها ممکن است در خود فیلمنامه نباشد، اما من سعی میکنم برایش دلیلی بتراشم.
انگیزه شخصی مسعود از این که راه همسرش را ادامه بدهد، چیست؟
مسعود دنبال پیدا کردن شخصی خاص است. یعنی شخصی که به او شک دارد، اما وقتی جلو میرود با واقعیتها و آدمهایی آشنا میشود. این وضعیت جدید منجر به یک تصمیم میشود.
من سعی میکنم جزئیات داستان را لو ندهم. درباره شخصیتهای جنگ و دفاع مقدس کارهای نمایشی زیادی ساخته شده است، اما فکر میکنم در ساختار این سریال تفاوتهایی با کارهای مشابه وجود دارد.
شما به عنوان یک بازیگر برای رسیدن به جزئیات نقش چه تلاشهایی را انجام دادید؟
من همیشه وقتی فیلمنامه را میخوانم یک تصویر کلی از نقش در ذهنم طراحی میکنم. از کارگردان خواهش میکنم اتودهای خودم را ببیند و اگر لازم میداند چیزی به آن کم یا زیاد کند. هیچوقت از کارگردان نمیخواهم که به من بگوید این نقش را این طوری بازی کن. یعنی دوست ندارم جزئیات نقش به من دیکته شود.
بتدریج که جلو میرویم جزئیات بیشتری به نقش اضافه میشود. ایفای نقش مسعود هم از همین قاعده پیروی میکرد. البته مسعود شخصیت پیچیده و چند لایهای ندارد، شخصیتی است که بیرون و داخلش برای ما کاملا روشن است. او برای خودش دیدگاه خاصی دارد و بر مبنای آن زندگی میکند. در ابتدا او نسبت به موضوع زندگی شهید بابایی هیچشناختی ندارد، اما هر چقدر جلوتر میرود نگاهش نسبت به قبل تغییر میکند. در مجموع میتوانم بگویم مسعود شخصیت خیلی پیچیدهای ندارد که یک بازیگر بخواهد برای رسیدن به آن خیلی تلاش بکند.
از این که در این سریالی با محوریت زندگی شهید بابایی حضور یافتهاید چه احساسی دارید؟
نسبت به این سریال حس خاصی دارم. من در این سریال با اطرافیان شهید بابایی در ارتباط بودم. افرادی مثل همسرشان، مادرشان، فرزندانشان، همکارانشان و... از نزدیک با همه اینها برخورد داشتم. با حسین ـ پسر ایشان ـ در چند سکانس مشترک بازی دارم. حسین در نقش خودش ظاهر شده است. پیش از این یک شناخت کلی نسبت به شهید بابایی داشتم. این امکان به وجود نیامده بود که اینقدر دقیق راجع به این شخصیت فکر کنم. این شناخت وقتی حاصل میشود که آدم تحقیق کند، فیلمی در این زمینه ببیند یا کتابی بخواند. اینها در دسترس من نبود.
ولی مهمترین چیزی که در جلسات اولیه راجع به آن صحبت میشد، تعهد این آدم بود. او بسیار آدم متعهدی بوده است. این تعهد بینظیر در هر فردی وجود ندارد. ایشان در زمان جنگ فرمانده نیروی هوایی بودهاند. فرماندهها اجازه نداشتهاند در عملیات شرکت کنند. شهید بابایی مدتی معاون میشوند و از فرمانده بودن فاصله میگیرند تا بتوانند در عملیات هم شرکت کنند. در زمان جنگ برای بازدید از پادگانها با هلیکوپتر فواصل را طی نمیکردهاند. چون میگفتهاند بنزین هلیکوپتر میتواند در میدان جنگ کارساز باشد. از وسایل نقلیه دیگری استفاده میکردهاند. هر کسی اینقدر تعهد ندارد. مهمترین نکتهای که من به آن علاقهمند شدم، حس تعهد ایشان در زمان جنگ به کشور و مردم کشورشان بود.
در آینده چه فیلمها و سریالهایی را از شما خواهیم دید؟
اخیرا تلهفیلم شکار با بازی من از تلویزیون پخش شد. در فصل بهار یک تلهفیلم به کارگردانی مصطفی رزاق کریمی با عنوان مرگ در میزند بازی کردم. چند روز است بازیام در فیلم سینمایی بیخداحافظی (احمد امینی) تمام شده است. نقشم در این فیلم، یک مقدار خاص است و دوست ندارم درباره آن صحبت کنم چون مایلم خودتان آن را ببینید.
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: