در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ثانیا اطلاعات مختصری درباره خودتان و سوابق کارتان و تحصیلات به ما بدهید.
لطفا روی یک طرف کاغذ، تحریر کامپیوتری کرده یا به طور خوانا با دست بنویسید. از ارسال سرودههای خیلی طویل خودداری فرمایید. اگر از اعلام یا اسما خاص که مربوط به شهر یا روستای محل زندگیتان است استفاده میفرمایید، توضیحات لازم را فراموش نکنید.
خانم مریم ملکدار/ ورامین
، سروده ارسالی شما با عنوان «گریز» بیشتر یک قطعه ادبی است. عبارات و جملاتی زیبا و به اصطلاح شاعرانه، اما نه شعر. سعی کردهاید چیدمان و درهم تنیدن واژگان نوشتهتان به شعر نزدیک شود. زیبا بنویسید و لحظاتی از زندگی ـ رنجهای جان شکار زندگی ـ را نشان دهید. اما دوست عزیز باور کنید شعر چیز دیگری است. شاکله ساختاری و بافتاری شعر با قطعه ادبی یا نثر شاعرانه تفاوت دارد. جوهره سیال و پرقدرت شعر باید در واژه واژه هر سرودهای چه قدمایی باشد چه نیمایی، نو و سپید جریان داشته باشد. باید از صراحتهای غیرهنری و آمیخته به روزمرگی پرهیز کرد . شما خوشبختانه کوشیدهاید عباراتتان زیبا و تاثیرگذار باشند، اما نتوانستهاند پازل یک «شعر» را تکمیل کنند:میگذرم / از مسافری که چشمانش را پشت شیشه اتوبوس جا گذاشت / و آدمکهای چوبینی که زنجیروار شب را میپایند / میگذرم / از پنجرهای که پلکهایش در نوسان لبخندی است./...
من سرگردان بیراهههای مشکوک تنهاییام./
برای شما و همه شاعران ورامین آرزوی توفیق داریم.
آقای نیما مقدم / ورامین،
دو غزل از شما به دستمان رسید.یکی با مطلع: بیهوا زمزمه کردند دو عابر مرده / چمدان دارد و دفتر به چه خاطر مرده؟
وقتی میگویم دو غزل از شما رسید به این معنا نیست که این سرودهها «غزل» به مفهوم واقعی کلمهاند، بلکه از نظر تعداد ابیات و وزن و قافیه و ردیف و حفظ ساختار ظاهری قالبی که آن را کاملا میشناسیم و در کتب بدیعی و بلاغی خواندهایم مطابقت دارد. تلاش کردهاید ردیف «مرده» را به هر شکل ممکن در پایان مصرعهای اول، دوم، چهارم، ششم و ... حفظ کنید و آن را به واژگان قبلی بپیوندید که تلاشتان تا حدی موفق بوده. اما در همین بیت اول توجه بفرمایید چه ارتباطی بین مصرع اول و دوم وجود دارد. مگر نمیتواند کسی که چمدان و دفتر دارد مرده باشد.
زمزمه کردن معمولا مشعر بر تفهیم آرام و آهسته چند کلمه است برای بیان مقصودی خاص که همان نجوا و پچپچ باشد. اما گفتن تنها یک کلمه خشن «مرده» در مقابل جنازهای که آشکار است و نیازی به زمزمه کردن واژه «مرده» وجود ندارد چگونه قابل توجیه است؟!
این هم بیت آخر سروده شما:
همه رفتند از این صحنه و باران هم رفت
این همان مرد که در پرده آخر مرده!
به هر حال برای شما دوست عزیز ورامینی نیز آرزوی توفیق داریم.
آقای عزتالله وجدانی (ع.و.غافل)
، عاطفه، مهرورزی، وابستگیهای نیرومند درونی و قلبی شاعر با انسانهای دیگر بویژه نزدیکان بیگمان یکی از مولفههای دیرینه، ماندگار و پردامنه هنر و به تبع آن شعر است و شاید این دغدغه در شعر نمایان تر و ژرفتر باشد.میتوان مادر را ـ به عنوان مثال ـ به شکلهای مختلف و با زبانهای متفاوت ستود و در مقابل عظمت مقام و شکوه مهربانی بیپایانش کرنش کرد و ادای سپاس و قدردانی نمود؛ اما وقتی قرار است او را به زبان شعر بستاییم باید «شاعر» باشیم و شعر را بشناسیم. بدانیم شعر یک پدیده بزرگ و شکوهمند هنری است که عاطفه یکی از مولفههای آن است. مادر در طول تاریخ ادبیات منظوم ایران تا حال و همیشه توسط شاعران و ناظمان ستوده شده و حال اگر بخواهیم باز هم مادر را بستاییم باید گفت: «سخن، نوآر که نو را حلاوتیست دگر»
دوست عزیز شعر شما یا بهتر بگویم سروده شما به دستمان رسید، با عنوان «مادر خوبم» با مطلع زیر:
مادر خوبم فدای مهر بیهمتای تو
من فدای درد و رنج و صبر جانفرسای تو
که از همین ابتدا کاملا مشخص است چهره نازنین مادر با زبان و بیانی که در خور اوست ستوده نشده. ضعف تالیف از همین بیت اول تا بیت یازدهم که بیت پایانی است آشکارا دیده میشود. همان قربان و صدقه رفتنهای تکراری و همان دلسوزیهای معمولی و متعارف: هر چه دارم گربفرمایی نثارت میکنم/ زندگی ارزش ندارد تا بریزم پای تو...
آقای وجدانی حالا که میخواهی شعر بگویی نباید از جهان درون و بیرون شعر غافل بمانی.
سید محمود سجادی / شاعر و منتقد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: