سختی‌های زندگی، شوق ترک روستا و بازگشت به جنگل را در دل جنگل‌نشینان شعله‌ور کرده است

خیز روستاییان برای بازگشت به جنگل

خودشان در کوچه‌های روستا قدم می‌زنند، اما دلشان پیش جنگل است. جنگل به آنها همه چیز داده بود؛ شکم‌های سیر، دام‌های فربه، باغ، شغل و دستی که توی جیب خودشان می‌رفت، اما طرح «خروج دام از جنگل و ساماندهی جنگل‌نشینان شمال» آنها را تاراند. آنها از «شونده چولا» و «سیاه‌ژیه» (دو روستای جنگلی در حوالی آستارا)‌ اخراج شدند چون دام‌هایشان نهال‌های نورس جنگل را درو می‌کردند و خودشان سرشاخه‌ها و تاج درختان را می‌بریدند و در آغل‌ها می‌ریختند تا دام‌ها گوشت به بدن بیاورند؛ آنها برای جنگل خطر داشتند.
کد خبر: ۴۳۳۳۵۱

جنگل‌نشینان سال‌ها بود که زیر نظر بودند، ناظران از همان دهه 60 خورشیدی فهمیدند که اگر طرح خروج دام از جنگل اجرا نشود از بین رفتن جنگل‌های شمال 3دهه بیشتر زمان نمی‌برد، همین شد که شونده چولایی‌ها و سیاه‌ژیه‌ای‌ها به شهرک هجرت کوچ داده شدند. اینها اما هنوز نگاهشان به جنگل است به زمین‌های کشاورزی خوب بازده و باغ‌های پرمحصول بالای خانه‌های آسیاب. اسفندیار خودش متولد جنگل است و تا 28 سالگی هم همانجا بوده. او راوی روزهایی است که خودش و هم‌روستایی‌هایش ده‌ها تن ازگیل و گردو از باغ‌ها برداشت می‌کردند و با فروش و صادرات آن میلیون‌ها تومان پول به دست می‌آوردند تا روزی که طرح خروج دام از جنگل شروع شد.

سال 73 نوبت جنگل‌های آستارا بود، مردم شونده چولا و سیاه‌ژیه باید دست از جنگل برمی‌داشتند و به دامنه‌های کوه می‌رفتند همانجا که کارشناسان منابع طبیعی قول داده بودند که به‌جنگل‌نشینان کوچ کرده به شهرک هجرت، خانه، زمین، آب و دام می‌دهند. حرف‌های وسوسه‌کننده‌ای بود. دل کندن از جنگل با همه مواهب مجانی‌اش به داشتن خانه، شالیزار، گرفتن وام، کار در کارخانه قالی‌بافی و دامداری‌های صنعتی روستا می‌ارزید. برای همین جنگلی‌ها به نفع جنگل و البته به نفع خودشان دست از همه چیز برداشتند.

عباس البته برای رفتن مقاومت کرده بود، اما روزی که جنگلبان‌ها پیت نفت را روی خانه‌اش خالی کردند و شعله‌های آتش را نشانش دادند مقاومتش شکست. حالا بیشتر از 12 سال است که او و هم‌جنگلی‌هایش دست از زمین‌های پدری داخل جنگل و زمین‌هایی که در هرج و مرج و بی‌حسابی سال‌های قبل نسل به نسل به تصرفشان درآمده بود را ترک کرده‌اند و هنوز به انتظار گرفتن زمین‌های معوض کشاورزی و آب زراعی و داشتن شغل نشسته‌اند.

مردهای روستای هجرت از نوجوان تا پیر همه بیکارند، کارشان شده مترکردن کوچه‌ها و شمردن دقیقه‌ها، اما بیشتر زن‌هایشان هر روز برای کارگری‌های روزمزدی می‌روند اردبیل، آن هم برای روزی 10 هزار تومان. مقصود می‌گوید چند سال پیش دولتی‌ها یک موتور آب دیزلی به مردم روستا دادند تا آب را از زمین بیرون بکشند و شالیکاری کنند، اما بعد از یکی دو سال موتور هم خراب شد و در عوضش موتور تازه‌ای نیامد. برای همین کشت برنج تعطیل شد و مردها دوباره بیکار شدند تا باز هم افسوس دام‌های از دست رفته و درخت‌ها و زمین‌های جا مانده در جنگل را بخورند. گاو و گوسفندهای جنگل‌نشینان، اما تبدیل به اسکناس شد تا خانه‌های نیمه‌ساز و نیم‌بندی که تحویل جنگل‌نشینان شده بود به یک سرپناه آبرومند تبدیل شود.

وقتی اهالی شونده‌چولا و سیاه‌ژیه به شهرک هجرت آمدند لوله‌کشی گاز وجود نداشت برای همین آنها دوباره راه جنگل را پیش گرفتند و با خود هیزم آوردند تا سوخت داشته باشند و زندگی‌شان بچرخد تا این که بالاخره گاز به روستا آمد و برای این که شعله آبی رنگش درون هر خانه روشن شود گاوها و گوسفندهای مردم دوباره تبدیل به اسکناس شد.

سردار در این میان از همه جنگل‌نشینانی که کوچ کردند فقیرتر بوده چون حالا برای زنده ماندن محتاج مستمری ناچیز کمیته امداد است. او وقتی ساکن جنگل بود 5/4 هکتار زمین و 100 راس دام داشت، اما حالا بساطش خالی و زندگی‌اش محقر است. او هم مثل همه مردهای روستا بیهوده وقت می‌گذراند و امیدوار است تا روزی زمین و آبی که قولش را داده بودند تحویل بگیرد.

نکته: در سند چشم‌انداز 20 ساله کشور پیش‌بینی شده که همه جنگل‌نشینان و دام‌ها باید تا پایان برنامه پنجم توسعه از جنگل‌های شمال خارج شوند ولی ای کاش پیش‌بینی و تضمین می‌شد که سرنوشت این افراد پس از خروج قرار است به کجا برسد؟

شهرک هجرتی‌ها حالا اما آیینه عبرت جنگل‌نشینان آن حوالی شده‌اند. اسفندیار می‌گوید: «عیوض محله»ای‌ها ما را که می‌بینند سینه‌شان را جلوی کارشناسان منابع طبیعی که پیگیر خروج دام و جنگل‌نشینان از جنگل هستند محکم‌تر از قبل سپر می‌کنند و با این که چند خانوارشان دادگاهی شده‌اند حاضر به تخلیه جنگل نیستند. حرف عیوض محله‌ای‌ها این است که اول باید زمین معوض بگیرند و پول زمین‌ها و درخت‌ها و دام‌هایشان به دستشان برسد تا آنها هم از جنگل بروند، اما تا این لحظه جنگ سرد میان آنها و دولتی‌ها نتیجه‌ای نداشته است.

وعده‌ها چه بود و چه شد

اگر جنگل نباشد مردم هم نیستند. اگر قرار باشد جنگل به عنوان ثروتی ملی در دست یک عده جنگل‌نشین باشد و‌ آنها برای ادامه زندگی‌شان از هیچ‌کاری حتی خوراندن نهال‌های نورس جنگلی به دام‌‌ها و سرشاخه‌زنی و تاج‌بری و کت‌زنی درختان و ایجاد تغییر در ساختار جنگل دریغ نکنند دیگر چیزی از جنگل باقی نمی‌ماند. حتما آنهایی که مدافع حضور جنگل‌نشینان در اراضی جنگلی هستند از اهمیت موضوع بی‌خبرند یا شاید از مطرح کردن این موضوعات اهداف دیگری دارند، اما حقیقت این است که باید جنگل را با چنگ و دندان هم که شده حفظ کرد. البته معنی این حرف قربانی کردن جنگل‌نشین‌ها نیست، اصلا برای نجات جنگل‌ها و مراتع جنگلی نباید کسی فدا شود ولی چه باید کرد که زنجیره قربانی شدن انسان‌ها و طبیعت در این کشور تمامی ندارد؛ انگار این موضوع حقیقت دارد که انسان‌ها و طبیعت نمی‌توانند به طور همزمان در کشورمان حفظ شوند.

وقتی طرح خروج دام از جنگل و ساماندهی جنگل‌نشینان شمال از سال 69 به طور جدی شروع شد قرار بود تا مستثنیات (اراضی شخصی و کشاورزی داخل جنگل)‌ و دام‌سراها و خانه‌سراها (جایگاه نگهداری دام و واحدهای مسکونی جنگل‌نشینان)‌ خریداری شود و مبلغ مابه‌ازایی نیز (خرید حقوق ارتفاقی جنگل‌نشینان)‌ به ساکنان جنگل پرداخت شود تا از این طریق عوامل تخریب جنگل به صورت تدریجی حذف شود و زمینه‌های حفظ، اصلاح، احیا و بهره‌برداری اصولی که در حد توان اکولوژیک جنگل‌های شمال است، فراهم شود.

البته آمارهای دولتی منتشر شده نشان می‌دهد که در طول برنامه چهارم توسعه اگرچه در سال‌های ابتدایی آن، تنگناهای شدید اعتباری ناشی از استانی بودن این طرح گریبان خروج دام از جنگل و ساماندهی جنگل‌نشینان را گرفته بود، اما با تغییر وضعیت طرح از استانی به ملی اتفاقات مثبتی روی داده است تا آنجا که امروز کارنامه این طرح از آزادسازی 1800 هکتار از تصرفات دامداران و خانوارهای جنگل‌نشین، آزادسازی 500 هزار هکتار جنگل، افزایش رویش در جنگل‌های آزاد شده به میزان یک میلیون مترمکعب در سال، کاهش مصرف چوب هیزمی از جنگل به میزان 389 هزار و 776 مترمکعب و چوب صنعتی به میزان 23 هزار و 780 مترمکعب در سال حکایت دارد. این آمارها می‌تواند درست و منطبق بر واقعیت باشد،‌ اما وقتی جنگل‌نشینان به ظاهر ساماندهی شده‌ای در شهرک هجرت و سایر نقاط مشابه وجود دارند در توفیق صددرصدی این طرح تردید وارد می‌شود و جای مطرح کردن این پرسش باز می‌شود که آیا تصمیم‌گیران دولتی فقط به فکر تخلیه جنگل از انسان و دام هستند بدون این که به سرنوشت آنها پس از خروج فکر کرده باشند؟

در سند چشم‌انداز 20 ساله کشور پیش‌بینی شده که همه جنگل‌نشینان و دام‌ها باید تا پایان برنامه پنجم توسعه از جنگل‌های شمال خارج شوند ولی ای کاش پیش‌بینی و تضمین می‌شد که سرنوشت این افراد پس از خروج قرار است به کجا برسد؟

البته نابسامانی‌هایی که ساکنان شهرک هجرت از آن حرف می‌زنند شامل حال تمام جنگل‌نشینان مهاجر نمی‌شود چون گزارش‌های سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور نشان می‌دهد که از 21 سال پیش تاکنون به جنگل‌نشینان مشمول این طرح، تسهیلاتی چون زمین برای کشت علوفه و ساخت تاسیسات نیمه صنعتی دامداری، ایجاد مجتمع‌های مسکونی در خارج از جنگل، ایجاد اشتغال در طرح‌‌های جنگل‌داری، خرید و واگذاری زمین‌های معوض و پرداخت مبلغ مابه‌ازای خروج دام از جنگل دریافت کرده‌اند، اما شاید فقر فرهنگی و اقتصادی یا شاید ناآگاهی سبب شده تا جنگل نشینان پول‌های به دست آورده را حیف و میل کنند.

آنهایی که از نزدیک با این جنگل‌نشینان آشنا هستند می‌گویند بیشتر آنها بعد از خروج از جنگل به شهرها و حومه آنها می‌روند و به جای سرگرم شدن به مشاغل سودآور، دستفروشی می‌کنند و دچار انواع آسیب‌های اجتماعی می‌شوند در حالی که بعضی نیز با فروختن زمین‌های کشاورزی معوض به مردمان ثروتمند شهرهای بزرگ، بیکاری را انتخاب می‌کنند و بدون این که دنبال هدفی باشند پول‌های نه چندان چشمگیر به دست آورده را خرج حواشی زندگی می‌کنند و وقتی فقیر و بی‌چیز شدند ولع بازگشت به جنگل دست‌بردارشان نمی‌شود. این همان دور باطلی است که طرح خروج دام از جنگل می‌تواند گرفتارش شود، همان نقص‌هایی که با نظارت بر روند زندگی و تامین معیشت جنگل‌نشینان کوچ کرده برطرف می‌شود. اگر سختی‌های زندگی در روستاهای بی‌امکانات به مردمی که به جنگل‌نشینی خو گرفته‌اند فشار بیاورد آنها دست از همه چیز می‌شویند و دوباره راه جنگل‌ها را در پیش می‌گیرند درست مثل ساکنان شهرک هجرت که در کوچه‌های روستا قدم می‌زنند، اما دلشان هنوز پیش جنگل است.

مریم خباز / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها