مروری بر پرونده زنی که شوهرش را به قتل رساند

قتل مرد ثروتمند به دست همسر سوم

قتل مرد ثروتمند یک دسیسه برای به دست آوردن پول بود یا دفاع یک زن از دختر 13 ساله‌اش و در شرایطی که مقتول قصد داشت این دختر را مورد آزار جنسی قرار دهد. نماینده دادستان می‌گوید، متهم ردیف اول که همسر سوم مقتول است درباره انگیزه‌اش از قتل دروغ می‌گوید و تلاش دارد واقعیت را طور دیگری نشان دهد، اما سحر ادعا دارد او به خاطر دفاع از دخترش به قتل دست زده ‌است.
کد خبر: ۴۳۳۲۹۴

روشن نماینده دادستان تهران که 2 هفته قبل در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران از کیفرخواست صادره در این پرونده دفاع کرده، می‌گوید: سحر متهم اصلی این پرونده برای این‌که بتواند پولهای شوهر ثروتمندش را به دست آورد، نقشه قتل او را کشیده ‌است.

وقتی این زن و شوهر با هم دعوا می‌کنند و سحر متوجه می‌شود دیگر راهی برای این‌که پیش شوهرش برگردد نیست تصمیم به قتل او می‌گیرد.

2 سال قبل وقتی مرد ثروتمند گم‌شد، اول پسر او بود که به ماموران خبر داد پدرش به خانه نیامده و تلفنش را هم جواب نمی‌دهد و با توجه به این‌که فرد گمشده، مردی ثروتمند بود احتمال می‌رفت او را گروگان گرفته‌ باشند، اما با توجه به این‌که تماسی با خانواده مقتول گرفته نشد. بنابراین احتمال این‌که اتفاقی تلخ برای مقتول افتاده ‌باشد قوت گرفت تا این‌که پلیس باخبر شد جسد مردی حدود 65 ساله در جاده بهشت زهرا پیدا شده ‌است.

با توجه به این‌که ماشین پیدا شده کنار جسد متعلق به مرد مفقود شده‌ بود ظن پلیس نسبت به این‌که جسد متعلق به مرد ثروتمند باشد قوت گرفت و در نهایت خانواده او موفق شدند جسد را در پزشکی قانونی شناسایی کنند.

ماموران پلیس در ادامه تحقیقات خود متوجه شدند مقتول 3 همسر دارد و آخرین همسر او زنی حدود 40 ساله است که بتازگی با هم ازدواج کرده‌اند. پلیس این زن را مورد بازجویی قرارداد و او موفق شد در مرحله اول ماموران را منحرف کند.

نماینده دادستان تهران ادامه ‌داد: این همه ماجرا نبود، چون پلیس به گفته‌های زن صیغه‌ای توجهی نکرد و زندگی شخصی این زن و مرد را مورد بررسی قرار داد و مشخص شد که آنها از چند ماه بعد از عقدشان با هم درگیری‌هایی پیدا کردند. بنابراین سحر بازداشت شد. این زن اعتراف کرد و گفت که شوهرش را با همدستی مردی به نام ایمان و زنی به نام سارا به قتل رسانده‌ است.

این زن بعد از بازداشت مدعی شد به خاطر این‌که شوهرش قصد تعرض به دختر نوجوانش را داشته‌ این‌کار را کرده ‌است در حالی که این درست نیست، چون این زن اگر به‌خاطر احساسات مادرانه می‌خواست این کار را بکند همان روزی که این اتفاق افتاد دست به قتل می‌زد، نه چند ماه بعد. او برای این‌که ثروت شوهر صیغه‌‌ی‌اش را به دست آورد دست به قتل زده و سعی دارد ذهن قضات دادگاه را منحرف کند.

به خاطر دخترم کشتمش

سحر اصرار زیادی دارد که قتل با انگیزه‌ ناموسی بوده، نه چیز دیگر. او می‌گوید برای کشتن شوهرش نیاز به زمان داشت تا نقشه بکشد.

چطور با مقتول آشنا شدی؟

خانه یکی از دوستانم با او آشنا شدم. دنبال کار می‌گشتم و او من را استخدام کرد.

پس مدتی منشی او بودی؟

بله، مقتول با این‌که خیلی ثروتمند بود اما سواد نداشت و حتی نمی‌توانست شماره‌هایی که در گوشی تلفنش بود را بشناسد به همین خاطر نیاز داشت کسی کنارش باشد و من آن شخص بودم.

توضیح بده چطور شد تصمیم گرفتید باهم ازدواج کنید؟

چندماهی منشی‌اش بودم، بعد به من گفت می‌تواند من را خوشبخت کند و از من خواست که با هم ازدواج کنیم.

می‌دانستی مقتول همسر دارد؟

بله به من گفته ‌بود که همسر اولش بیمار است و همسر دومش هم صیغه‌ای است؛ زن بدخلاقی است و می‌خواهد از او جدا شود و از من خواست که زن سومش شوم.

آن‌طور که در پرونده آمده شما مدتی بدون صیغه باهم رابطه داشتید، مگر او از تو خواستگاری نکرده بود، چرا به عقد هم در نیامدید؟

اول این‌که مقتول معطل کرد بعد هم من مریض شدم و سرطان گرفتم. باید خودم را درمان می‌کردم، بعد از درمان با هم ازدواج کردیم.

چرا او را کشتی؟

دوبار برای تعرض به دخترم اقدام کرد.

خب می‌توانستی از او جدا شوی؟

می‌خواستم این‌کار را بکنم اما چون پول و جایی برای زندگی نداشتم از او مهلت خواستم و بعد هم چون دیدم نمی‌توانم کاری بکنم و به خاطر کینه عمیقی که از او داشتم، کشتمش.

گفتی او دوبار قصد تعرض به دخترت را داشت. بار اول چرا ماندی و اجازه دادی تا دوباره این‌کار را بکند؟

بار اول دخترم به من گفت که شوهرم قصد تعرض به او را داشته، اما حرفش را باور نکردم و گفتم این مرد مثل پدر توست و نباید چنین حرفی بزنی اما بار دوم خودم آن وضعیت را دیدم.

چه صحنه‌ای دیدی؟

نیمه شب بود بیدار شدم و دیدم شوهرم پیشم نیست و چراغ اتاق دخترم روشن است. وقتی به آنجا رفتم دیدم که شوهرم به سمت دخترم رفته، خودم را به او رساندم و نجاتش دادم و سیلی محکمی به گوش او زدم و شوهرم قهر کرد و رفت.

از روز حادثه بگو چطور شوهرت را کشتی؟

آن روز داروی خواب‌آور در بستنی حل کردم و به شوهرم دادم، بعد هم با همدستی یکی از دوستانم به سراغش رفتم و او را خفه کردم و بعد هم به او چاقو زدم.

جسد را چه کردید؟

دوستم ترسیده‌ بود و من هم نمی‌دانستم باید چه کنم. چند دقیقه‌ای گذشت و ما هم برای این‌که جسد را از بین ببریم آن را برداشتیم و پشت صندوق عقب ماشین گذاشتیم. فردای آن روز جسد را به جاده بهشت‌زهرا بردیم و درآنجا آتش زدیم.

از من سوءاستفاده شده است

ایمان متهم ردیف دوم می‌گوید نقشی در قتل نداشته و سحر ازاو سوء‌استفاده کرده است. او می‌گوید: من و سارا که بعدها به صورت موقت باهم ازدواج کردیم با سحر دوست بودیم. او برای این‌که شوهرش را بکشد ما را به خانه‌اش کشیده‌ بود. در حالی که به ما چیزی نگفت و این‌طور وانمود کرد که بزمی است و می‌خواهیم شیشه بکشیم.

آن روز من و سارا رفتیم و شیشه کشیدیم. چند دقیقه بعد سارا به من گفت سحر نقشه‌ای در سر دارد. من باور نکردم تا این‌که شوهرش رفت که بخوابد، متوجه درگیری شدم و دیدم که سحر دارد شوهرش را خفه می‌کند.

او مرد بیچاره را خفه کرد و بعد هم با ضربات چاقو او را زد. سارا از دیدن این صحنه بشدت ناراحت شده‌بود.

متهم می‌گوید: من سارا را به خانه‌اش بردم و دوباره برگشتم و دیدم که سحر با جسد تنهاست. کمکش کردم جسد را لای پتو بپیچد. می‌خواست جسد را از بین ببرد. به او گفتم حالا وقتش نیست و باید کمی صبر کنی. صبح که شد به دنبال سارا رفتم بعد سحر را سوار کردم و به سمت جاده بهشت زهرا رفتیم و من بنزین ریختم و جسد را آتش زدیم.

او می‌گوید به خاطر ترسی که از سحر داشته این‌کار را کرده ‌است: اگر من این‌کار را نمی‌کردم سحر من را به عنوان قاتل معرفی می‌کرد. به هر حال ما در آن خانه بودیم و اعتیاد هم داشتیم و حضور پلیس باعث می‌شد تا پایمان
گیر بیفتد.

شرایط خیلی بدی بود نه راه پیش داشتیم و نه راه پس. بنابراین ناچار بودیم با سحر همکاری کنیم.

متهم ادامه‌ می‌دهد: بعد از مدتی به خاطر اتفاقی که افتاده‌ بود ترسیده‌ بودم، چون نمی‌دانستم که باید چه کار کنم. به سحر گفتم که باید واقعیت را به پلیس بگوییم و از این عذاب راحت شویم اما سحر من را تهدید کرد.

اگر همان روز به پلیس گزارش می‌دادم حالا این‌طور گرفتار نمی‌شدم. من حتی نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده ‌ و چرا سحر شوهرش را می‌کشد. او چیزی به ما نگفته ‌بود. اوایل خیلی با هم خوب بودند و من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم سحر دست به چنین کاری بزند. او زن زجرکشیده‌ای بود، شوهر اولش رهایش کرده‌ بود و او بسختی 2 فرزندش را بزرگ می‌کرد.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها