اسنیپ در طول سفرش سعی میکند نوعی مرکز معنایی یا فهم مرکزی نسبت به زندگیاش برای خود ایجاد کند که قبلا از دست داده بود. روایت درمانی، عناصری ویژه از روایت زندگی فرد را به هم وصل میکند تا یک تصویر منسجم از زندگی فرد ارائه کند. اسنیپ در فیلم آبراهامز پوینت این تصویر منسجم از زندگی خود را از دست داده و به دنبال ساختن روابط علّی میان بخشهایی از زندگیاش است که از هم گسسته به نظر میرسند.
او به دنبال پررنگ کردن خطوطی از زندگیاش است که مدام از مرکز توجهش میگریزد تا به این ترتیب بتواند یک خط داستانی از زندگیاش بسازد. اسنیپ در پی آن است که میان نقاط عطف زندگیاش از جمله روابط انسانی و خاطرات مهم ارتباطی منطقی برقرار کند.
به عبارت دیگر، قصد میکند میان مجموعه اتفاقاتی که در زندگیاش افتاده ارتباط ایجاد کند. به این ترتیب، او میخواهد به پیرنگ داستان زندگیاش نظم و انسجامی بدهد تا بالاخره روح متلاطم خود را به این وسیله آرام کند. حین فرآیند ساخت روایت، اسنیپ به یک دوباره ساختن روایت زندگیاش نیز دست مییابد. به این دلیل که اسنیپ به خاطر اتفاقاتی که در گذشتهاش رخ داده بوده تا به حال احساس ضعف و شکست و ناآرامی میکرده است. اما با بازسازی روایتش از زندگی خود، این بار موفق میشود تمام تقصیرات ناشی از ناملایمات گذشته زندگیاش را بر دوش خود نبیند.
او در این بازسازی روایی موفق میشود یک بار دیگر، داستان زندگی خودش را این بار از زاویهای دیگر تعریف کند و به این ترتیب، نقاط کور داستان زندگی خود را با این روش به دست آورد و روایت خود را از زندگیاش در این فرآیند تعریف و بازتعریف کامل کند. در واقع، در فرآیند سفری اسنیپ در فیلم آبراهامز پوینت، وی موفق میشود به یک ساختار زیرین یا یک کلان روایت تازه از زندگیاش دست یابد. او متوجه میشود در کلان روایتی که تاکنون از زندگی خود در دست داشته، ساختار زیرین را گناه و تقصیر تمام و کمال خودش شکل میداده است. اما مجموعه کنشهای اسنیپ در طول سفر سرانجام او را به این عقیده میرساند که این ساختار ذهنی نادرست را باید کنار بگذارد و خود را از سیطره کلان روایت سابقی که در ذهن از زندگیاش داشته، رها سازد. اسنیپ در این فرآیند روایت درمانی میفهمد باید روایتهای ناخوشایند را از زندگی خود جدا کند. او به این نتیجه میرسد که اتفاقات ناخوشایند زندگی گذشتهاش، هر چند به هر حال قابل چشمپوشی نیستند اما لزوما به او ارتباط ندارند و او نباید تمام بار گناه ناشی از آنها را بر دوش کشد. بنابراین بتدریج تشویق میشود به روایت مثبتتری از زندگیاش دست یابد که مطابق با شرایط آرمانیتری است. تمام این کنشها را اسنیپ در یک جهان روایی دیگر انجام میدهد که فیلم آبراهامز پوینت نام دارد.
این جهان روایی سینمایی، الگوی داستانی خود را بر سفر استوار و خود تکیه روایت فیلم بر مقوله سفر اجازه میدهد روایت شخصیت اصلی از زندگیاش نیز حین تعریف داستان او در فیلم بتدریج کامل شود. استوارت ویتیلا در کتاب «اسطوره و سینما» مراحلی را برای سفر قهرمانهای سینمایی خاطرنشان کرده که متضمن چرخه شخصیت است و یادآور شده شخصیت با از سر گذراندن این مراحل در واقع مراحل رشد و کامل شدن خود را طی میکند. تقریبا تمام این مراحل را میتوان در سفر اسنیپ در آبراهامز پوینت نیز یافت. به عنوان یک نمونه میتوانیم از مرحله ملاقات با استاد نام ببریم که در فیلم آبراهامز پوینت همان ملاقات با شخصیتهایی چون آدام و جیم و رابرت است یا مرحله پاداش که همان امکان تصاحب ساعت شماطهدار چوبی است که به عنوان عنصری حیاتی از زندگی گذشته اسنیپ نقش مهمی ایفا میکند.
اسنیپ در این فرآیند روایت درمانی تلاش میکند زندگی خود را تفسیری جدید بکند و داستان زندگی خود را از زاویهای جدید تعریف کند. به عبارت دیگر، او که تاکنون خود را قهرمان یک داستان خاص میپنداشته، اکنون تلاش میکند قهرمان داستان دیگری باشد. به این ترتیب به خود میقبولاند داستانی که تاکنون از گذشته زندگی خودش باور داشته واقعا مربوط به زندگی خودش نیست.
درگیریهای پدر و مادرش در کودکی و متوحش شدن او و برادرش از این امر موجب اتفاق ناگوار و فاجعهآمیز بعدی برای برادرش بوده و نه شخص خود اسنیپ. پس در واقع اسنیپ به این نتیجه میرسد که او شخصیت اصلی این داستان نبوده است، بلکه تنها یکی از عوامل و عناصر کنشگر در این داستان بوده و حتی میتوان گفت بیش از این که در داستان کنشگر باشد، کنشپذیر بوده است. اسنیپ با طی مسیر در فیلم، به ماهیت واقعی تجاربش از زندگی پی میبرد. او متوجه میشود آن داستانی که تا به حال از گذشته خود در ذهن داشته، به خاطر احساس گناه بیش از حد و اندازهاش، دقیقا منطبق بر واقعیت تجربهاش از آن اتفاق نبوده است. در واقع اسنیپ از آنچه در گذشته رخ داده، یک روایت جعلی در ذهن خود ساخته بوده و روایت درمانی مبتنی بر سفرش به او اجازه میدهد بتواند روح و روانش را از پیله و زندان این روایت جعلی خارج کند. پس این بار به صورت شفاف و فارغ از خواب و
خیالها، توهمات و کابوسهای گذشته تلاش میکند به یک روایت واقعی از آنچه در گذشته برایش رخ داده است، دست یازد.
در این فرآیند روایت درمانی اسنیپ تلاش میکند تجاربش از گذشته را برونیسازی کند. به عبارت دیگر میکوشد دیدگاهی عینی و بیرونی نسبت به رویدادهای گذشته پیدا کند و دیدگاه توهمی و ذهنیاش را نسبت به آنها کنار بگذارد. یعنی به آن تجارب از زاویه نگاه فردی دیگر بنگرد که خارج از این روایت ایستاده است. در این روند است که اسنیپ بالاخره میفهمد هستی خودش نیست که مشکلساز است. بلکه او به عنوان یک انسان که هستی دارد، مشکلی هم دارد که این مشکل قابل رفع است.
بنابراین اسنیپ میتواند با پشتسر گذاشتن این تجارب جدید، کنترلی مجدد را روی زندگی خود به دست آورد و این موقعیت تازه کنترلی به او اجازه میدهد دوباره به زندگی عادی و معمولی بازگردد. به این ترتیب است که اسنیپ در پایان فیلم پیش پدر و مادرش برمیگردد، در حالی که از بند و بست عقدهها و گرههای روحی سابق آزاد شده و پدر و مادرش هم با مهربانی و عطوفت او را در آغوش گرم خانواده دوباره میپذیرند.
در زندگی واقعی، معمولا روایت درمانی توسط شخص روانکاو انجام میشود. به این ترتیب که روانکاو با شنیدن داستانی که بیمار از زندگیاش برای او تعریف میکند، تلاش میکند با روندهایی که در بالا توضیح داده شد، شخص بیمار یا مراجعهکننده را به زندگی عادی بازگرداند.
اما فیلمهای سینمایی به دلیل آن که خود سازنده جهانهای روایی هستند، توانایی آن را دارند که هم خودشان روایت درمانگر باشند و هم راوی روشهایی برای روایت درمانی. در فیلم آبراهامز پوینت، رفع مشکل روحی شخصیت اصلی با تکیه بر کنش شخصی وی در الگوی داستانی سفر امکانپذیر میشود که حاوی تمام مراحل یک فرآیند روایت درمانی توسط یک روانکاو خبره نیز هست.
فیلمهای مطرحی در تاریخ سینما بودهاند که به روشهایی مشابه بخصوص برای پرکردن خلأهای موجود در گذشته افراد روایت درمانی را پیشنهاد کردهاند.
مثلا آلفرد هیچکاک در تعدادی از مهمترین فیلمهای تریلر جناییاش در روایت داستان رفع مشکلات روحی شخصیتهای اصلیاش به راهکار روایت درمانی از طریق بازخوانی خاطرات گذشته شخصیت روی آورده است. از جمله در فیلمهایی چون طلسم شده (1945)، بیمار روانی (1960)و مارنی (1964). آبراهامز پوینت البته نمیتواند چندان رقابتی با آن شاهکارهای تاریخ سینما داشته باشد، اما در حدودی استاندارد موفق شده تصویر موفقی از یک مسیر روایت درمانی ارائه کند. با این تفاوت که در اینجا درمانگر و درمانپذیر، هر دو یک نفر (شخصیت اصلی فیلم) هستند و از این زاویه حتی میتوان فیلم را حاوی دیدگاه تر و تازهای نسبت به مقوله روایت درمانی نیز یافت که موجب میشود فرصت تماشای آن را از شبکه 4 و از برنامه سینما 4 مغتنم شماریم.
محمد هاشمی