پروفسور مایکل فیتز جرالد، عضو هیات علمی دانشگاه دوبلین که یکی از طرفداران این تئوری است - و احتمالا خیلی دوست دارد که خودش هم دچار این اختل باشد! - معتقد است این سندرم باعث ایجاد خلاقیت در افراد می شود.
افراد مبتلا به این سندرم، تمرکز بسیار زیادی دارند، محور زندگی آنها بر کار میچرخد و برخلاف مردم عادی سعی دارند مسائل را از جز به کل مورد بررسی قرار دهند.
پروفسور سیمون بارون کوهن از دانشگاه کمبریج هم معتقد است این خلاقیت را میتوان با عنوان سیستماتیزه کردن فکر و تجزیه و تحلیل جزییات مطرح کرد.
او معتقد است در ریاضیات، ماشین آلات، پدیده های طبیعی یا آناتومی می توان از این کار برای شناسایی قوانین حاکم بر یک سیستم و تغییرات آن استفاده کرد.
در بررسیهای انجام شده مشخص شده است این سندرم زن و مرد را به یک اندازه تحت تاثیر قرار میدهد، اما حقیقت این است که مردان شناخته شده با این سندرم 9 برابر زنان هستند.
به هر حال ثابت شده است بعضی دانشمندان فیزیک و ریاضی به این سندرم مبتلا بوده اند. یک نمونه زنده دانشمند معاصر آنای ریچارد بوچرز است که در سال 1998 جایزه نوبل ریاضیات را از آن خود کرد.
سندرم آسپرژر در این فرد هم تشخیص داده شده است. حتی بعضی ها جلوتر رفته اند و شخصیت بیل گیتز، ابرقدرت مایکروسافت را هم به این سندرم نزدیک دانسته اند.
هرچند باخره او هم نابغه است.
نکته مهم این است که این افراد می توانند از مهارتهای خود به نحوی ایده آل استفاده کنند. آنها قوانین حرفه انتخابی خود را با جزییات کامل می شناسند.
در مقابل این نوابغ بزرگ، بعضی شخصیتهای تخیلی یا کمدی مثل آقای اسپاک و مستربین نیز شخصیتی مشابه شخصیت فرد مبتلا به سندرم آسپرژر از خود نشان میدهند.
البته تمامی این موارد در حد تئوری است و هنوز اثبات نشده است ولی اگر روزی ثابت شود، احتما قیمت تابلوها و دستنوشته های این افراد سر به فلک خواهد زد.