3 کارشناس پرونده، سرقت از کودکان را واکاوی کردند

دخترک 7 ساله، بازیچه دست پدر سارق

چندی پیش، ماموران پلیس آگاهی تهران مردی را دستگیر کردند که برای ارتکاب سرقت، از دختر 7 ساله خودش سوءاستفاده می‌کرد. تجسس‌های پلیس در این‌باره با گزارش سرقت جواهرات دختربچه‌ای در یکی از پارک‌های شرق تهران آغاز شد. شواهد حاکی بود سرنشینان یک دستگاه خودروی پراید سفید رنگ در نزدیکی محل بازی کودکان، گوشواره‌های دختری خردسال را دزدیده‌اند.
کد خبر: ۴۳۱۸۳۱

تحقیق از دخترکی که گوشواره‌هایش دزدیده شده بود، فاش کرد یک دختر 7 ساله او را به سمت سارقان کشانده است. چندی بعد، افسران پلیس آگاهی با پرونده سرقت از یک خودرو روبه‌رو شدند که در آن نیز ردی از یک کودک 7 ساله دیده می‌شد. در این ماجرا مردی با استفاده از دختر 7 ساله‌اش تلاش کرده بود وسایل داخل یک خودرو را سرقت کند، اما صاحب خودرو که در چند قدمی خودرو ایستاده بود، خیلی زود موضوع را به پلیس اطلاع داده و باعث دستگیری سارق شده بود.

در حالی که متهم بعد از دستگیری، اتهامش را انکار می‌کرد، چند روز بعد زن جوانی همراه دختری 7 ساله به پایگاه چهارم پلیس آگاهی رفت تا درباره وضعیت شوهرش که توسط پلیس دستگیر شده بود، پرس و جو کند. همزمان زنی که برای پیگیری پرونده سرقت جواهرات دخترش در آنجا بود، دختر 7 ساله را که در سرقت جواهرات دخترش نقش داشت، شناسایی کرد و به این ترتیب از ده‌ها فقره سرقت جواهرات کودکان پرده برداشته شد.

با شناسایی دختربچه، کیف دستی مادر وی بازرسی و مقداری از جواهرات سرقتی از آن کشف شد. به این ترتیب، متهم تحت بازجویی‌های فنی قرار گرفت و به ده‌ها فقره سرقت جواهرات کودکان با سوء‌استفاده از دختر 7 ساله‌اش اعتراف کرد.

سارا نجیمی، وکیل دادگستری

ماجرای تلخی که برای این دختر 7 ساله اتفاق افتاده، از چند جهت قابل بررسی است؛ نخست این‌که این دختربچه تنها 7 سال دارد و هنوز به سن تکلیف نرسیده و خردسالی او، رافع مسوولیت کیفری است. در نتیجه به خاطر مشارکت در سرقت و ارتکاب آن تحت تعقیب قانونی قرار نمی‌گیرد، چون سن مسوولیت کیفری برای دختران، 9 سال است. بنابراین در صورتی که این دختر 2 سال بزرگ‌تر بود، به کانون اصلاح و تربیت فرستاده می‌شد. اما به نظر می‌رسد با دستگیری والدین این کودک، او به بهزیستی منتقل خواهد شد و اگر هم محکومیتی برای او در نظر گرفته شود، مدت اقامت او در این مرکز حساب خواهد شد.

از سوی دیگر، بحث حضانت این کودک مطرح است. چرا که پدر و مادر او احتمالا برای مدتی در زندان به سر خواهند برد و کودک از خانواده اصلی خود دور می‌شود.

مطابق ماده 1188 قانون مدنی اگر پدر و جد پدری ولی فرزند هستند و بعد از پدر، پدربزرگ پدری مراقبت از فرزند را به عهده دارد. بعد از پدر، نزدیکان طفل، بنا بر ترتیب ارث، مراقبت از او را به عهده می‌گیرند. اما آنها مکلف به نگهداری از طفل نیستند و می‌توانند او را نپذیرند. اگر هیچ یک از نزدیکان، مسوولیت طفل را به عهده نگرفت، مراقبت‌های جایگزین مورد توجه قرار می‌گیرند.

طبق ماده 20 پیمان‌نامه حقوق کودک، اگر کودک از مراقبت خانواده اصلی خود محروم شود، 4 نوع مراقبت جایگزین خواهد شد:

1)‌ خانواده جایگزین (مراقبت توسط سایر خویشاوندان به صورت موقت)‌

2)‌ کفالت مطابق قوانین اسلامی

3)‌ فرزندخواندگی (پیوند دائمی قانونی بین طفل و یک خانواده)‌

4)‌ اسکان در موسسات خاص مراقبت از کودکان

کشورهای عضو پیمان‌نامه از جمله ایران زمانی که بحث مراقبت‌های جایگزین مطرح می‌شود، اصولی را مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌دهند از جمله این‌که مراقبت از کودک در خانواده به اسکان در موسسات ترجیح داده می‌شود و راه‌حل‌های دائمی بر راه‌حل‌های موقت ارجحیت دارد. مطابق پیمان‌نامه این کودکان سزاوار حمایت از سوی دولت هستند که این امر می‌تواند پوشش‌های روان‌شناختی کودکان را هم در بر گیرد.

در کشور ما اگر پدر و جد پدری فوت کرده باشند و سایر بستگان هم نگهداری از طفل را نپذیرند، ترجیح بر فرزندخواندگی است و اگر کسی داوطلب نشد، در بهزیستی تحت مراقبت قرار می‌گیرند.

پیشنهادی که در این زمینه می‌توان مطرح کرد، این است که مطابق آنچه کمیته حقوق کودک می‌گوید، بر کودکانی که تحت مراقبت‌های جایگزین هستند، نظارت شود. در این سیستم ماموران دولت می‌توانند وضعیت سلامت روحی و جسمی این فرزندان را کنترل کنند که مراقبت‌های روان پزشکی را نیز شامل‌می‌شود.

دکتر امان‌الله قرایی مقدم، جامعه‌شناس

ممکن است بسیاری با شنیدن این خبر تعجب کنند که چطور پدر و مادر در حالی که همیشه خیر و صلاح بچه خود را می‌خواهند، دست به چنین کاری زده‌اند. وقتی پای معیشت به میان بیاید، تمام معادلات به هم می‌ریزد. زمانی که برای پدر و مادری مادیات زیرساخت زندگی باشد و همه روساخت‌ها از جمله ناموس، عفت، پاکی و معنویات متاثر از مادیات خواهد بود و در نتیجه پدر و مادر وظایف پدر و مادری و وجدان را ازیاد می‌برند. والدین این کودک سارق بوده‌اند، در نتیجه از نظر معنوی و دینی اعتقادات ضعیفی داشته‌اند. به همین دلیل کودک خود را نیز به همین راه کشانده‌اند. دختر بی‌گناه در چنین محیطی رشد کرده و آموزش‌دیده و این امر را پذیرفته است. در نتیجه زمینه چنین رفتاری در این‌گونه خانواده‌ها فراهم است و از هر طعمه‌ای می‌توانند استفاده ‌کنند. در تحقیقاتم به خانواده‌هایی برخورده‌ام که در آن به خاطر مادیات، شوهر زن خود را در اختیار مردان دیگر قرار ‌داده است. بنابراین چنین افرادی به زن و بچه خود نیز رحم ‌نمی‌کنند.

جامعه‌شناسان همواره تاکید داشته‌اند که همیشه دلایل اجتماعی در پشت وقوع یک جرم وجود دارد. خب این خانواده هم احتمالا درگیر مشکلات مالی بوده‌اند. اما در این مورد من خانواده را بیشتر از جامعه مقصر می‌دانم و به نظر من، خانواده مقصر اصلی است. کودک در سن مدرسه بوده و شاید به مدرسه نیز می‌رفته است. اما آیا مدرسه از کاری که او انجام می‌داده، آگاهی داشته است؟ آیا این کودک به معلم خود می‌گفته چه می‌کند یا از ترس پنهانکاری می‌کرده؟ یا پدر و مادر به او یاد داده بوده‌اند که چیزی نگوید؟ کودک بسیار کم‌سن است و ممکن است حتی نداند کار بدی می‌کرده است. کودکان، بد و خوب کارها را از پدر و مادر خود یاد می‌گیرند. مدرسه نمی‌تواند از اسرار درون یک خانواده خبر داشته باشد و من فکر می‌کنم در این مورد خاص، تقصیر خانواده بسیار بیشتر از جامعه است.

در پایان می‌خواهم اشاره‌ای به نقش مادر کنم که به صورت عرفی مسوول تربیت کودک شناخته می‌شود. مادر مقصر است به این دلیل که عاقبت این کار مشخص است و هر آدم بالغی آن را می‌داند. آینده چنین دختری در صورت ادامه راه نمی‌تواند چیزی باشد جز فحشا، اعتیاد و زندان. این دختر اگر بزرگ شود نمی‌تواند پدر و مادر خود را ببخشد. خانواده‌ها در این زمینه در قبال کودکان خود مسوول هستند.

دکتر علیرضا کیهان‌نیا، روان‌شناس

دختربچه 7 ساله این خانواده، کودکی سختی را پشت سر گذاشته و پیش‌رو دارد. او به دزدی وادار شده است، در حالی که حتی شاید نداند کار زشتی انجام می‌داده است و حالا خانواده او احتمالا برای مدتی زندانی خواهند بود و او به احتمال زیاد به بهزیستی منتقل می‌شود. کارشناسان بهزیستی بعد از تحویل این کودک با بررسی دقیق به این نتیجه خواهند رسید که او دقیقا به چه نوع مشاوره یا روان‌درمانی احتیاج خواهد داشت. اما آنچه مسلم است، این که کودک به نوعی تراپی حتما احتیاج دارد و باید یک دوره درمانی را بگذراند تا بحرانی را که پیش روی اوست، پشت سر بگذارد. مشکل اصلی این دختر در حال حاضر جدا شدن از پدر و مادر خود است، چراکه احساس می‌کند حامیان خود را از دست داده است. از سوی دیگر، خاطرات بد را به یاد خواهد آورد که در این مورد باید تحت مراقبت ویژه قرار گیرد وگرنه آینده او تباه خواهد شد و ممکن است بعد از چند سال به‌دام‌اعتیاد کشیده شود.

بنا بر این اگر پدر و مادر متنبه شده‌اند و واقعا در طول زندان مشخص شود که تغییر رفتار داده‌اند، باید کودک خود را ببینند، در غیر این صورت اگر بخواهند رویه سابق را در پیش گیرند، حتما باید کودک از والدینش فاصله بگیرد. این کار باید با دلیل آوردن برای کودک صورت بگیرد. کودک کم‌کم عادت می‌کند و گذشته تلخ خود را فراموش خواهد کرد. اما باز هم تاکید می‌کنم که این کار باید با توضیح و تفصیل و دلیل آوردن برای این کودک صورت بگیرد. این کودک نیاز به مشاوری دارد که او را تحت‌مراقبت ویژه قرار دهد و علت این محدودیت را برای او توضیح دهد. در این توضیح و تفصیل نباید پدر و مادر را مقصر جلوه داد. چرا که در این صورت، کودک با حس تنفر بزرگ می‌شود. کسی که با حس تنفر بزرگ شود، سالم نخواهد بود و روزی به فکر انتقام گرفتن از جامعه می‌افتد. باید به او بگویند که پدر و مادرش بر اثر فشار و استیصال دست به این کار زده‌اند و اگرچه این کار زشت و ناپسند است، اما پدر و مادر از روی ناچاری به این راه کشیده شده‌اند.

این مساله بسیار مهم است چراکه در غیر این صورت، کودک، والدین خود را مقصر می‌داند، جامعه را مقصر می‌داند و با نفرت بزرگ می‌شود و زندگی بدی خواهد داشت.

اگر این کودک سرپرستان خوبی داشته باشد و مشاوران توجه لازم و مراقبت‌های ویژه را نسبت به او داشته باشند، او این شانس را خواهد داشت که در آینده مشکلی پیدا نکند و زندگی نرمالی داشته باشد.

سارا لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها