در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نوباوه پس از جنگ به عنوان نماینده صدا و سیما در نیویورک، انگلستان و پاکستان فعالیت داشت و سال 1384 مواد شیمیایی که از زمان جنگ در بدن او مانده بود، خود را نشان داد.
وی اکنون نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی ایران است. با توجه به فرا رسیدن هفته دفاع مقدس به سراغش رفتیم و با اینکه حال خوشی نداشت، اما تقاضای ما را برای گفتوگو پذیرفت.
آقای نوباوه از ورودتان به تلویزیون و شروع همکاری با این رسانه برایمان بگویید؟
سالهای پرتلاطم اول انقلاب به من پیشنهاد شد که به وزارت ارشاد یا صدا و سیما بروم، من هم با توجه به علاقهای که داشتم صدا و سیما را انتخاب کردم. 31 شهریور 1359 دقیقا روزی که ارتش بعث عراق با هواپیماهایش به ایران حمله کرد، روز ورود من به صدا و سیما بود.
چه واحدی را برای فعالیت انتخاب کردید؟
با توجه به علاقهای که داشتم، به معاونت سیاسی رفتم.
از ابتدا خبرنگار بودید؟
ضمن فعالیت در تحریریه خبر رادیو، گزارش هم میگرفتم و بعد کار خبری را شروع کردم.
از چه زمانی عازم مناطق جنگی شدید؟
من جزو اولین کسانی بودم که جبهه رفتم، هنوز بسیج تشکیل نشده بود و تجربهای نداشتیم. شهید چمران ستادی تشکیل داده بود، من هم با این گروه اعزام شدم و همراه با شهید چمران بودم.
یعنی خط مقدم بودید؟
اصلا خط مقدم مشخص نبود کجاست. عراقیها تا 7کیلومتری اهواز آمده بودند، مردم از شهرها خارج میشدند. خانهها بر اثر بمباران تخریب شده بود، اما با این اوضاع، شهید چمران و دوستانش از ابتدا تلاش میکردند تا گروهها منسجم شوند. حدود یک ماه از جنگ گذشته بود که به تهران برگشتم تا برای عملیات آماده شوم. دفعه دوم شهید چمران را دیدم؛ سال 1360 بود حدود 15 روز قبل از اینکه وی شهید شود، برخورد خیلی گرمی داشت، با هم صحبت کردیم. الان بیشتر عکسها و فیلمهایی را که از او در منطقه میبینید، من گرفتهام.
شما در همه عملیاتها حضور داشتید؟
از فتحالمبین تا مرصاد حضور داشتم و در تمامیلحظات تلاش کردم تا گزارشهای خوبی تهیه و ارسال کنم. یادم هست آخرین عملیات که مرصاد بود، من برادرم را هم با خودم بردم چون برخی میگفتند که دیگر نباید جنگید. گروه حاج عبدالله گلبن از شیراز هم بود، ابراهیم حاتمیکیا هم حضور داشت. من در همه عملیاتها به عنوان خبرنگار حضور داشتم و زمانهایی که به پشت جبهه برمیگشتم، برای رفتن به جنگ لحظه شماری میکردم.
اولین گزارشی که ارسال کردید، یادتان هست؟
اولین گزارش برای برنامهای به نام همگام با جنگ بود. رزمندگان در حال جنگ بودند، من سینهخیز میرفتم و گزارش تهیه میکردم، واقعا گزارش عجیبی بود. برای تهیه گزارش باید سختیهای زیادی را تحمل میکردیم، خب از یک طرف جنگ بود، از طرفی امکانات لازم و حرفهای را نداشتیم.
گزارشها را با چه دوربینهایی میگرفتید؟
در ابتدا گزارشها را از طریق دستگاههایی که به صورت اسلاید فیلمبرداری میکرد، میگرفتیم بیش از 5 یا 6 دقیقه هم نمیتوانستیم تصویر بگیریم. در ضمن این دستگاهها سنگین بود، حدود 10 تا 15 کیلو که واقعا حملش کار سختی بود. اما بعدها دوربینهای بهتری در اختیارمان قرار گرفت.
بعد از اینکه گزارش ضبط میشد، چطور به تهران ارسال میکردید؟
در منطقهای ماکروویو داشتیم و هفتهای 2 یا 3 شب گزارشها را برای تهران میفرستادیم. یک روز عراقیها ما را نشانه گرفتند و نوار ویدئوها داخل آب افتاد. شهید محسن الله داد، بلافاصله نوارها را از آب بیرون کشید. گزارشهایحساسی گرفته بودم، اولین گفتوگویم با شهید چمران در همین نوارها بود. تهیه و ضبط گزارش، مشکلات خاص خودش را داشت و ارسال آن هم خب سختیهایی را برایمان به وجود میآورد، اما همه با انگیزه و شوق صورت میگرفت.
دورههای آموزشی جنگ هم دیده بودید که در صورت نیاز بتوانید بجنگید؟
من وقتی به جنگ اعزام شدم، تقریبا 21 سالم بود. جنگیدن بلد نبودم. حتی نمیتوانستم تفنگ دست بگیرم و تیراندازی کنم. اما همه اینها را از شهید چمران یاد گرفتم. شهید چمران نه تنها تیراندازی با انواع سلاحها بلکه جنگیدن را یادم داد.
خبرنگارانی که در جنگ بودند، صرفا کار خبری میکردند یا اینکه باید در عملیاتها هم شرکت می کردند؟
همه در جبهه رزمنده بودند، حتی کسانی که به عنوان هلال احمر حضور داشتند؛ آنها هم مانند بقیه رزمندگان میجنگیدند. همکاریهای خوبی هم با ما میشد تا بتوانیم گزارش بگیریم، به طور مثال آبادان در محاصره بود و خبرنگار آبادان مصطفایی به شهادت رسیده بود. لاریجانی که رئیس واحد مرکزی خبر بود، از من خواست به آبادان بروم. به اتفاق شهید تندگویان از بندر امامخمینی (بندر ماهشهر) با لنچ و با سختیهای بسیار زیاد به آبادان رفتیم. حدود 23 ساعت طول کشید. فداییان اسلام هم در آبادان مشغول فعالیت بودند. زمانی که به آبادان رسیدم، گزارشهایی را تهیه و ارسال کردم تا مردم در جریان روزهای سخت جنگ قرار بگیرند.
گزارشهایی که از جبهه میگرفتید، شامل چه بخشهایی بود؟ آیا از قبل مشخص میکردند که از چه نقاطی باید گزارش تهیه و ارسال کنید؟
نه. من خودم بر اساس اتفاق و رخدادهایی که میدیدم، گزارش میگرفتم. از عملیاتها، کمکرسانیها، اعزام نیرو، ستاد جنگ حتی کمبودهایی که بود، گزارش ارسال میکردم. بعد از مدتی به گونهای شده بود که من هر روز نیم ساعت گزارش رادیویی و تلویزیونی برای تهران میفرستادم و آنها برای پخش انتخاب میکردند که کدام خبر و گزارش پخش شود.
غیر از شما، گروههای خبری دیگری هم بودند تا تصاویر را ضبط و منعکس کنند؟
بله. افراد دیگری هم حضور داشتند؛ شهید رهبر، شهید حسن هادی، شهید حسین سید احمدی، نورالدین سبحانی، آقای خامنه، مرتضی طلایی، بهروز گودرزی و حتی حسن سلطانی که در حال حاضر برنامههای تلویزیون را اجرا میکند. آنها هم هر کدام به نحوی تلاش میکردند گزارشهایی را منعکس کنند.
نحوه رفت و آمد شما به تهران چطور بود. برایتان مشخص کرده بودند که چه زمانهایی باید در جبهه باشید؟
حضور من در جبههها به عملیاتها بستگی داشت. البته برخی از منافقین هم سعی میکردند که متوجه شوند من کی میروم چون گروههای خبری که اعزام میشدند، متوجه انجام عملیات میشدند به همین خاطر زمان دقیق رفت و آمد مشخص نبود و حتی بعضی اوقات برای گمراه کردن ما را به باختران یا همان کرمانشاه میبردند و از آنجا راهی اهواز میشدیم.
محدوده حضور شما در جنگ مشخص شده بود. اینکه حق دارید تا چه مناطقی برای گزارش بروید؟
این موضوع به شرایط گروه بستگی داشت. اگر گروه علاقهمند بود تا هر جایی که امکان داشت، جلو میرفتیم. شاید شما این تصویر را دیده باشید که رزمندگان در حال جنگ هستند و درگیری شدید به وجود آمده بود و من این صحنهها را گزارش میکردم. معمولا گروهی که با من بودند، تا روبهروی دشمن هم میآمدند تا بتوانیم گزارشهای بهتری را تهیه کنیم. بیشتر سعی میکردیم مکانهایی را انتخاب کنیم که در آن درگیری سنگین صورت گرفته است. در والفجر 8 گزارشی را از درگیری بین رزمندهها با عراقیها تهیه کردم که پس از پخش گزارش محسن رضایی از زبان حاج احمد خمینی گفتند که امام برای این گزارش تشکر کردند و گفتند از اینکه قدرت رزمندهها را نشان دادید، متشکرم.
گزارشهای شما تاثیرات بینالمللی هم داشت؟
بله. در یکی از عملیاتها بچههای رزمنده رود دجله را گرفته بودند اما هنوز صدام باور نمیکرد که این اتفاق افتاده است. من خودم را به آن منطقه رساندم و از تاسیسات و حضور رزمندگان گزارشی تهیه و بلافاصله برای پخش ارسال کردم. چون مطلع شدم عراقیها هم از این موضوع خبر ندارند، تصمیم گرفتم این گزارش را سریعا تهیه کنم و زمانی که این تصاویر از تلویزیون پخش شد، تاثیرات جهانی داشت و مردم از این موفقیت بسیار خوشحال شدند.
تعامل بچههای صدا و سیما در دوران جنگ چطور بود؟
فوقالعاده، بچههای صدا و سیما در کنار هم و با هم کار میکردند. خب در نظر بگیرید اگر همکاری و تعامل نبود، چه کسی باید گزارشهای مرا ضبط میکرد، این تعامل آنقدر وجود داشت که بچهها حتی جانشان را هم برای تهیه گزارش و انعکاس دلاوریهای رزمندگان میدادند. من آقای نظاماسلامی را نمیشناختم. دیدم فردی ترکش خورده، وقتی به سمتش رفتم تا بتوانم کمک کنم دیدم ناگرا (دستگاه ضبط گزارش رادیو) در کنارش هست. تانکهای عراقی در فاصله 100متری ما بودند، نظاماسلامی را تا کنار ماشین بردم. خودش بعدها میگفت وقتی به ماشین رسید از درد زیاد بیهوش شد. اتفاقهای زیادی بود که بچهها به هم کمک میکردند. اینقدر بیشمار است که نمیتوان در این فرصت کوتاه بیان کرد.
شما تصاویر یا ناگفتههای جنگی دارید که هنوز منتشر نشده باشد؟
نوباوه: من یکی از اعضای شورای نظارت بر صدا و سیما هستم. دوست دارم که صدا و سیما روزبهروز ارتقا پیدا کند. من هیچ وقت نسبت به صدا و سیما موضع سختی نگرفتم. اگر نقدی هم شده شخصی نبوده است
بله. من تصاویر و ناگفتههای زیادی دارم که هنوز پخش و منتشر نشده و در اولین فرصت این کار را خواهم کرد. متاسفانه به دلیل مشغلههای زیادی که داشتم هنوز این فرصت دست نداده تا بتوانم به مرور این خاطرات را منتشر کنم. بعد از جنگ در کشورهای مختلف مشغول ارسال گزارش بودم و بعد از آن هم دچار عارضه شدم. اگر خدا عمری بدهد مهمترین کارم ناگفتههای جنگ خواهد بود. البته در دورانی که در کشورهای دیگر به خصوص آمریکا خبرنگار بودم خیلی از خاطرات خودم را با خبرنگاران و حتی برخی مجامع در آمریکا مطرح میکردم. در حال حاضر خودم 1200 دقیقه فیلم دارم که هنوز پخش نشده، عکسهای زیادی دارم که هنوز هیج جایی منتشر نشده است. چند سال پیش که تصاویر حضور رهبر معظم انقلاب در جبهه از تلویزیون پخش شد برای خیلیها جذاب بود. اینها همه تصاویری است که ما ضبط کردیم.
در خصوص شیمیایی شدنتان تا کنون صحبتی نکردید، اگر امکان دارد در این خصوص برایمان توضیح بدهید.
در عملیاتهایی که دشمن بمباران شیمیایی میکرد تا یک ماه زمین و آب منطقه آلوده بود، اما کسانی بودند که بدون ماسک یا با چفیه خیس شده برای نجات رزمندگان و هموطنانشان تلاش میکردند، در حالی که گازهای شیمیایی اشکشان را درمیآورد. این آلودگی برای خیلیها به وجود آمد و بعدها پررنگتر شد. ما رزمندگانی داریم که همین گازهای خردل باعث شهادتشان شد. برخی دچار سرطان خون شدند. ریه من آلوده بود بدون اینکه متوجه باشم. در عملیاتهای خیبر، کربلای 5 و... دچار گاز گرفتگی میشدیم و سعی میکردیم از منطقه دور شویم. خوب این عارضه در دورهای مشخص شد و من تحت معالجه قرار گرفتم.
اساسا چرا حوزه دفاع مقدس کم کار شده است؟ خیلی از افراد هستند که میتوانند با انتشار خاطرههایشان تاثیرات بسزایی را داشته باشند؟
این موضوع باید برنامهریزی شده باشد و نهادهایی که در حوزه ترویج و نشر آثار دفاع مقدس فعالیت میکنند در همه حوزهها افراد را شناسایی کنند و به روشهای نوین بتوانند گفتههای جنگ را برای نسل سوم و چهارم تبیین کنند. من خودم قول میدهم که حتما خاطرات دفاع مقدس را منتشر کنم. با گفته شما موافقم. ما باید در حوزه رسانه تیمهای برنامهساز در بخشهای مختلف را آماده کنیم تا با در اختیار قرار دادن امکانات لازم آنها بتوانند خاطرات را ضبط کنند و به شکلهای جذابی به تصویر بکشند. مطمئنا کارهایی در حوزه دفاع مقدس هست که ما هنوز انجام ندادهایم.
صدا و سیما در این حوزه چقدر میتواند تاثیرگذار باشد؟
گروههای دفاع مقدس در شبکهها انگیزه خوبی دارند و تاکنون هم کارهای مختلفی انجام شده است. اما به نظرم سازمان صدا و سیما با شناختی که من از موقعیتش دارم پتانسیل و ظرفیت بسیار زیادی دارد ضمن اینکه برنامهسازان فعالی داریم که میتوانند کارهای خوبی در این حوزه بسازند، باید این افراد به کار گرفته شوند. برای افرادی که در حوزه دفاع مقدس برنامهسازی میکنند، معمولا برآوردهای کمی برای تولید برنامهها در نظر میگیرند در حالی که در تمام دنیا به آثار مستند توجه ویژه میکنند. قطعا برآورد کم باعث میشود کار با سطح کیفی خوبی تولید نشود و نتواند جذابیت لازم را برای مخاطب داشته باشد. تهیهکنندگان مایل به سرمایهگذاری در حوزه دفاع مقدس نیستند، همه اینها باید آسیب شناسی بشود، افرادی مانند محمد داوودی (مستندساز دفاع مقدس) باید مورد حمایت جدی مدیران صدا و سیما قرار بگیرند و امکانات لازم برای تولید مستندهای فاخر را در اختیارشان قرار بدهند. یکی از مشکلاتی که در سازمان صدا و سیماست این که در دوران جنگ، کسانی که از طرف صدا و سیما به عملیاتها اعزام شدند و دچار عارضه یا معلولیت شدند هیچکدام نتوانستند ایثارگر محسوب شوند که حتما باید برای این عزیزان که از جان و دل در دوران دفاع مقدس پا به پای رزمندگان در جبههها حضور داشتند تمهیداتی فراهم شود. چند وقت پیش در جلسهای که به اتفاق آقای ضرغامی و مدیران دیگر برگزار شد پیشنهاد دادم عکاسان و خبرنگاران جنگی را که افراد بسیار لایقی هستند دور هم جمع کنیم تا آنها بتوانند از ناگفتههای جنگ و خاطرات رزمندگان آثاری را تولید کنند و حتی بتوانند کارهای خودشان را که تاکنون منتشر و پخش نشده عرضه کنند. امیدوارم کارهای حوزه دفاع مقدس در صدا و سیما روند بهتر و با سرعت بیشتری پیگیری شود چون صدا و سیما مهمترین نقش را در ترویج فرهنگ و ارزشهای دفاع مقدس دارد و تاثیرات بسزایی را میتواند در سطح جامعه ایجاد کند.
مراکز مختلفی در سازمان صدا و سیما هستند که نوارهایی از دوران دفاع مقدس دارند. به نظرتان نمیشود آرشیوی را با موضوع دفاع مقدس در صدا و سیما ایجاد کرد تا دسترسی به منابع آسانتر شود؟
شما تصاویری که در حال حاضر با عنوان روایت فتح میبینید 90 درصد این تصاویر برای آرشیو صدا و سیماست. حتی ما هنوز نتوانستیم لیست کاملی از منابع آرشیوی دفاع مقدس را در سراسر کشور جمعآوری کنیم. من همین جا میگویم حاضرم این وظیفه را به عهده بگیرم و فیلمهای جنگ را جمعآوری کنیم. این فیلمها یادگار 8 سال دفاع مقدس است که سرمایه بسیار بزرگی برای کشورمان محسوب میشود. اگر آرشیو جامعی تشکیل شود این به نفع همه خواهد بود.
وقتی تصاویر خبرنگاری خود در جنگ را میبیند، نخستین چیزی که به یادتان میآید، چیست؟
این تصاویر زندگی من هستند؛ لطف خدا بود، روحیهای بود که امام خمینی(ره) ایجاد کرد وگرنه ما جوانهای معمولی بودیم، اگر فرماندهان شهید ما الان نیز حضور داشتند در جبهه سازندگی حرف اول را میزدند؛ برای من فرقی نمیکند، الان هم اگر خدای ناکرده اتفاقی برای کشورمان بیفتد، من با این ناتوانیای که دارم، با همان روحیاتم میتوانم بجنگم. سال 62، برخی مخالف جنگ بودند و میگفتند صلح کنیم، یکی از دوستان به من گفت آیا کار ما واقعا درست است که میجنگیم؟ نظر شما چیست؟ من گفتم وقتی به حضرت علی(ع) گفتند چرا زره شما پشت ندارد؟ فرمودند من اصلا پشت به دشمن نمیکنم، نیازی به زره پشت ندارم. خب این یک استعاره است؛ یعنی من در مقابل دشمن میایستم و از عقیده و آرمان خود فرار نمیکنم. من میدانستم انقلاب بر حق است، آن ایده را اکنون هم دارم؛ این عقیده من شاید هزاران برابر بیشتر شده است. سالها از انقلاب گذشته و دشمنیها آشکار شده است. اصلا برای من فرق نکرده و اعتقاد دارم اکنون هم در کارم باید با همان قدرت بجنگم.
برای من بسیار جالب است شما در رسانه همیشه در موقعیتهای حساس حضور داشتید. چه در جنگ و چه در سالهای بعد از جنگ که در نیویورک یا در کشورهای دیگر بودید، شما با اینکه دچار عارضه شیمیایی شدید، ولی این شور در شما کم نشده است و حتی الان که با شما صحبت میکنم با همان بیانی که سالها پیش در شما میدیدم، صحبت میکنید.
همه افراد همعقیده ما این ایده را در خود به صورت بسیار زنده دارند، این حس در همه ما هست؛ هرچه جلوتر میرویم آگاهتر میشویم، زمان را درک میکنیم، این شناخت حساسیت زمان است. پیامبران و ائمه ما تاریخساز بودند یا به عنوان مثال گاندی، انسان قدرتمندی بود زیرا اندیشه داشت، در کشور ما نیز کارهای مهم بسیاری انجام شده، ما برگههای تاریخ را به سختی و سنگینی تکرار میکنیم، اما خودمان متوجه نیستیم، درصد کمی از مردم جامعه درک میکنند که انسانهای تاثیرگذار تاریخ در زمان خودشان واقعا چه میکنند، همه شواهد نشان میدهد که تاریخ تمدن وارد مرحله جدیدی میشود. سالهاست که از انقلاب میگذرد، میبینیم که دنیا چطور به ما هجوم میآورد. علت چیست؟ چرا قدرتمندان دنیا با ما مخالفت میکنند؟ ظاهرا ما یک حرف تازهای را بیان کردهایم. به نظر من حرف ما از سیره رسول اکرم(ص) و ائمه هدی(ع) آغاز شده است و امروز به نتیجه میرسد.
اگر موافقید برویم سراغ اینکه شما نماینده مجلس شدید، چه دلیلی باعث شد صدا و سیما را ترک و نمایندگی مجلس را انتخاب کنید؟
من صدا و سیما را ترک نکردم. 31 سال در صدا و سیما خدمت کردم و هنوز هم خودم را عضوی از این سازمان میدانم. خب بعد از اینکه از آمریکا برگشتم و دچار عارضه شیمیایی شدم، مدتی استراحت کردم. پس از آن شرایطی به وجود آمد که به مجلس بروم.
در حال حاضر هم در مجلس پیگیر بسیاری از کارهای صدا وسیما هستم. هماکنون طرح جامع رسانهها را دنبال میکنم و به این شکل نیست که از صدا و سیما و فعالیت رسانهای فاصله گرفته باشم.
تجربه نمایندگی مجلس چه فرقی با رزمندگی دارد؟
هر دو تجربه، به نوعی مطالبه است. یعنی اگر صادق و خالص باشد، حقی را به اثبات میرساند. خبرنگاری تلاش برای رساندن مجهول به معلوم یا حل مشکلی از مردم است و نمایندگی نیز فرصت خوبی است برای اینکه تلاشها به جایی برسد؛ نمایندگی خدمت خالصی است اگر انسان بتواند خوب کار کند.
با وجود اینکه شما در صدا و سیما کار میکردید، اما وقتی به مجلس رفتید سختترین موضعها را نسبت به صدا و سیما گرفتید. شاید این به دلیل شناختتان که از صدا و سیما باشد.
من یکی از اعضای شورای نظارت بر صدا و سیما هستم. دوست دارم که صدا و سیما روزبهروز ارتقا پیدا کند. من هیچ وقت نسبت به صدا و سیما موضع سختی نگرفتم. اگر نقدی هم شده شخصی نبوده، همه میدانند که من همیشه از صدا و سیما حمایت کرده و میکنم. حداقل سابقهای که در سازمان صدا و سیما دارم چند برابر برخی مدیران ارشد صدا و سیماست. من دوست دارم صدا و سیما در نقطه اوج و همیشه موفق باشد. ایراداتی هم هست و آنها را بیان میکنم. ما باید در حوزه برنامهسازی بسیار فعال و تاثیرگذار باشیم و مردم سراغ شبکههای دیگر نروند. مردم ما بسیار فهمیده، باهوش و عاشق انقلاب هستند. ما باید کاستیهایمان را برطرف کنیم. اتفاقا من بهترین حمایتها را از صدا و سیما در بودجه، طرحهای لازم و حتی ارتقای حقوق کارمندان انجام دادهام و همیشه به عنوان منتقد و حامی صدا و سیما هستم.
صحبت از ماهواره کردید. فکر میکنید برای مقابله با شبکههای ماهوارهای چه کار باید کرد؟
در حال حاضر شبکههای مختلفی همچون مستند و شما راهاندازی شده و شبکههای دیگری هم مثل ورزش در راه است. امیدوارم که مدیران با برنامهریزی دقیق و منسجم بتوانند برنامههای خوب و قابل قبولی را تولید و پخش کنند. یکی از عمده ضعفهایی که در برنامههای صدا و سیما دیده میشود، ضعف جدول پخش شبکههاست که هنوز با توجه به رویکردی که شبکههای سراسری دارند نتوانستند موفق و تاثیرگذار باشند. در حال حاضر شبکهها هر کدام تعریفی برای خودشان ایجاد کردهاند که امیدوارم در حوزههایی که برایشان تعریف شده بتوانند مخاطبانشان را جذب کنند. پتاسیل لازم برای تولید برنامه در کشور وجود دارد و برنامهسازان باید از این پتانسیل استفاده کنند. شبکههای ماهوارهای هیچکدامشان نمیتوانند از مزیتهایی که ما در داخل کشور داریم، استفاده کنند. شما ببینید الان شبکه شما راهاندازی شده و این شبکه اختصاص پیدا کرده به برنامههای فاخری که شبکههای استانی تولید میکنند. مردم ما این شبکه را به دلیل جذابیتهایی که دارد، برای تماشا انتخاب میکنند و میتوانند در روز چندین برنامه از استانهای مختلف کشور را ببینند. البته پخش دیجیتال هم باید سریعتر سراسر کشور را پوشش بدهد و برخی از روستاها و شهرهای مرزی که نمیتوانند حتی شبکههای یک، 2 یا 3 را تماشا کنند به سمت شبکههای ماهوارهای نروند. به گفته مدیران صدا و سیما ما 2000 نقطه فاقد پوشش فرستنده ای داریم که باید این مشکل سریعتر برطرف شود.
فرشید قرهلی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: