آنچه همه را راضی نگه داشت، بازی مردانه و دلاورانهای بود که هر دو تیم انجام دادند. این بار شهرآورد بزرگ فوتبالی ایران کم و بیش به سان شهرآوردهای پرآوازه اروپا بود که هیچ کدام از دو طرف قصد احتیاط و گل نخوردن و ارائه یک بازی سرد، بیکیفیت و دلآزار و زجرآور نکردند و از اول تا آخر بازی دروازهها ناآرام بودند و چنان باز و بسته میشدند که تماشاگران آبی و قرمز فرصت نق زدن و ایراد گرفتن نداشتند و 2 گل زیبا و فنی استقلال و پنالتی هدر رفته پرسپولیس در رفت و آمد سریع دو تیم خیلی زود محو شدند.
آنقدر صحنههای مهیج و دیدنی جلو ی دو دروازه زیاد بود که اگر نتیجه بازی غیر از این بود باز هم معقول و پذیرفتنی بود زیرا هیچ کس تا پایان 6 دقیقه وقت اضافی نمیپنداشت کدامین تیم برنده میدان خواهد بود، حتی زمانی که استقلالیها با گل فرهاد مجیدی در نیمه نخست پیش افتادند یا زمانی که ضربه پنالتی نوری در دقیقه 53 به خارج رفت و آه از نهاد قرمزها بیرون آمد. در شهرآورد هفتاد و یکم همه تماشاگران حاضر و شنوندگان و بینندگان رسانههای شنیداری و دیداری هر لحظه منتظر ماجرای جدیدی بودند و تا آخرین ثانیهها دل به بازی پرتب و تاب دو تیم بسته بودند. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم این یکی از بهترین بازیهایی بود که در سالهای اخیر از شهرآورد پرآوازه فوتبال ایران دیدیم. شهرآوردی که اگر 2 بر 2، 4 بر 4 یا هر برد و باختی از جلوه و شکوه آن نمیکاست.
بیش از 70 هزار نفر در این شهرآورد، ساعتها انتظار کشیدند تا زمان این برخورد سر برسد و برای خاطرات شیرین و تلخ ورزشی خود، تصاویری را به یاد بسپارند. حدود 7 هزار نفری که روز پیش از شهرستانها آمده بودند تا این انتظار را در پشت درها طولانیتر کنند، این بار میزبان سازمان لیگ برتر بودند و اطعام شدند تا خستگی راه و التهاب خود را به داخل ورزشگاه و روی سکوها نبرند. تمهیدات دیگری هم صورت گرفت تا در جریان بازی و در خاتمه حادثه ناگواری پیش نیاید، اما هیچ کدام مثل یک نبرد شجاعانه، دلاورانه و در عین حال مردانه و پهلوانانه نمیتوانست رفت و آمد این همه تماشاگر را کنترل کند، اما یک چیز در این برنامهریزی از قلم افتاده بود. سرگرمی بیش از 75 تا 85 هزار نفری که در گرمای نیمروزی شهریور تهران باید روی سکوهای بدون نمره انتظار میکشیدند و از جای خود تکان نمیخوردند، مبادا در برگشت صندلی و سکویی را که در اختیار داشتند، از دست بدهند.
به گمان نگارنده که سالهاست دارد قلم میزند، دیگر خیلی دیر شده است که شأن شخصیت تماشاگری را که بهترین سرگرمی و لذت را در ورزش خلاصه کرده است نادیده بگیریم و فروش بلیت را به شیوه مرسوم در تمامی دنیا از طریق اینترنت و بانکها انجام ندهیم و با شمارهگذاری سکوها به او احترام نگذاریم. در این صورت با تدبیر و دوراندیشی و مکانیسمهای رایج، میتوان کاری کرد که نیازی نباشد برای ورود به ورزشگاه آن همه هجوم و تب و تاب و زحمت باشد.
حال فرض میکنیم باز هم کسانی باشند که برای رسیدن به ورزشگاه عجولانه عمل میکنند، در آن صورت باید تدبیر دیگری برای رفاه و سرگرمی آنها اندیشید. نظیر دکهها و فروشندههایی که فراوان در اختیار علاقهمندان قرار گیرد و توالتهای سیار و موقت که در محوطههای خارج ورزشگاه، با استفاده از سکه قابل بهرهبرداری هستند.
برای سرگرمی هم میشود برنامهریزی کرد و راههای بسیار سالمی آن طور که زیبنده مردم و کشورمان است برگزید. دوومیدانی و ژیمناستیک که از جمله ورزشهای مادر و پایه محسوب میشوند و در دنیا بسیار خواهان دارند، متاسفانه در کشور ما مهجورند و آنقدر حرکت کمشتابی دارند که تاکنون کمترین تماشاگر را جذب کردهاند. میشود با گفت و گوهای دوستانه و رایزنی، حتی با تعیین جوایزی از سوی سازمان لیگ، از این دو فدراسیون خواست مسابقاتی را اگرچه نمایشیبا حضور چنین تماشاگرانی برگزار کنند. علاوه بر معرفی قهرمانان این رشتهها و نامورتر شدن آنها، گرایشی نیز به این ورزشها پیدا میشود و انگیزه حضور تماشاگران انبوه در شکستن رکوردها و افزودن بر امتیازها بسی موثر خواهد بود. پیشنهاد این است که اگر فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ نخواست یا نتوانست چنین کند کمیتهای در وزارت ورزش و در حضور آقای عباسی ـ وزیر ورزش ـ تشکیل دهند و تدبیری بیندشند. مطمئن باشید بسیاری از تنشها که در میادین ورزش به خاطر بیتوجهی به امور رفاهی تماشاگر و ناشی از خستگی و هیجان کاذب پیش میآید با این راهحل ساده رفعشدنی است.
پرویز زاهدی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم