در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حال اگر ما مستند بازسازی و مستند نمایشی را هم به عنوان بخشی از انواع فیلم مستند بپذیریم، آن وقت حتی میتوان فیلمهای داستانی تاریخی و بیوگرافی را آثاری مستند دانست که باید مورد ارجاع و استناد قرار بگیرند و حساب دیگری برای آنها باز کرد. با وجود این فیلم مستند بازسازی و نمایشی با فیلم داستانی مبتنی بر واقعه مستند یک تفاوت مهم دارد که نباید به آن بیاعتنا بود. اینکه به طور کلی در فیلم مستند آگاهیدهی به مخاطب و بالا بردن سطح شناخت او از موضوع استنادی مورد نظر است و طبعا عرضه مستقیم اطلاعات در آن پذیرفته و مقبول است، در حالی که در فیلم داستانی اصل با سرگرم کردن مخاطب و باوراندن موضوع به او با فراهم آوردن شرایطی است که مخاطب در نتیجه قرار گرفتن در آن بتواند با شخصیتهای اثر همراه شود و بیمها و امیدهای آنها را از نزدیک تجربه کند. یعنی در فیلم داستانی بیش از آنکه بالا رفتن سطح آگاهی مخاطب مهم باشد، میزان همراه و همدل شدن او با موضوع است که اهمیت دارد.
با این مقدمه سراغ مجموعه داستانی «شهریار» میرویم که مدتی است دوباره از شبکه 2 سیما پخش میشود. شهریار از سریالهای تلویزیونی مربوط به ژانر بیوگرافی است و بنا دارد به شرح زندگی و احوال شاعر بلندآوازه ایران، محمدحسین شهریار بپردازد. اما کمال تبریزی با ساخت این سریال به جای تمرکز بر شرح زندگی شهریار، به بیان سیر وقایع تاریخی پرداخته و اصل مهم و ضروری باورپذیری را فدای آگاهی مخاطب از اتفاقات پیشآمده در زندگی این شاعر نامآور کرده است. درست است که وقایع تاریخی بخشی جداییناپذیر از زندگی شخصیتهای برجسته تاریخ است، اما باید به این تنها تفاوت فیلم داستانی بیوگرافی از فیلم مستند بازسازی یعنی عنصر مهم باورپذیری و برانگیختن همذاتپنداری مخاطب توجه داشت و دانست منظور از ساخت سریال داستانی، اطلاعدهی مستند به مخاطب نیست، بلکه همراه کردن او با اتفاقات زندگی شخصیت مورد نظر است.
وقتی ما به ساخت فیلم مستند بازسازی اقدام میکنیم، اگرچه از فیلمنامه و بازیگر بهره میبریم و خیلی از وقایع را به صورت ساختگی و بدون تکیه بر آرشیو فیلمهای مستند به تصویر میکشیم، اما این امکان را داریم که بیش از اندازه به شخصیتها و رخدادها نزدیک نشویم و فقط به بیان فهرستوار موضوعات مورد نظر بپردازیم، چون میدانیم مخاطب با این پیشآگاهی که قرار است فیلم مستند ببیند، با اثر مواجه شده و آگاهیرسانی به او طبیعی و حتی مورد انتظار است. اما مخاطب فیلم نمایشی و سریال داستانی از تماشای اثر مقصود دیگری دارد. او میخواهد زندگی شهریار را تجربه کند و با اوج و فرودهای آن همراه شود و خود را در آینه وجود شخصیت اصلی ببیند. اینجا دیگر اصالت با اطلاعرسانی نیست و اشتباه است اگر تصور کنیم وقایع خشک و بیانعطاف تاریخی بهتنهایی برای مخاطب سریال جذاب هستند و انتظار او را از مواجهه با اثر برآورده میکنند.
مجموعه شهریار به طور کامل تکیه بر رویدادهای تاریخی دارد و همین مساله موجب شده تماشای آن برای مخاطبی که از دنبال کردن سریال، مقصودی جز افزودن به اطلاعات تاریخی خود دارد، بسیار سخت و آزاردهنده باشد. به نظر میرسد سازندگان این مجموعه خواستهاند میان وفاداری به واقعیت و وفاداری به تخیل داستانی، جمعی قابل قبول ارائه کنند حال آنکه به جرات میتوان گفت در این مجموعه تخیل داستانی و ساختار دراماتیک به کلی فدای واقعیتهای تاریخی و رویدادهای استنادی شده است.
به عنوان نمونه در قسمتی از مجموعه که منتهی میشد به ورود به دوران کودکی و سپس جوانی شهریار مشاهده کردیم چه میزان رویداد در یک قسمت 40 دقیقهای گنجانده شده بود، بدون اینکه حتی یکی از آنها پرداخته شده باشد و جذاب و باورپذیر از کار درآید. وضع اقتصادی نامطلوب خانواده شهریار هنگام نوزادی او و کمشیر شدن مادرش، مخالفت پدر شهریار با روش آزادیخواهی ستارخان و باقرخان که به نظر او با عدالت سازگار نبوده است، پیوستن احد به قشون ستارخان و تنها ماندن همسر او نزد خانواده شهریار، از دست رفتن فرزند رقیه (زن احد) و شیردادن او به شهریار شیرخواره، سقوط شاه و پیروزی مشروطه، شیوع وبا، مهاجرت خانواده از محل اقامت خود، بازیگوشی شهریار در کودکی و اینکه در عین حال خوب قرآن میخوانده و باهوش بوده و... همه اینها را در یک قسمت میبینیم بدون اینکه حتی یکی از صحنهها حس همدلی ما را برانگیخته و به پیگیری ادامه ماجرا ترغیبمان کند.
اگر بخواهیم جزئیتر مثال بزنیم میتوانیم به برخی صحنهها و دیالوگها اشاره کنیم. مثلا وقتی بچه رقیه سقط شده، آقا (پدر شهریار) او را دلداری میدهد و میگوید: «دنیا که به آخر نرسیده دخترم. تو حتی میتونی با شیر دادن به نوزاد دیگهای خودت رو تسکین بدی» بعد ما چهره در فکر فرو رفته رقیه را میبینیم و بلافاصله در یکی دو صحنه بعد شیر دادن او را به شهریار. درست همان موقع وقتی هنوز تب رویداد قبلی فروکش نکرده، رقیه از خبر شیوع وبا ابراز نگرانی میکند و آقا که بیرون از منزل رفته به شکلی عجیب از طریق سواری که انگار فقط برای دادن خبر سقوط شاه به او سر و کلهاش پیدا شده از پیروزی مشروطهخواهان مطلع میشود. به خانه که برمیگردد تا همسرش را از قضیه مطلع کند با نگرانی همسر از شایعه وبا مواجه میشود و بلافاصله میرود تا از صحت و سقم این خبر آگاهی پیدا کند و بلافاصله اتفاق پشت اتفاق بدون هیچ زمانبندی مناسب و حتی منطق داستانی باورپذیر. راستش اگر میبینیم بعضی دیالوگهای مجموعه بیش از حد پرطمطراق و دهانپرکن هستند، دلیلش عدم زمینهسازی مناسب برای رویدادهای مجموعه است. شاید اگر فیلمنامه با طمأنینه و حوصله بیشتری به شرح وقایع میپرداخت و ماجراها را جزئیتر رصد میکرد، هم مجموعه جذابتر و تاثیرگذارتر از کار درمیآمد، هم منطق روایی درستتر میشد و هم دیالوگها کمتر آزاردهنده میبودند.
صحنه و سکانسهای مجموعه شهریار انگار بیتاب رساندن پیامشان به مخاطب هستند و صبر و حوصله ندارند. با سرعت میدوند تا به مقصد برسند غافل از اینکه مقصد صحنههای یک فیلم داستانی و مقصود کلی یک سریال تلویزیونی اصلا اطلاعرسانی نیست، بلکه برانگیختن همراهی مخاطب و جلب رضایت او از بذل وقت و انرژی برای تماشای اثر است. از این گذشته تفاوت کار هنرمند با تاریخنگار در توجه داشتن به فرآیند رخدادن رویدادها و چگونگی آنهاست یا همان نگاه کیفی به قضیه که جایش در مجموعه شهریار بشدت خالی است. در مجموعه شهریار ما با گزارشی خبری از زندگی شهریار مواجهیم. ساختار مجموعه به ما اجازه نمیدهد وقایع را با دل و جان حس و تجربه کنیم و شخصیت اصلی داستان یعنی محمدحسین شهریار را دوست داشته باشیم و با او همدل شویم بخصوص بازیگر نقش جوانی شهریار هم هیچ ویژگی کاریزماتیکی ندارد که دستکم به آن دلیل توجه مخاطب را به خود جلب کند.
از ویژگیهای یک فیلم خوب این است که نمیشود صحنههای آن را براحتی برای دیگران تعریف کرد و همه چیز متکی است به مواجه شدن مستقیم مخاطب با فیلم و شیوه روایت کارگردان. در شهریار اما تعریف کردن همه اتفاقاتی که در مجموعه میافتد بسادگی آن هم در قالب روایتی خطی و بیآب و تاب امکانپذیر است و واقعا نیازی نیست مخاطبی که علاقهمند به دنبال کردن داستان فیلم است وقت بگذارد و همه قسمتهای آن را تماشا کند. خیلی راحت میتواند از دیگران بپرسد در هر قسمت چه اتفاقی افتاده و چیزی را هم از دست ندهد. چه ضعفی از این بزرگتر برای مجموعهای که بنا دارد تصویرگر زندگی یکی از بزرگترین هنرمندان این مرز و بوم باشد و نمیخواهد و نباید هم که مورد بیاعتنایی قرار بگیرد که شنیدن آن به اندازه دیدنش ارزشمند باشد.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: