کارگاه

دوست عزیز تیمور زمانیان ـ شاهین شهر اصفهان: 3 قطعه شعر از شما رسید، هر سه حول محور «دفاع مقدس» یعنی جنگ 8 ساله بعث عراق با میهن عزیزمان ایران و دلاوری‌های مثال زدنی جوانان برومند ایرانی. وقتی می‌خواهیم درباره ‌آن حماسه بزرگ و آن دفاع پرشکوه صحبت کنیم، آن هم بعد از گذشتن سال‌ها از پایان یافتن آن باید زبانی و واژگانی و حال و هوایی را به کار ببریم که ظرفیت و قابلیت نمودار کردن آن عظمت تاریخی را داشته باشد.
کد خبر: ۴۲۹۰۴۴

اینک چندین و چند سال است که دفاع مقدس ـ اختصاصا جنگ 8 ساله عراق با ایران ـ به عنوان یک محور و موضوع مهم و ممتاز ادبی مطرح است و ده‌ها شاعر از سنین مختلف و قومیت‌‌های گوناگون به زبان‌های خودشان در این باره شعر سروده‌اند و هر سال شاهد برپایی کنگره‌ها و گردهمایی‌هایی در این زمینه هستیم، اما به شما عرض می‌کنم نسلی اینک بزرگ و برومند شده که صحنه‌های جنگ را ندیده و خون، آتش، تخریب و دلاوری‌های جانانه فراموش نشدنی را از نزدیک حس نکرده حال وظیفه شاعری که می‌خواهد حول چنین محوری شعر بسراید بسیار سنگین‌تر و خطیرتر است. بکوشید به زبانی مجهز شوید که شایسته بیان چنان صحنه‌ها و حقیقت‌هایی باشد. این هم نمونه‌ای از شعر شما که پذیرفتنی‌تر بود: کوچه‌های زخم خورده شهرم ‌/‌ با شرم دشمن پاک می‌شود‌/‌ و پای خسته من‌/‌ به پای شکسته دشمن متجاوز‌/‌ لگد می‌زند‌/‌ هنوز می‌دود‌/‌ قلب من‌/‌ در سایه نخل‌ها‌/‌ وقتی کوچه‌ها سایه‌ای ندارند‌/‌ (شعر برای خرمشهر)‌

دوست عزیز داوود ذاکری ـ تهران: پنج شعر کوتاه از شما به دستمان رسید. بدون نام و عنوان مشخص شده با شماره از 1 تا 5. شعرهایی به اصطلاح سپید و فارغ از قیود یا ضوابط وزن، قافیه‌ و هارمونی:

پاهایم را در زمین فرو می‌کنم‌/‌ با دست‌هایم گندم می‌پاشم‌/‌ تا کلاغ‌ها‌/‌ دیگر از مترسک‌ها‌/‌ نترسند

موضوع مترسک و ترساندن یا نترساندن پرنده‌ها بارها در شعر شاعران دیگر ـ چه ایرانی و چه غیر ایرانی ـ به کار رفته و دیگر تازگی خود را از دست داده است. مضمون‌پردازی و توجه به اشیای پیرامون و نیز بیان پارادکسیکال علل و اسباب موجود در منظر و محیط‌مان می‌تواند جالب باشد، اما به قول آن شاعر سده‌های پیش: سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر.

در 4 شعر دیگرتان هم از کاربردهای ایمایی و معنایی قاصدک، آتشفشان چشم‌ها، کلاغ و کبوتر، سنگ قبر و... سخن گفته‌اید. کوتاه و در کمال ایجاز اما زیبایی بیان، استخدام واژگان مناسب و مضمون‌های مبتکرانه توقع ما از شاعران عزیز جوان است.

آقای سعید ولیمحمدی ـ اسلامشهر: سروده شما با عنوان «عشق سوزان» رسید. قطعه‌ای که واژه «سوختم» در سر تا پای آن تکرار شده ـ‌ هر بیت 2 بار هم در پایان مصرع اول و هم پایان مصرع دوم ـ یعنی شما سراینده‌ای هستید که ردیف را در مصرع اول هم آورده‌اید، برای این که بخواهید بگویید از عشق یار و از بی‌وفایی او خیلی سوخته‌اید و عجبا که حتی جرقه‌ای یا اندک سوزشی در همه این قطعه شعر 7 بیتی حس نمی‌شود.

دوست عزیز ردیف یعنی کلمه‌ای که در پایان مصرع دوم غزل یا قصیده یا قالب‌های دیگر شعری تکرار می‌شود، نباید در پایان مصرع‌های سوم، پنجم و... بیاید. شما قافیه را رعایت نکرده‌اید و می‌بینم که کلماتی چون عشق، جانانه، سرتاپا، دل، آموختم و... با هم قافیه شده‌اند. به هر حال سروده شما هم از نظر مضمون و محتوا، هم زبان و ساختار، هم آرایه‌های بدیعی و... دارای اشکال است. امیدوارم دانش شعری خود را بیفزایید، غزل را بخوبی بشناسید و درباره وزن، قافیه، ردیف و... اطلاعات کافی به دست آورید. بدانیم شاعری کار ساده‌ای نیست، علل و اسبابی دارد که باید به آنها مجهز شد.

این هم 2 بیت از آغاز سروده‌تان:

همچو پروانه در کنار آتش عشق سوختم

به هنگام وصلت یاران جانانه سوختم

یارم در کنار یار دگر ساز عشق زد و سوختم

زین سر تنهایی سر تا پا سوختم...

سید محمود سجادی / شاعر و منتقد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها