در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اغلب شاعران بزرگ دنیا ابیاتی در قالب غزل داشتهاند از جمله حافظ، گوته، شکسپیر و... . غزل شعر عشاق است که احساسات عاطفی زن و مرد را بیان میکند و تعالیدهنده روابط انسانی است. غزل وجه عاشقانه ادبیات است و عاشقانگی جهان هستی را به هر پدیدهای وسعت میدهد. یک پرواز، یک غروب، یک شمع، غم تنهایی، هجرانها و وصالها در غزل خود را نمایان میسازند.
اگر در غزلیات حافظ معشوق ازلی و ابدی دور از دسترس است، در غزلیات شکسپیر معشوق همین جاست و پایش روی زمین استوار است، ولی در اوج هر غزل احساسات و عواطف شاعر از مفاهیم زمینی فراتر میرود و به درون میرسد. از ظاهر به باطن حرکت میکند و از سطح به عمق راه میبرد. درباره مفهوم غزل آنقدر حرف هست که نگارنده محصور آن شود و از پرداختن به موضوع مورد بحث جا بماند.
غزل بعد از تاریخی پر فراز و نشیب به امروز ما رسیده است. ابتدا با ظهور نیما و دمیدن روحیه مدرنیسم در هیات شعر، مواضعی نامتعارف توسط تجددخواهان نسبت به غزل و قوالب سنتی گرفته شد. البته کهنسرایان نیز در این روند بیتقصیر نبودهاند. از این رو که خوراکی در خور شان جهان معاصر روی میز نگذاشتند. این شد که بعد از ظهور شعر سپید کمکم شعر سنتی و قالبهای متداول مانند قصیده و قطعه و مثنوی رو به افول رفتند، ولی غزل یکتنه در مقابله این یورش نیرومند ایستاد. خود را بزک کرد و لباسی دیگرگونه به تن کرد تا با این شکل و شمایل مبدل بتواند به دژ مستحکم شعر معاصر راه پیدا کند. در این عبور پر شویش آنچه از او باقی مانده همان ذات عاشقانه و دلبریهای مکرر است که امروز فیلمسازی آوانگارد چون کیارسمتی را وا میدارد روایتی نو از آن ارائه کند. از گفته جا نماند که نوذر پرنگ، حسین منزوی، سیمین بهبهانی و محمدعلی بهمنی و بسیاری دیگر در این نقل و انتقال تاثیر بسزایی داشتند، تا امروز غزل به دست غزلسرایان جوان معاصر برسد. البته غزل امروز نسبت به غزل کهن تغییراتی بنیادین کرده است.
امروز در غزل سراغی از مفاهیم انتزاعی نمیتوان گرفت، زبان آن سادهتر شده و دیگر اثری از رمز و راز و معمایابی نیست. آنگونه که حافظ به شعر خود نام «سر قضا» مینهد و معانی بسیار در لفظ اندک میآورد، «زهد» را به معنای ریا، «محتسب» را به معنای خائن، «پیر مغان» را معنای مرشد و راهنما، «ساقی» را واسطه فیض میداند و با وجود شرایط ظالمانه و ریاکارانه زمان خویش، زبان غزلش افول نمیکند. اما در غزل معاصر مفاهیم شفافند و دیگر از آن نماد گراییها و رمزگانگیها به آن شکل صوفی گرایانه خبری نیست. زبان سادهتر شده و به این قالب به شکلی یکپارچه و در ساختمانی کلی نگاه میشود. تجربیات متعددی در حوزه غزل جوان صورت گرفته که هر کدام به تغزل غزل احترام بیشتری گذاشته و ناگزیر دوام بیشتری آورد. به این خاطر که هنوز دهههای متمادی از این جریانها نگذشته و هنوز نمیشود کارنامهای به سبک و سیاقی دوره شناسانه برای این حوادث ادبی ترسیم کرد. زیرا در زمان مشخص میشود کدام روش اصیل است و کدام نیست. هرچند همه این جریانات صرفنظر از پیوندی که با ظرف زبان و فرهنگ فارسی ایجاد کرده یا نکردهاند، به خودی خود ارزشمندند. چرا که در شخم زدن این زمین حاصلخیز تلاشی داشتهاند.
بعد از این پیشگفتار نسبتا طولانی به کتاب مورد بحث میپردازم. «ماه ماهی میشود، ماهی حباب» مجموعه شعر نرگس خندان است که در بهار 90 منتشر شد. عموم شعرهای این مجموعه را غزلیات شاعر تشکیل میدهند و چند مثنوی و شعر سپید هم در پایان کتاب آمده است. رویکرد امروزی او نسبت به غزل، استفاده از اشیا و پدیدههای دنیای مدرن، نوعی عاطفه زنانه و آرام و همین طور نگاهی تقدسگرایانه به معشوق و تاکید بر یکپارچگی و روایت در اشعار این مجموعه شاید بارزترین خصایصش باشد.
به طور کل به اعتقاد من، تفاوت غزل امروز با غزل کهن را گذشته از نو شدن زبان گفتار، باید تنها در یک نکته جست. آن هم ارج نهادن ارتباط طولی ارکان و یکپارچگی در فرم و ارتباط ابیات با یکدیگر است. چیزی که گاهی با قصهپردازی و روایتگری و گاهی با موقوف ساختن معانی و محور قرار دادن موضوعی به وجود میآید:
من هی سفید میشوم از چشمهای تو / تا ناامید میشوم از چشمهای تو
تا تو بزرگ میشوی من کوچک و حقیر/ تا ناپدید میشوم از چشمهای تو...
هرشب کنار پنجره در امتناع صبح/ شعر سپید میشوم از چشمهای تو...
نکته: رویکرد امروزی نسبت به غزل، استفاده از اشیا و پدیدههای دنیای مدرن، نوعی عاطفه زنانه و آرام و همین طور نگاهی تقدسگرایانه به معشوق و تاکید بر یکپارچگی و روایت شاید بارزترین خصایص شعری نرگس خندان باشد
البته این یکپارچگی همیشگی نیست و گسستهایی بدون ضرورت در دیواره غزلهایش دیده میشود به طور مثال در غزل «اقیانوس» و «کوچههای تنگ نظر» بین حال و هوای ابیات فاصلهای بسیار است که شکافی عمیق در فضای حاکم بر اثر ایجاد میکند. شاید استفاده نکردن از ردیف یا اهمیت دادن به تولید مضامین نو در ابیات و خلق تصاویر شگفت است که مولف را از مهمی به نام فرم غافل میدارد.
درباره تلاشهای شاعر برای ورود دادن پدیدههای دنیای معاصر در غزل هم میشود به شعرهای «ریلهای موازی»، «خودکار» و حتی شعر ابتدایی کتاب اشاره کرد. شاعر مشتاق است غزلهایش با آثار پیشینیان تفاوتی کند و به این خاطر در گفتار و تصویرسازی سعی میکند لحظه تحویل سال را که همواره با صدای شلیک توپخانهها در گذشته همراه بود، این گونه به تصویر بکشد:
ساعت آبی که لاغر میشود روی مچهای ظریف زندگی/ ثانیه در ثانیه میرقصد و آب دریاها به سوی انفجار
بمب ساعت میپرد از قطرهها از نفسهای نشسته در گلو/ تکههای بال ماهی در فضا رنگ میگیرد کمانی در غبار
این نوع نگاه پر جنب و جوش تنها به یکی دو غزل محدود میشود و شاعر در این مجموعه غزلی آرام را ارائه میکند. معشوق عموما مورد ستایش قرار میگیرد و روابط و مناسبات در مثبتترین شکلش در جریان است:
غربتنشین چشم توام همنشین باد/ رفتی سراغ درد خودت هر چه باد باد
دنبال یک کنایهام از هر کنارهای/ تا گوشه نگاه تو را آورم به یاد
حتیهادی خوانساری که خود از غزلسرایان پیشرو در یکی دو دهه اخیر است، در مقدمه همین کتاب درباره غزلهای نرگس خندان میگوید: «میشود گفت که در این مجموعه صداقتی به چشم میخورد که میتواند هم برای مخاطب و هم شعر و هم جهان شاعر که دغدغه انسان، معنویت، تنهایی و موعود را دارد، بسیار ارجمند باشد کما این که بخش عمدهای از رسالت شعر هم نمیتواند جز این باشد. شعر نرگس خندان بهرغم این که در بعضی آثارش پیچیدگی ظاهری به چشم میخورد، شعر سادهای است البته نه کمعمق که به واقع شعر آرامی است و شاید از این تفکر من که شعر باید مثل نارنجک زیر پای مخاطبش منفجر شود، تاحدی فاصله دارد.»
و در جایی دیگر میگوید: «این مجموعه بیش از آن که آیتمهای زبانی و فنی بخصوصی داشته باشد، تداعیکننده این است که شاعر با شعر راحت برخورد کرده و با حدود حداقل آثار یک دههای در این مجموعه باتوجه به انواع قوالبی که استفاده کرده، بیانگر این است که ,,هرجور راحتی شعر من، من تو را در همان قالب میریزم،، و خود را مجاب به استفاده حتما غزل نکرده که البته بسیار هم میتواند مثبت باشد. استفاده از قوالب عمدتا غزل، مثنوی، رباعی و حتی در آخر شعر سپید که نوعی برخورد همگراست و دموکراسی در قوالب در این مجموعه به اجرا درآمده است، اما مساله دیگر این است که زبان تا اندازهای گیج است و این مسالهای است که با هر جور راحتی قالب فرق میکند و از شاعری باسابقه انتظار بیشتری میرود نه که زبان گیج است، بلکه رویکردها و نوع استفاده از ساختارهای افقی یا عمودی برحسب استقلال ابیات یا تکنیکهای مدرج کلمه یا جمله که البته در اینجا فقط مدرج جمله اتفاق افتاده است.»
شاید تعبیر خوانساری از گیج بودن زبان همان تزلزل ارکان باشد. چرا که در بسیاری از شعرها جمله دچار دخل و تصرفهایی میشود که سلامت نحو را خدشهدار میکند. فعل و فاعل بیدلیل جابهجا میشوند و همراه شدن مخاطب با موسیقی جمله سخت میشود.
در مورد شعرهای مذهبی، آیینی هم باید گفت برداشتی شعر گونه و هنری از حوادث تاریخی داشته که اهمیت خاصی دارد که شاعر شعور را همیشه در نظر داشته است و شور بر آن پیشی نگرفته.
سر آخر تصور میکنم این کتاب آغازی باشد برای شاعری مستعد و خلاق در جریان غزل امروز، غزلی که کمکم دارد به شکل و شمایلی متفاوت از گذشته خود میرسد و امثال نرگس خندانها در تلاش هستند تا خشتی بر این برج و بارو نهند. آجری در ساختمان عاشقی. گاه با تغزلی زمینی و گاه با سلوکی متافیزیکی در مدرسه محبوبی ازلی چیزی بیاموزند و توشهای بردارند که به قول شیخ شیراز: همه قبیله عالمان دین بودند/ مرا معلم عشق تو شاعری آموخت...
مهدی موسوی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: