در تهران رانندگی نمی‌کنم

با این‌که بازار بزرگ تهران، کاخ‌ها و موزه‌ها و ده‌ها مقصد شناخته شده دیگر، اولین انتخاب اغلب گردشگران اروپایی است، اما در این میان گروهی هم به دیگر جاذبه‌های تهران علاقه‌مند هستند؛ مکان‌هایی که شاید برای ما عادی شده یا اصلا از ابتدا در نگاه ما جاذبه‌ گردشگری نبوده است. این موضوع درمورد یک پیرمرد آلمانی که برای سفری کاری به ایران آمده بود صدق می‌کرد. با تاکیدهای فراوان یک دوست ایرانی قرار بود پیرمرد برای خرید فرش و قالیچه، سری به بازار بزند، اما در میانه راه از تصمیمش منصرف شد و ترجیح داد به جای خرید فرش، چند ساعتی را در جایی خلوت و دور از هیاهوی شهر سپری کند.
کد خبر: ۴۲۸۷۰۳

با خودم فکر ‌کردم شاید ترافیک خیابان‌های تهران باعث شده او پشیمان شود، اما دلیل این مخالفت و تغییر عقیده هر چیزی که بود باعث شد تا مسیرش را عوض کند؛ حالا به جای خیابان‌های شلوغ مرکز شهر، راننده به سمت دارآباد در حرکت بود. رانندگی کردن در خیابان‌های شلوغ تهران، اصلاً لذت‌بخش نیست. من رانندگی را دوست دارم و هر وقت بی‌حوصله هستم، خودم را با رانندگی سرگرم می‌کنم، اما اینجا فکر نمی‌کنم کسی از رانندگی لذت ببرد.

شما که اینقدر از ترافیک تهران ناراحت هستید، چرا به شهرهای دیگر سری نمی‌زنید؟ شهرهای کوچک‌تر معمولاً خلوت‌تر هستند.

من فقط یک روز برای گردش و تفریح فرصت دارم. سفر یک هفته‌ای به خودی خود کوتاه است و من هم که برای کار به ایران آمده‌ام. پس نمی‌توانم شهر دیگری را به غیر از تهران ببینم.

قبل از این چه طور؟ تا به حال ایران آمده بودید؟

بله، این سفر سوم من به ایران است. البته، در سفر قبلی بیشتر وقتم را در لرستان گذراندم؛ آنجا واقعاً زیباست.

می‌خندد و با لحنی که گویا حسرت آن روزها را می‌خورد می‌گوید: «با خودم فکر می‌کردم کاش می‌توانستم همیشه آنجا بمانم و هر روز کباب بخورم.»

می‌خواهید هر روز کباب بخورید؟ یعنی این قدر دوست دارید؟

بله، به نظرم خوشمزه‌ترین غذای دنیاست؛ البته کباب کوبیده را بیشتر از بقیه کباب‌ها دوست داشتم. وقتی از کباب حرف می‌زد، لحنش خیلی جالب بود؛ این طور به نظر می‌رسید که حتی از صحبت کردن درباره آن هم لذت می‌برد و ادامه داد. البته در لرستان غذای دیگری هم خوردم؛ یک غذای ایرانی که گوشت و حبوبات دارد. آن هم طعم جالبی داشت.

آبگوشت، درسته؟

اسمش را نمی‌دانم، ولی هر چه بود طعم متفاوتی داشت.

بنابراین از سفرتان به لرستان خاطره خوبی دارید؟

بله، سفر خیلی خوبی بود. یک روز هم به موزه مردم‌شناسی رفتیم. به نظرم جالب بود و آنجا بیشتر متوجه تفاوت زندگی مردم اینجا و آلمان شدم.

از خاطراتش درباره سفر به لرستان گفت و این‌که از آن سفر خیلی راضی بوده، اما متاسفانه تهران او را کلافه کرده بود.

از او پرسیدم: «شما در این سفر با این مدت کوتاه، خیلی اذیت شدید؛ فکر کنم از تهران خاطره خوبی نداشته باشید؟»

نه، تهران هم برایم جالب است. من از کوه‌های تهران و از ارتفاعات اینجا خیلی خوشم می‌آید، اما رانندگی در این شهر برایم عجیب است و فکر نمی‌کنم هیچ وقت بتوانم روزی رانندگی در تهران را تجربه کنم.

تنها به این سفر آمدید؟

نه، من به همراه 3 نفر از همکارانم به ایران آمدم. ولی الان آنها کار دارند و فقط من می‌توانم آزاد در این خیابان‌ها بگردم.

حالا که فرش نخریدید، چه چیزی به عنوان یادگاری از ایران می‌برید؟ برای همسر و بچه‌هایتان چطور، چیزی می‌خرید؟

بچه‌های من پیش ما نیستند و من و همسرم تنها زندگی می‌کنیم. برای او هم چند سوغاتی از صنایع دستی ایران خریده‌ام. من از این‌که بچه‌های ایرانی بیشتر همراه پدر و مادرشان هستند و با آنها زندگی می‌کنند، خیلی خوشم می‌آید. شاید چون بچه‌های خودم کنارم نیستند.

احساس می‌کنم با صحبت کردن درباره بچه‌هایش ناراحت می‌شود. برای همین از او درباره سوغاتی‌هایی که خریده است می‌پرسم. از سوغاتی‌هایی که خریده‌اید راضی هستید؟

‌سوغاتی که خریده‌ام یک تابلو هنری است که متاسفانه نمی‌دانم اسمش چیست، ولی خیلی قشنگ است.

‌خوراکی‌های ایرانی را چطور، از آنها هم خریده‌اید؟

‌بله. پسته، زعفران و باقلوا را از قبل می‌شناختم و برای همین در همان روزهای اول سفرم خریدم چون می‌ترسیدم فرصت نشود و وقت رفتن برسد.

پیرمرد سیگارش را روشن می‌کند و می‌گوید عادت دارد وقتی خسته است سیگار بکشد. برایم عجیب بود که او هم در این هوای دود گرفته تهران، سیگار را کنار نگذاشته است.

نیلوفر اسعدی‌بیگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها