در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سال تحویل شد و روز اول تعطیلات رسید، با خودم گفتم پس از یک سال کار کردن یک کمی هم باید استراحت کرد. قرار گذاشتم 3 روز بیخیال کار و از اینجور فکر و خیالها بشوم؛ 3 روزی که مثل برق و باد گذشت.
روز چهارم نشستم و یک فهرست بلند بالا از کارهایی که باید یا دوست دارم انجام دهم نوشتم.
فهرست در حال تمام شدن بود که صدای زنگ در بلند شد. عمو بزرگه با عهد و عیال آمده بودند عید دیدنی، سریع آماده شدم و رفتم به اطاق پذیرایی. هنوز عمو و خانواده تشریف داشتند که عمه با شوهر و 2 تا بچههاش آمدند و بعد خاله بزرگم و... این آمدنها و رفتنها مانند قطاری طولانی تا ظهر ادامه
داشت.بعدازظهر حسابی خسته بودم و رفتم یک چرتی بزنم، هنوز چشمهایم گرم نشده بود که باز هم صدای زنگ و همان داستان تکراری.
سرتان را درد نیاورم، روزها با سرعتی باور نکردنی به همین روال گذشت تا روز هفتم فروردین که قرار شد چند روزی به سفر برویم.
خب همه میدانند که نمیشود کارهای عقب مانده را با خود به سفر برد. پس کارها ماند برای برگشتن و این یعنی رسیدن به روز یازدهم و تا چشم بر هم گذاشتم، ادارهها باز و کارها شروع شد و من ماندم با یک دنیا کار عقبمانده و کلی هم کارهای تازه که از همان موقع میدانستم باز هم روی هم تلنبار میشود.
***
2.
عید فطر امسال با 3 روز تعطیلی (البته با احتساب جمعه) همراه شد.
از چند روز قبل از این تعطیلی 3 روزه کلی فکر کردم که چه کارهایی حسابی عقبمانده که آنها را باید حتما انجام بدهم. نشستم و نوشتم؛ یک فهرست ششتایی ردیف شد.
فکر کردم این که دیگر کاری ندارد، حتما انجامشان میدهم و اینبار دیگر پیش خودم خجالتزده نمیشوم!
روز چهارشنبه که عید بود به منزل چند تا از بزرگترهای فامیل رفتیم و تا به خودم آمدم شب شده بود.
الان هر چی فکر میکنم میبینم نمیدانم چرا، ولی باور کنید پنجشنبه هم فقط توانستم ماشینم را به کارواش ببرم و بس!
جمعه دستکمی از روز قبلش نداشت؛ خاله عزیزم به خانه ما آمد و آن دو تا بچه شیطانش همه وقت مرا گرفتند و نگذاشتند هیچ کاری بکنم.
شنبه صبح که میخواستم از خانه بیرون بیایم، با خودم فکر میکردم، خیلیها از این فرصتها بخوبی استفاده میکنند، خیلیها در یک روز بیش از این فهرست 6 تایی کار میکنند و...
هنوز علت واقعی این موضوع را نفهمیدهام، نمیدانم چرا نمیتوانم به همه کارهایم برسم و چرا این همه کار عقبمانده دارم.
شاید برنامهریزی خوبی ندارم، شاید بیش از توانم از خودم انتظار دارم یا شاید هم مساله چیز دیگری است.
فقط این را میدانم که باید برای کارها و برنامههایم فکری بکنم.
انگار هر روز اوضاع خرابتر میشود.
مریم راسخی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: