در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
براساس این ماده، رژیم امنیت دستهجمعی در میان اعضای ناتو اعمال می شود. در قضایای افغانستان و جنگ اول عراق نیز همین ماده مورد استفاده قرار گرفت. براساس این اصل، حمله به هر یک از اعضای ناتو به منزله حمله به تمامی اعضا تلقی میگردد و همه باید در دفع تجاوز مشارکت کنند.
پاکستان و افغانستان
با این حال، یک دهه پس از حمله آمریکا به افغانستان، واشنگتن هنوز هم با بحرانها و چالشهای متعددی در پاکستان و افغانستان مواجه است. هرچند بنلادن کشته و القاعده نیز تضعیف شده، اما سیاستهای آمریکا در منطقه جنوب آسیا با اشتباهات متعددی همراه بوده است.
پیشرفتهای ظاهری ابتدایی موجب نادیده گرفتن بسیاری از معضلات عمیق در افغانستان و پاکستان شد. با این که مدارس در افغانستان بازگشایی یا انتخابات محلی و سراسری برگزارشد و در پاکستان دولت این کشور به آمریکا در مبارزه با نیروهای طالبان کمک کرد، اما هنوز بسیاری از رهبران ارشد طالبان دستگیر نشدهاند و پاکستان به بهشت این نیروها برای بازسازی مجدد تبدیل شده است. دولت افغانستان و نیروهای امنیتی آن ضعیف و فاسد هستند و دولت پاکستان نیز هنوز با بسیاری از شبهنظامیان دارای روابط نزدیکی است.
بلندپروازیها و تعهدات نامقعول دولت بوش با توجه به امکانات محدود در افغانستان و پاکستان نتایجی فاجعهبار به همراه داشت. او در انهدام کامل القاعده و ریشهکن ساختن فعالیتهای طالبان و شفافیت در اهداف و تعهدات خود در قبال متحدین و دشمنان خود ناکام ماند. دولت اوباما نیز با هدف جبران این ناکامیها با صرف هزینه، نیرو و توجه بیشتر به موضوع افغانستان و پاکستان روی کار آمد. گرچه وی موفق به قتل بنلادن شد، اما هنوز نتوانسته است این پیروزیهای نظامی را به یک امنیت پایدار تبدیل کند و تلاشها و اقدامات صورت گرفته برای ارتقای روابط با پاکستان از طریق ارائه مشوقهای مالی تحتالشعاع اختلافات اسلامآباد و واشنگتن برسر نحوه مبارزه با شبهنظامیان طالبان قرار گرفته است. حضور آمریکا در افغانستان طی یک دهه گذشته بسیاری از شهروندان آمریکایی را متقاعده کرده که حضور گسترده نظامی در این کشور امری کاملا اشتباه بوده است. تجربه پاکستان نیز این نکته را به اثبات رساند که صرف هزینه مالی فراوان نمیتواند موجب ایجاد تعامل و همکاری مشترک شود. آمریکا همچنین به دنبال یافتن راهی برای خروج نیروهای خود از افغانستان و مقابله با چالشهای امنیتی متعدد در پاکستان است، هر چند دورنمای تحقق این هدف با توجه به شرایط کنونی تا حدودی تیره و تار مینماید.
مبارزه با تروریسم
یکی از اقدامات مهم دولت اوباما در جهت مبارزه با تروریسم، استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین است. هرچند پیش از وقوع حملات 11 سپتامبر نیز این تاکتیک مورد استفاده قرار گرفته بود. پس از حملات آگوست 1998 به سفارتخانههای ایالات متحده در آفریقا، بیل کلینتون مجوز حمله به مواضع القاعده در خوست افغانستان با استفاده از موشکهای کروز را صادر کرد، اما در اواخر سال 1999 ستاد مشترک ارتش آمریکا بهترین راه برای پیدا کردن بنلادن را در استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین دانست. در اولین و مهمترین اقدام، هواپیماهای بدون سرنشین در نوامبر 2001 در افغانستان، محمد عاطف یکی از فرماندهان نظامی القاعده را مورد هدف قرار دادند. از مهمترین مزایای استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین میتوان به: عدم نیاز به ایجاد اجماع میان نیروهای ائتلاف برای انجام چنین حملاتی، به خطر نیفتادن جان سربازان آمریکایی، عدم نیاز به استفاده از نیروی نظامی گسترده و هزینههای پایین آن در مقایسه با سایر اقدامات نظامی اشاره کرد. با این حال انجام چنین حملاتی نهتنها به حذف گروههای تروریستی منجر نشده، بلکه در مواردی کشته شدن غیرنظامیان را به همراه داشته و افکار عمومی را علیه سیاستهای ایالات متحده بشدت برانگیخته است.
بازداشت مظنونان
زندان گوانتانامو یکی دیگر از موضوعات پیچیدهای است که ایالات متحده پس از حوادث 11 سپتامبر با آن مواجه است. در ابتدا، این زندان برای دولت اوباما به مثابه حوزهای بیقانون بود که برای بازداشت و بازجویی از مظنونان عملیاتهای تروریستی از آزادی نامحدودی برخوردار بود، بسیاری از مخالفان زندان گوانتانامو استدلال میکنند مظنونانی که در مکانهایی بجز میادین جنگ دستگیر میشوند تنها باید در چارچوب نظام قضایی مدنی ایالات متحده محاکمه و بازداشت شوند و خواستار تعطیلی این زندان هستند. در مقابل، برخی دیگر با ادامه فعالیت گوانتانامو موافقند و خواستار محاکمه زندانیان آن در خارج از نظام قضایی مدنی این کشور هستند. به نظر میرسد یافتن راهحل میانه برای حل و فصل این معضل یکی از مواردی است که هنوز دولت اوباما نتوانسته است راهحلی برای آن پیدا کند.
تعامل با جهان اسلام
پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر سوالی که بیش از همه ذهن سیاستمداران آمریکایی را به خود معطوف کرد، این پرسش بود که چرا مسلمانان از آنها نفرت دارند؟ به باور مقامات آمریکایی نبود ارتباط موثر با مسلمانان ریشه در سوء تفاهمات عمیق میان آنها دارد. از اینرو، آمریکاییها درصدد تعامل بیشتر با شهروندان جهان اسلام برآمدند و بر این باور بودند که اگر بتوانند رفتاری توام با احترام با مسلمانان داشته باشند و به تصریح و تبیین بهتر سیاستهای آمریکا بپردازند، مشکلات بهوجود آمده نیز حل و فصل خواهد شد. در ابتدا، جورج بوش و سپس باراک اوباما با انتصاب و اعزام نمایندگان ویژه درصدد تبیین دیدگاهها و سیاستهای آمریکا برآمدند تا از این طریق بتوانند وجهه مخدوش شده این کشور نزد افکار عمومی جهان اسلام را ترمیم کنند. اوباما خود نیز با حضور در دانشگاه الازهر قاهره از آغازی دوباره سخن به میان آورد و از تمدن و دین اسلام به نیکی یاد کرد. وی همچنین برای جلب افکار عمومی مسلمانان، برخی فعالیتهای رژیم صهیونیستی را محکوم کرد. با این حال، هنوز هم دیدگاه مسلمانان نسبت به آمریکا تغییر چندانی نکرده است. در نظرسنجی صورت گرفته توسط دانشگاه مریلند و موسسه زگبی که بتازگی انجام شده است، اکثر پاسخدهندگان اعلام کردند که نگرش مثبتی به سیاستهای ایالات متحده ندارند. با گذشت 2سال از سخنرانی اوباما میزان مقبولیت وی در جهان عرب به میزان کمتر از 10 درصد رسیده است. در حقیقت، میزان مقبولیت آمریکا در سال 2011 در جهان عرب در مقایسه با سال 2008 رو به کاهش گذاشته، هرچند پس از وقوع حملات 11 سپتامبر آمریکا توجه بیشتری به پیشبرد برنامه دیپلماسی عمومی معطوف کرده است. اکثر پاسخدهندگان به نظرسنجی مرکز Pew نیز بر این باور بودند که انگیزه اصلی آمریکا برای حضور در خاورمیانه نفت این منطقه است و سیاستهای غرب و ایالات متحده عامل اصلی فقیرتر شدن کشورهای منطقه است. حمایت آمریکا از اسرائیل و حضور نظامی در عراق و افغانستان نیز از دیگر دلایل نارضایتی مسلمانان از سیاستهای کاخ سفید بیان شده است. بسیاری از مسلمانان در پاکستان، ترکیه و اندونزی هنوز بر این باورند که بر خلاف ادعای آمریکا اعراب عامل حمله به برجهای دوقلو نبودهاند.
امنیت داخلی
هرچند در 10 سال گذشته حمله تروریستی مهمی در خاک آمریکا به وقوع نپیوسته، اما چند مولفه در این امر تاثیرگذار بوده است. بخشی از این موفقیت به دلیل دور بودن ایالات متحده از کانونهای بحرانی همچون خاورمیانه است. مولفه مهم دیگر قدرت بالای ایالات متحده در جذب و همگونسازی مهاجران با ملیتهای مختلف از جمله مسلمانان در جامعه آمریکا است. اختصاص منابع مالی بیشتر به افبیآی، سیا، اداره پلیس نیویورک و سایر مراکز مرتبط نیز در کاهش حملات تروریستی موثر بودهاند. البته دولت جورج بوش اقداماتی در این خصوص انجام داد که با بسیاری از قوانین و حقوق مدنی مغایرت داشت. استفاده از تکنیکهای بازجویی خاص همچون استفاده از حس القای غرق شدن مصنوعی در خصوص متهمینی همچون خالد شیخ محمد که 183 بار از این شیوه استفاده شد؛ استراق سمع مکالمات افراد مظنون به انجام اقدامات تروریستی بدون اخذ حکم قضایی، بازگرداندن مظنونان تروریستی به کشورهای خود، بازداشت نامحدود و بدون محاکمه بیش از 800 مظنون در خلیج گوانتانامو، برپایی دادگاههای نظامی برای محاکمه مظنونان بدون رعایت تشریفات قانونی و ترور هدفمند رهبران القاعده به وسلیه هواپیماهای بدون سرنشین در پاکستان و یمن از جمله این اقدامات غیرقانونی است که از سوی گروههای مدنی نیز با محکومیت روبهرو شد.
ادامه تهدیدهای تروریستی
همواره دوری آمریکا از کانونهای بحران و روابط مناسب با همسایگان موجب ایجاد امنیت در این کشور میشد، اما با وقوع حملات 11 سپتامبر این پیشفرض درخصوص امنیت این کشور دیگر از بین رفت. در آن هنگام دولت بوش اعلام کرد که درصدد ریشهکن ساختن تروریسم است و با همین هدف نیز جنگ در افغانستان و عراق را پایهریزی کرد. هرچند نیروهای القاعده در 10 سال گذشته تضعیف شدهاند، اما هنوز هم امکان حمله تروریستی به منافع آمریکا وجود دارد. گروههای وابسته به القاعده در سومالی و یمن در حال گسترش و بازیابی نیروی خود هستند و گروههای شبهنظامی مخالف غرب در پاکستان نیز تهدیدی جدی برای منافع آمریکا محسوب میشوند.
هرچند اقدامات یک دهه اخیر آمریکا امکان انجام عملیاتهایی با مقیاس حمله به برجهای دوقلو را کاهش داده است، اما این امر بهمعنای پایان تروریسم نیست. بدون شک، آمریکا نمیتواند پایگاههای نیروهای وابسته به القاعده در سومالی و یمن را به طور کامل از بین ببرد. از اینرو، منافع آمریکا همواره مورد تهدید جدی گروههای تروریستی قرار دارد. شهروندان آمریکایی نیز خود به این نتیجه رسیدهاند در جهانی که تحقق کامل امنیت امری غیرقابل دسترسی است، آنها باید خود را با زندگی در محیطی ناامن انطباق دهند.
حادثه ای قابل پیشگیری
حملات 11 سپتامبر هرچند برای مردم عادی شوکآور بود، اما تحلیلگران بخش تروریسم وقوع آن را پیشبینی کرده بودند. کارشناسان پیش از سال 2001 نسبت به وقوع حملاتی حتی به مراتب مخربتر از حملات 11 سپتامبر هشدار داده بودند. دولت بوش تا پیش از 11 سپتامبر 2001 توصیههای مقامات دولت کلینتون برای تمرکز بیشتر بر موضوع تروریسم را نادیده میگرفت و توجه چندانی به نظرات متخصصان حوزه تروریسم در شورای امنیت ملی نمیکرد. در آن دوره چین و عراق برای کابینه بوش از اهمیت به مراتب بیشتری برخوردار بودند. پیش از آن نیز توصیههای کمیسیون گور مبنی بر افزایش امنیت خطوط هوایی به خاطر افزایش هزینهها و مخالفت مسافران و توصیههای کمیسیون ملی تروریسم به دلایل مشابه نادیده گرفته شد. اما پس از وقوع این حملات، تغییرات چشمگیری در اولویتهای امنیتی آمریکا شکل گرفت. تشکیل نهادهای جدیدی همچون وزارت امنیت داخلی و مرکز ملی ضد تروریسم با هدف جمعآوری اطلاعات، اعمال نظارت بیشتر بر محمولهها، یکپارچه ساختن اطلاعات و پر کردن شکاف اطلاعاتی میان نهادهای مسوول از جمله اقدامات مهم آمریکا در این حوزه بود. هرچند هماکنون احتمال حمله به خاک ایالات متحده از سوی القاعده بسیار اندک است، اما پیش از وقوع حملات 11 سپتامیر نیز عده معدودی میتوانستند حمله القاعده به برجهای دوقلو را پیشبینی کنند. این درحالی است که برخی تحلیلگران معتقدند حملات 11 سپتامبر همچنان یک معما است و عامل آن نیز نه القاعده بلکه توطئه صهیونیستها بوده است.
علیرضا ثمودی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: