جهان در حال نظاره دقیق و موشکافانه مشکلات اقتصادی اروپا و آمریکاست. هرچند، در ظاهر، ریشه اصلی این مشکلات به مقوله بدهی و بازار برمیگردد اما، در واقع، محور اصلی این تحولات بازیها و مسائل سیاسی است و ناکارامدی و مشکلات ساخته و پرداخته دولتها در آمریکا و اروپا، نگران کننده ترین بخش قضیه است.
اتحادیه اروپا به عنوان مجمعی که قارهای را با طرحها و برنامههایی مشترک گرد هم آورد، طلایهدار یکپارچگی و وحدترویه محسوب میشد. موفقیتهای این اتحادیه در زمینه ایجاد بازار و پول واحد، شکستن محدودهها و مرزهای جغرافیایی و برقراری صلح بین دشمنان سابق، آن را به الگویی برای اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آ سه آن)، شورای همکاری خلیج فارس، مرکوسور و سایر سازمانهای مشوق همگرایی و وحدت منطقهای تبدیل کرد. مهمتر آنکه، این اتحادیه به عنوان یکی از نقش آفرینان اصلی در حل و فصل مسائل بینالمللی ایفای نقش میکند، اما ادامه موفقیت این اتحادیه منوط به کنترل بحران بدهی و تثبیت منطقه یورو و نیز معکوس کردن روند تجزیه و فروپاشی سیاسی است. هرچند مساله بحران بدهی در راس توجهات و خبرها قرار گرفته اما واقعیت آن است که مقوله گسست سیاسی، خطری واقعی و در کمین اروپاست.
اعضای پیشروی اتحادیه اروپا، از جمله فرانسه و آلمان که از خطرات شکست یورو آگاهند، احتمالا برای حل مسائل مالی گامهایی برخواهند داشت و در نتیجه، سیاستهای مالی این اتحادیه منسجمتر خواهد شد. علاوه بر اجرای تدابیر لازم به منظور تقویت همگرایی اقتصادی اتحادیه اروپا، تلاش همزمان برای اتخاذ تصمیمات جمعی و یکپارچه درباره سیاست خارجی نیز ضروری و حائز اهمیت خواهد بود. معاهده لیسبون، نهادها و تشکیلات لازم برای انعکاس موضعی واحدتر در عرصه بینالمللی را برای اتحادیه اروپا مهیا و فراهم کرده است، اما چالش اصلی به فعالیت و مشروعیت سیاسی این نهادها برمیگردد. ارتباط نهادها و موسسات اتحادیه اروپا با سیاستهای اروپا، بزرگترین چالش این اتحادیه است. زیرا هسته اصلی مشکل به تفکیک و جدایی فزاینده اتحادیه اروپا از مردم اروپا برمیگردد. پروژه همگرایی اروپا در آغاز، تلاشی از سوی نخبگان و طبقات حاکم بود و مردم عادی که در آن مشارکتی نداشتند، حمایت چندانی هم از آن به عمل نیاوردند، اما سرانجام این پروژه همگرایی، مردم مونیخ، پاریس و آتن را به جنب و جوش درآورد و اتحادیه اروپا را هدف خشم و انزجار خود قرار داد. سیاستهای این اتحادیه در زمینه گسترش، مهاجرت، گشودن مرزها، رکود مالی و محاسبات مبتنی بر هزینه ـ فایده درباره سرنوشت اقتصادی یک قاره، خشم مردم را برانگیخته است. در حال حاضر، بسیاری از اروپاییها، این اتحادیه را به عنوان سازمانی تلقی میکنند که توانمندی خود را در زمینه کنترل امور از دست داده است.
از این رو، احزاب و گروههای اصلی، حتی در آلمان که راستگرایان افراطی یک حزب سیاسی حاشیهای محسوب میشود، از شعارها و مولفههای مردمپسند در دستور کار خود استقبال میکنند. انتقاد آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان از تنوع و تعدد فرهنگی و اکراه وی از اعطای کمکهای مالی به همسایگان گرفتار، راوی لحن جدید و نگران در غالب سیاستهای آلمان است. مرکل نیز مانند سایر سران اروپا، به جای هدایت افکار عمومی، از آن دنبالهروی میکند. با توجه به نفوذ آلمان بر اتحادیه اروپا، تشتت و تزلزل برلین در زمینه اصول اجرای پروژه همگرایی، شالودههای اروپا را به لرزه در خواهد آورد.با رشد خیزشها و نارضایتیهای مردمی در اروپا، جایگاه سیاسی اتحادیه اروپا در میان مردم در حال تضعیف است و سران این قاره به جای توجه به این بحران و رشد نارضایتی مردم از اتحادیه، تلاشهای خود را بر حل مشکل بدهی و تثبیت منطقه یورو متمرکز کردهاند. حال آن که بازگرداندن اعتماد مردمی به مشروعیت و کارایی پروژه همگرایی اروپا به همان اندازه نجات یورو حائز اهمیت است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم