در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او به همان میزان که اسماعیل و ارتش تحت امر وی ـ که متاسفانه به جای ارتش ایران آن را قزلباشان صفوی میگویند ـ موفق در حفظ یکپارچگی و تجدید حیات مجدد ایران میشود، به همان میزان نیز در سایر امور سیاسی ناموفق است. این نوشته برآن است تا نگاهی نو و تازه داشته باشد به مهمترین جنگ حکومت صفوی، پیامدهای تاریخی و فرهنگی آن که نه از زاویه یک پردازش تاریخی که با نگاهی تحلیلی از یک حادثه نوشته شده است. 11 شهریور یادآور جنگ چالدران است.
***
چالدران خارج از نام و بررسیهایی که در مورد آن صورت گرفته، مکانی است که دوران جدید تاریخ ایران نیز در آن شکل گرفت و مسلما امروز، ما بیشتر میراثدار صفویه هستیم تا قاجاریه. آن انتقاداتی که به قاجاریه وارد میشود، نه انتقادات تاریخی و بیشتر عالمانه، که انتقاداتی از سر ناچاری و نیافتن حریفی برای سرزنش است. مورخان ما بر اساس ساخت اجتماعی و سیاسی موجود برای شکستها و ناکامیهای خود دنبال دلایل و بهانهها و شاید هم مقصرانی هستند که وازدگی اجتماعی و گسست فرهنگی را به آنها نسبت دهند. قاجارها در حالی همچنان هدف تیرهای غیب و آشکار مورخان و دیگر نویسندگان قرار میگیرند که آنها حکومتشان را بر خانه لرزان صفویه بنا کردند که تنها با یک شورش داخلی از بین رفت. پرداختن به این موضوع که در دوره قاجارها مناطق وسیعی از ایران جدا شد باز هم انگی است که به باور نگارنده این سطور، ناشی از تعصب بیجا و کورکورانه برخی مورخان نسبت به حکومت صفویه پدید آمده است.
بررسیهای دقیق حکومت 230 ساله صفویان نشان میدهد عراق، دیاربکر و نیمی از آسیای صغیر به صورت قطعی در این دوره از ایران جدا شد و سنگ بنای جدایی افغانستان امروز، قفقاز، بحرین و آسیای مرکزی نیز در این دوره گذاشته شد و اگر تاخیری در این جدایی صورت گرفت به دلیل بروز آخرین قدرتنمایی تاریخی ایران در دوره نادرشاهی است. بنابراین اگر به انصاف برخورد کنیم متوجه خواهیم شد قاجارها برای میراثی جنگیدند که پیش از آنها شاه تهماسب دوم دو دستی به امپراتور روسیه بخشیده بود و بهایی بر سر افغانستان و هرات پرداخت کردند که خودخواهیهای سلطان حسین صفوی بانی آن بود.
***
موقعیت زمانی و مکانی چالدران نشان از آن دارد که شاه جوان ایران سرخوش از پیروزیهای به دست آمده در برابر حریفانی نهچندان قدر، وارد مقابله با حریفی میشود که به مراتب از وی در جنگها کارآزمودهتر و با تجربهتر است. البته این مهم را نباید تنها در مساله نظامی دید. حریف وی که سلطان سلیم از قدرتمندترین فرمانروایان عثمانی بود، حتی در حوزه عمل و اقدامات سیاسی و امنیتی نیز از شاه اسماعیل پیش بود. نامههایی که وی برای شاه اسماعیل مینویسد به همراه تهیه مقدمات و تمهیدات لازم در این زمینه نشان از آن دارد که سلطان سلیم با اهداف و برنامهای خاص به جنگ آمده است در حالی که مورخان ایرانی دوره صفویه و حتی نویسندگان معاصر از برنامه دولت صفوی که وارد این جنگ شد خبری نمیدهند. اینکه شاه اسماعیل و درباریان و نظامیان اطراف وی چگونه حاضر شدهاند تن به خطر داده و وارد چنین جنگ ویرانگری شوند همچنان جای سوال دارد.
ارتش عثمانی پیش از این نیز در زمان سلطان محمد فاتح با ارتش ایران که فرماندهی آن را اوزون حسن برعهده داشت جنگیده و شکست سختی بر وی وارد کرده بود؛ میان سالخوردگان ایرانی ارتش، کسانی بودند که از قدرت وحشتناک توپخانه عثمانی مطلع بودند و این مهم را میتوان در هنگامه جنگ و از زبان سرداران سپاه ایران نیز شنید: محمدخان استاجلو که بیشتر با روشهاى نظامى ترکان و سلاحهاى آنان آشنایى داشت، پیشنهاد کرد قبل از آن که عثمانیان، توپخانههاى خود را به میدان آورند و مواضع خود را با زنجیرهاى قوى، غیرقابل نفوذ سازند، باید در برابر آنها دست به یک حمله عمومى بزنند. نورعلى خلیفه روملو، با این پیشنهاد موافق بود اما دورمش خان شاملو به مخالفت با محمدخان استاجلو برخاست و گفت: «کدخدایى تو در دیار بکر مىگذرد.» و پیشنهاد کرد که به عثمانیان فرصت تکمیل صفآرایى و ترتیبات رزمى داده شود تا ایرانیان بتوانند در میدان جنگ فرصت ابراز شجاعت داشته باشند؛ تدبیری که عاقبت کار دست ایرانیان داد.
***
جنگ چالدران در قلب قلمرو صوفیان صفویه روی میدهد. یعنی سلطان عثمانی، ارتش 100هزار نفری خود را وارد قلمرو ایران میکند و با عقبه خود فاصله بسیار زیادی دارد، اما او پیش از آمدن اقدامات لازم را صورت داده و از درون سازمان نظامی و مدنی ایران آگاه است. او میداند در ایران که تنها 12 سال است ایدئولوژی شیعه حاکم شده شاه ایران نمیتواند نیروی چندانی فراهم آورد، چرا که وی اصولا به غیر از ارتش تحت فرمانش که با او شرق و غرب و شمال و جنوب ایران را درنوردیده به دیگران اعتماد ندارد و نمیخواهد از توانایی نظامی آنها بهره بگیرد، میداند که ارتش ایران سلاح گرم ندارد، ساختاری عشایری دارد که بیشتر آنها را سوارهنظام تشکیل میدهند، بنابراین با خیالی آسوده وارد کارزار میشود.
سلطان سلیم ابتدا به حاکم ارزنجان دستور داد چند هزار نفر از پیروان صفویه را در آناتولى به سوى ایران براند. سپس تصمیم گرفت شیعیان آناتولى و پیروان صفویه را در آناتولى که به زعم سلیم از مذهب حقیقى دورافتاده بودند، قتل عام کند؛ به این ترتیب حدود 40 هزار نفر کشته شدند و او از پشت سر خود نیز آسوده خاطر شد. برنامه سلیم این بود که مناطق شرقی را به خاک عثمانی منضم کند و از این رو با یک برنامه جدی آمد، شاید هدف اولیه او تبریز نبود، اما تصرف میانرودان و شهر بغداد به عنوان مرکز خلافت عباسی در راس برنامههای سلیم قرار داشت.
جنگ چالدران روی داد و نتیجه آن هر چند شکست ایران بود، اما نباید از نظر دور داشت که هم جدایی سرزمینهای ایران با این جنگ شروع شد و هم انحطاط عثمانی. آنچه در مورد جریان جنگ گفته شده به صورت کم و بیش در کتابها و نوشتههای متفاوت آمده است، اما آنچه بر سرنوشت 2 کشور ایران و عثمانی در نتیجه این جنگ تاثیرگذار بود، خارج از توان این نوشته است. تنها باید گفت روی آوردن عثمانی به شرق جز هدر دادن نیرو و امکانات، چیزی برای آنها نداشت تا زمانی که آنها در جلگههای بالکان و اروپای مرکزی میجنگیدند به سرزمینهای حاصلخیری دست پیدا میکردند که در ساختار قدرت آنها تاثیر شگرفی داشت.
اساس سپاه عثمانی بر پایه این جنگها گذاشته شده بود، ینیچریها که ورزیدهترین قسمت ارتش عثمانی بودند از متصرفات اروپایی عثمانی برخاسته و تربیت میشدند، اما جنگ در مرزهای شرقی، تبدیل به یک جنگ دروندینی شد که تنها تحلیل نیروی عثمانی را در پی داشت. در 200 سال بعد، عثمانی در جنگهای متعدد خود با ایران پیروزی چندانی به دست نیاورد و سپاههای قدرتمند و مجهز آنها که از طرف سلاطینی چون سلیمان قانونی ـ همزمان با تهماسب صفوی ـ راهی ایران میشدند در برابر سیاست زمین سوخته ایرانیها و جنگ و گریز ارتش کوچک ایران، راهی جز عقبنشینی نداشتند. ادامه چالدران را میتوان تا زمان قاجاریه دید که با پیمانهایی چون ارزنةالروم اول و دوم همچنان سایه خود را بر روابط دو طرف حفظ کرده است.
***
همان اندازه که جنگ چالدران تضعیف عثمانی را در درازمدت در پی داشت، قدرت نظامی و سیاسی ایران را نیز تحلیل برد. هر چند در مورد دلایل این شکست ـ که برخی آن را پیروزی هم مینامند ـ بسیار گفته شده است، اما به طور قطع یقین عواملى چون نقش مهم توپخانه، عدم توجه به اهمیت پیشبینى، کیش شخصیت [شاه اسماعیل]، ضعف سیاست خارجى، عدم توجه به واقعبینى، عدم توجه به اهمیت کسب خبر، اشتباه در انتخاب میدان جنگ، عدم توجه به اهمیت زمان حمله، عدم انتخاب تاکتیک درست و عدم توجه به اهمیت مقام فرمانده قوا در شکست چالدران تاثیرگذار بودهاند.
پیامدهای این جنگ را هم به اجمال میتوان اینگونه برشمرد:
1. جدا شدن مناطقی نظیر: دیاربکر، مرعش، البستان از تصرف صفویان و ضمیمه شدن به امپراتوری عثمانی.
2. لشکر عثمانی به فرماندهی سنان پاشا، علاالدوله ذوالقدر را در نزدیکی مرعش شکست داد و کشت و به این ترتیب عمر سلسله ذوالقدر مرعش و البستان به سر آمد و آن نواحی جزو قلمرو عثمانی شد.
3. شکست شاه اسماعیل در این جنگ بر رفتار او در اداره امور دولت و روابط او با امرای قزلباش و نیز در روابط عناصر حکومتی ایران و عثمانی تاثیر گذاشت.
4. نبرد چالدران ایمان اسماعیل را مبنی بر شکستناپذیریاش از بین برد و تاثیر عمیقی بر اخلاق و رفتار او گذاشت.
5. شکست چالدران خودپرستی و تکبر شاه اسماعیل را به افسردگی بدل ساخت، پوشیدن لباس و عمامه سیاه و گرفتن پرچمهای سیاه نمونهای از این تغییر خلق در شاه اسماعیل اول بود.
6. پس از جنگ چالدران، اسماعیل اعتبار الهی ـ مذهبی خود را ازدست داد تا جایی که این امر موجب درگیری در میان گروههای حامی او شد.
7. ملل اروپایی از گسترش قدرت عثمانی در هراس بودند برای آن که آنان را با صفویه درگیر کنند دست به اقداماتی زدند، اعزام سفرا و نمایندگان به دربار صفوی از این قبیل اقدامات بود.
8 . نافرمانی امرا و فرماندهان در نواحی مختلف از قبیل امیرخان موصّلو که نایبالسلطنه تهماسب میرزا در خراسان بود، عبیدالله خان، فرمانروای ازبک به خراسان حمله کرد.
9. بیاعتنایی شاه اسماعیل پس از جنگ چالدران نسبت به اداره امور کشور سبب ناامنیها و شورشهای داخلی شد. درگیریهایی که میان قبایل مختلف قزلباش روی داد نمونهای از این ناامنیهای داخلی بوده است.
***
در پایان باید گفت آنچه در چالدران روی داد، نه یک جنگ که یک تحول عمده در آستانه وقوع تحولات بزرگ جهانی بود. تاریخ با اما و اگر کاری ندارد و به واقعیتهای موجود براساس دادههای تاریخی خود نگاه میکند و نمیتوان گفت اگر ایران در این جنگ پیروز میشد چه روی میداد. جنگ چالدران جغرافیای فعلی ایران را رقم زد و تمام تلاش ایرانیها برای جبران تبعات آن راه به جایی نبرد.
عمق استراتژیک ایران یعنی مناطقی از آسیای صغیر و قفقاز و عراق امروز از کشور جدا شد. با توجه به این موارد است که باید گفت جنگ چالدران و تحولات دوره صفویه را باید از زاویه دیگری مورد بررسی قرار داد و بار شکستها و جداییها را به دوش قاجارها نینداخت.
منابع: حجازیفر، هاشم؛ شاه اسماعیل اول و جنگ چالدران، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی، چاپ اول،1374 .*فلسفی، نصرالله؛ جنگ میهنی ایرانیان در چالدران، بی جا، انتشارات هیرمند، چاپ اول، 1381.*راجر سیوری؛ ایران در عصر صفوی، چاپ سیزدهم. ۱۳۸۴ تهران.*غفاریفرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، ۱۳۸۱.
کریم جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: