حرکت را ادامه میدهیم. جاده جنگلی، پرپیچوخم و نسبتا خلوت است. در خنکای باور نکردنی، جنگل و مه همچنان ادامه دارد و انسان از دیدن این همه زیبایی به شعف میآید.
خیلی خوب است که در تعطیلات تابستانی که بیشتر مناطق شمال را از فرط شلوغی و گرما نمیتوان تحمل کرد، مناطق زیبا و بکر را جستجو کنیم و به آن مکانها سفر کنیم.
در گرمای مرداد، دمای اینجا به 18 درجه میرسد؛ دلم نمیآید پنجرههای ماشین را ببندم؛ پس مجبورم بخاری روشن کنم تا سرمایی که از بیرون نفوذ میکند را جبران کنم و بچهها سرما نخورند. باورتان میشود؟
به روستای کدیر میرسیم. روستایی زیبا در ارتفاع بالای 2000 متر که در تابستان بسیار خنک است. البته این را هم بگویم روستاهایی مثل کدیر که به دلیل فاصله نسبتا نزدیک به شهر پر از ویلا شدهاند، دیگر بافت روستایی خود را از دست دادهاند؛ یعنی وقتی به آنجا میرسید، متوجه میشوید سر و صدای ماشین و موتور جای صدای خروس، گاو و سگ را گرفته است؛ حتی رفتار ساکنان آنجا نیز حالا دیگر کمتر صفای روستا و روستایی را دارد.
به همین دلیل کدیر را فقط از کنار جاده میبینیم و از آن رد میشویم. کمکم مه کنار میرود و جاده در مسیر نیمه جنگلی نمایان میشود؛ دورنمای جاده و مه که در اطراف دیده میشوند، منظره جالبی را به وجود آوردهاند.
کنار جاده میایستم و به دوستی که تعطیلات را در تهران مانده است و به قول قدیمیها رفیق نیمه راه شده، زنگ میزنم و میگــویم هـوا 18 درجه است، تازه از مه خارج شدهایم و جاده روبهرویمان در میان جنگل تا دورها پیداست و دوباره در مه فرو میرود؛ دوستم میگوید حسرتی باور نکردنی بر دلش نشسته است! البته من قصد دل سوزاندن نداشتم خودش آمادگی داشت!
تلفن را که قطع میکنم، حرکت میکنیم. ساعت 6 عصر است و ما از زمان حرکتمان از بابلسر 100 کیلومتر مسیر را در مدت 6/5 ساعت آمدهایم. چون این جاده آنقدر زیبا بوده که مرتب ایستادهایم و لذت بردهایم.
حرکت را ادامه میدهیم و به روستای کجور یعنی روستای مرکزی منطقه میرسیم. روستایی بزرگ در میان درهای وسیع وسر سبز که پرجمعیتترین روستای منطقه است و برخلاف بیشتر روستاهای این منطقه در زمستان هم سکنه نسبتا زیادی دارد.
البته تمام روستاهای این منطقه سالهایی نهچندان دور در تمام ایام سال پر از سکنه بودهاند ولی الان فقط معدودی مثل کجور سکنه دائم دارند و بقیه روستاها کاربرد اصلیشان به عنوان ییلاق در روزهای گرم است.
از روستای کجور به بعد جاده نسبتا صاف و کفی است و بعد از 6 کیلومتر به روستای کوچک چناربن میرسیم.
حالا دو راه پیشرو داریم؛ جاده خاکی سمت راست که بعد از مسافتی حدود 3 کیلومتر به روستای کوشکک میرسد یا ادامه جاده آسفالته و رفتن به جادهای فرعی و آسفالته که در مجموع با طی حدود 12 کیلومتر به کوشکک میرسد.
راه اول را انتخاب میکنیم. جاده خاکی ولی خوب است و به سوی شمال با شیب مناسبی رو به بالا ادامه دارد. بالا دست باز در مه فرو رفته است. دوستم تماس میگیرد، نگران است کـــه در مه گم نشویم. روستا را مه گرفته است و ما امشب در مه خواهیم بود. این خبر خوبی است.
رضا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم