داستان زندگی مردی که گرفتار اعتیاد شد

هیچ‌وقت پدر خوبی نبودم

نام: جمشید‌‌ ـ‌ ی، متاهل سن و تحصیلات: 23 سال‌ ‌ـ ‌راهنمایی اتهام و مکان: مواد مخدرـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۲۰۳۱۳

ناآگاهی، شاید بتوان این را دلیل اصلی افتادن جمشید به دام مواد مخدر و زندانی شدنش دانست. او اگرچه مردی فقیر است، اما فقر فرهنگی بیشتر از مسائل اقتصادی در انحراف او نقش داشت. جمشید خانواده‌اش را این طور معرفی می‌کند: «پدرم کارگر ساختمانی بود و مادرم خانه‌دار. بچه آخر خانواده هستم یک برادر و 2 خواهر دارم. هنوز بچه بودم که یک روز پدرم از روی داربست افتاد و مرد. بعد از آن خرج خانواده روی دوش من و برادرم افتاد.»

جمشید پیش از مرگ پدر ترک تحصیل کرده و وارد بازار کار شده بود.

او توضیح می‌دهد: «پدرم پول نداشت. ما همیشه لنگ بودیم، برای همین از همان کلاس اول راهنمایی بی‌خیال مدرسه شدم تا کمک خرج خانواده باشم. برادرم هم همین کار را کرده بود، این را هم بگویم هیچ‌کدام از خانواده ما اهل خلاف و دود و دم نیستند، فقط من یک نفر این طور شدم.»

بعد از مرگ پدر، 2 برادر به سختی کار کردند تا توانستند با تهیه جهیزیه‌ای مختصر 2 خواهر را به خانه بخت بفرستند. جمشید می‌گوید: «بعد از خواهرها برادرم هم ازدواج کرد.

هنوز مجرد بودم که مادرم هم مرد، مریض بود بعد از آن من هم زن گرفتم. آن موقع در یک شرکت باربری کار می‌کردم. قبل از آن در بازار باربر بودم. کارم خیلی سخت بود، زور زیادی می‌خواست شب‌ها تا صبح از درد خوابم نمی‌برد تا این‌که یکی از دوستانم گفت اگر تریاک بکشم مشکلم حل می‌شود. منم برای این‌که درد پاهایم خوب شود، تریاک کشیدم.»

جمشید بتدریج به یک معتاد تبدیل و دستش نزد همسر رو شد. آن هم درست در روزهایی که فرزند دوم او تازه به دنیا آمده بود. مرد زندانی داستان زندگی‌اش را این طور ادامه می‌دهد: «بچه اولم پسر بود و دومی دختر.

زنم وقتی فهمید معتاد شده‌ام، قهر کرد و به خانه پدرش رفت گفت یا باید ترک کنم یا او را طلاق بدهم. هیچ‌کدام از این کارها را نکردم تازه اعتیادم بیشتر هم شد و سراغ کراک رفتم یکی دو ماه اول که تریاک می‌کشیدم، بهتر کار می‌کردم، اما بعد از آن زورم کم شد دیگر کار کردن برایم خیلی سخت بود.زنم با این‌که پول زیادی در نمی‌آوردم اعتراضی نمی‌کرد، اما وقتی فهمید سراغ مواد رفته‌ام، دلش شکست.»

متهم مکثی کوتاه می‌کند و بعد می‌گوید: «زنم، زن خوبی است خیلی اذیتش کردم. آن دفعه نزدیک یک سال طول کشید تا آشتی کرد و برگشت یعنی آن بنده خدا هم چاره‌ای نداشت با آن وضعیت که نمی‌توانست خانه پدرش بماند بالاخره بچه‌ها خرج داشتند او دیگر به اعتیادم هم اعتراضی نداشت یعنی اصلا حرف نمی‌زد همیشه ناراحت بود حالا که فکر می‌کنم دلم برایش می‌سوزد.»

جمشید روز به روز بیشتر در گرداب مواد مخدر فرو می‌رفت تا این‌که توان کار کردن را از دست داد و حال و روزش بدتر شد.

او می‌گوید: «بالاخره هم به خاطر مواد دستگیر شدم.کراک همراهم بود زیاد نیست فکر نکنم حکم سنگینی برایم بنویسند، اما نگران این هستم که زنم این دفعه واقعا قهر کند. بیچاره بچه‌هایم، اصلا پدر خوبی برایشان نبودم همه اینها تقصیر دوستم است که گفت اگر تریاک بکشم برایم خوب است.

نباید حرفش را گوش می‌دادم چه می‌دانم، سواد درست و حسابی که ندارم. عقلم نرسید. ندانم‌کاری کردم حالا می‌خواهم وقتی آزاد شدم مواد را کنار بگذارم باید بتوانم دوباره کار کنم بچه‌هایم که گناهی ندارند.»

مریم‌عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها