راز مفقود شدن جان یانک

ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 13 آگوست بود. پرونده قتل فجیع مرد 38 ساله‌ای به نام جان یانک به کمیسر جیمز کنی واگذار شد. ماجرای قتل جان یانک بسیار عجیب و پیچیده بود. جسد جان در حالی که 5 روز از زمان مرگ او گذشته بود، در اطراف جاده ساوارا در 18 کیلومتری شهر توسط یک موتورسوار کشف شد. 2 روز قبل از کشف جسد جان، ژانت همسر 28 ساله او با مراجعه به کلانتری مفقود شدن شوهرش را اعلام کرده و با ارائه عکس شوهرش، از ماموران کلانتری برای یافتن وی درخواست کمک کرده بود.
کد خبر: ۴۲۰۲۸۵

با اعلام شکایت ژانت، ماموران تحقیقات گسترده‌ای را برای یافتن جان آغاز کردند تا این که 2 روز بعد اطلاع یافتند جسد مرد جوان مجهول‌الهویه‌ای در اطراف جاده ساوارا کشف شده است. ماموران در مراحل بعدی متوجه شدند جسد کشف شده مربوط به جان یانک است که همسرش مفقود شدن او را گزارش کرده بود.

جان با ضربه‌ای که به سرش وارد شده بود، به قتل رسیده و جسدش در داخل گودالی در کیلومتر 18 جاده ساوارا رها شده بود. ماموران پس از انجام تحقیقات اولیه، پرونده را برای انجام مراحل بعدی تحقیق در اختیار کمیسر جیمز کنی قرار دادند. پرونده قتل شامل ده‌ها صفحه از بازجویی همسر او، گزارش پزشکی قانونی، بازجویی از همکاران جان و زنی به نام جنیا دنیز و عکس‌های مربوط به مقتول بود.

کمیسر با دقت به بررسی پرونده جنایت پرداخت. در اولین صفحه پرونده گزارش اولیه کلانتری به چشم می‌خورد. در این گزارش آمده بود: ساعت 10 صبح روز دهم آگوست، زن جوانی که خودش را ژانت معرفی می‌کرد به کلانتری مراجعه و اعلام کرد که 3 روز است از شوهرش خبر ندارد. ژانت مدعی است همسرش ساعت یک نیمه‌شب 7 آگوست، از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. ژانت عنوان نموده، جان قبل از ترک خانه با وی درگیری شدیدی داشته است و در واقع بعد از این دعوا و درگیری با عصبانیت و بدون این که چیزی بگوید، خانه را ترک کرده است. ژانت معتقد است که جان به خانه جنیا رفته؛ زنی که با جان رابطه پنهانی داشته است.

ژانت همچنین مدعی شده بود که جان قبل از ترک خانه یک تماس تلفنی داشته است.

کمیسر بخش‌های مختلف اظهارات ژانت را به دقت از نظر گذراند. وی در قسمتی از صحبت‌های خود چنین گفته بود: جان ساعت 8 شب به خانه آمد. ناراحت و عصبی بود، شام نخورد و طبق معمول شروع به بهانه‌گیری کرد. من هم که از اخلاق و رفتارش کلافه شده بودم، شروع به غر زدن کردم. یک دفعه از کوره در رفت و به طرفم حمله‌ور شد. اما برای یک لحظه خودش را کنترل کرد. خلاصه بگومگو تا پاسی از شب طول کشید. علت اصلی اختلاف ما به خاطر رفتار ناشایست جان بود. این اواخر با زنی به نام جنیا رابطه پنهانی پیدا کرده بود و نمی‌دانست که من مطلع شده‌ام. او به من خیانت کرده بود و برای سرپوش‌گذاشتن به این خیانت، بهانه می‌گرفت و سر ناسازگاری گذاشته بود. واقعا زندگی برای هر دو ما جهنم شده بود. به دنبال راهی بودیم که به این وضع پایان بدهیم. البته این اختلاف به حدی نبود که به مرگ یکدیگر راضی باشیم یا نقشه از میان برداشتن همدیگر را بکشیم. چرا که ما با عشق ازدواج کردیم و زندگی نسبتا خوبی داشتیم تا این که پای زنی به نام جنیا به زندگی ما باز شد و آرامش از خانه ما رفت.

ژانت در ادامه عنوان کرد: ساعت حدود یک نیمه‌شب بود که جان بدون این که حرفی بزند خانه را ترک کرد و دیگر برنگشت. البته مطمئنم او به خانه جنیا رفت. جز آنجا جایی را نداشت. ضمن این که تلفن ناشناس هم مطمئن هستم که جنیا بوده است. صبح روز بعد به خانه برادر ناتنی‌ام، اسمیت رفتم و تا ساعت 12 شب پیش او بودم. وقتی برگشتم خانه، خبری از جان نبود. البته حدس می‌زدم که به خانه نیاید. چرا که او عادت داشت هر وقت درگیری و دعوای ما شدید می‌شد، یکی دو روز به خانه نمی‌آمد. روز بعد هم از نیامدن او نگران نشدم. اما امروز وقتی خبری از او نشد، دلواپس شدم. با محل کارش تماس گرفتم و فهمیدم که 3 روز است سرکار نمی‌رود. برایم خیلی تعجب‌آور بود. بخصوص این که بدون هیچ‌گونه اطلاعی یا گرفتن مرخصی سر کار حاضر نشده بود. بلافاصله با بیل ـ برادرش ـ تماس گرفتم. اما او هم خبری از جان نداشت. به چند نفر از دوستانش زنگ زدم، اما آنها هم از او خبری نداشتند. به هر کجا که فکر می‌کردم رفته باشد تماس گرفتم اما هیچ اثری از او پیدا نکردم و حالا هم به شما متوسل شدم.

ژانت در جای دیگری از اظهارات خود گفته بود: جان مهندس ساختمان بود و در یک شرکت بزرگ ساختمانی کار می‌کرد. حقوق خوبی می‌گرفت و از نظر مالی مشکلی نداشتیم. ضمن این که خودم هم به صورت پاره‌وقت در یک شرکت کامپیوتری کار می‌کنم.

ژانت در خصوص چگونگی آشنایی و ازدواج با جان عنوان کرده بود: من و جان 2 سال پیش ازدواج کردیم. آشنایی ما در یک رستوران شروع شد. 9 ماه با هم نامزد بودیم و سپس تصمیم به ازدواج گرفتیم. اوایل زندگی‌مان بسیار خوب بود، اما رفته‌رفته به خاطر بی‌وفایی و خیانت جان زندگی ما دستخوش ناملایمات و هر روز فاصله ما بیشتر و بیشتر شد.

ژانت در خصوص جنیا اظهار کرده بود: مدتی بود که جان با زن جوانی به نام جنیا ارتباط پنهانی برقرار کرده بود که از چشم من دور نبود. البته اوایل کتمان می‌کرد اما وقتی مچ او را گرفتم در کمال وقاحت عنوان کرد که دوستش دارد. از آن به بعد بود که اختلاف ما بیشتر و بیشتر شد.

تا اینجای پرونده قبل از کشف جسد جان بود. اما بعد از کشف راز مفقودشدن جان و پیداشدن جسد خون‌آلودش، ماموران به تحقیقات خود شتاب بیشتری داده بودند. تحقیق و بازجویی از همکاران، دوستان و آشنایان مقتول با دقت انجام شده بود. یکی از این بازجویی‌ها مربوط به جنیا بود. همان زنی که ژانت مدعی بود جان با وی رابطه پنهانی داشته و آن شب بعد از درگیری با او به خانه او رفته است.

جنیا در بازجویی گفته بود: راست است که با جان ارتباط داشتم، اما ارتباط ما به نحوی نبود که ژانت عنوان می‌نماید. ژانت یک زن عصبی و حسود است. او همیشه به جان شک داشت و عرصه زندگی به او را تنگ کرده بود. دائم از جان بیچاره بهانه می‌گرفت. همین رفتارش باعث شده بود که جان از زن و زندگی بیزار شود. در واقع رفتار نامتعادل ژانت باعث شده بود که جان دنبال کسی باشد که برایش درددل کند و او را درک کند و شانس من بود که سر راهش قرار گرفتم. سر یک مساله کاری با او آشنا شدم و این آشنایی باعث شد که ارتباط نزدیکی با هم پیدا کنیم. البته نه آن ارتباطی که ژانت تصور می‌کرد. اما ژانت آنقدر این رابطه کاری را پیچیده کرد که باعث شد جان واقعا احساس دیگری نسبت به من پیدا کند و این رابطه هر روز نزدیکتر شود. جان از دست ژانت به من پناه آورد و به قول خودش مرا تکیه‌گاه خود یافت که متاسفانه این حادثه دلخراش و ناگوار برایش رخ داد.

جنیا اظهارات ژانت در مورد آمدن جان در آن شب به خانه خود را رد کرد و گفت: آن شب اصلا جان به خانه من نیامد. البته او ساعت 10 شب تماس گرفت و خواست اجازه دهم شب مهمان من باشد. چون احساس کردم واقعا نیازمند یک نفر است که با او صحبت کند. مخالفتی نکردم، اما هرگز نیامد و وقتی تماس گرفتم تلفنش خاموش بود. وقتی دیدم خبری از او نشد، خوابیدم. صبح زود هم طبق روال هر روز ساعت 6 صبح از خانه خارج شدم. ساعت نزدیکی‌های 7 صبح سر کار بودم و تا پایان ساعت اداری از شرکت خارج نشدم. جنیا در مورد آخرین ملاقاتش با جان اظهار کرده بود: آخرین بار ساعت 5 بعدازظهر 7 آگوست جان را دیدم. او به محل کارم آمد. بعد هم به کافی‌شاپ رفتیم و یک قهوه با هم خوردیم. آن روز عصر تا ساعت 7 با هم بودیم. بعد هم به آپارتمانم رفتم و جان هم به خانه‌اش رفت. بعد ساعت 10 شب تماس گرفت و دیگر خبری از او نداشتم.

کمیسر پس از مطالعه دقیق اظهارات جنیا، بقیه گزارش‌های موجود در پرونده را پیگیری کرد. یکی از گزارش‌ها، گزارش پزشکی قانونی بود. این گزارش حکایت از آن داشت که در زمان کشف جسد، یعنی ساعت 8 صبح دقیقا 82 ساعت از زمان وقوع مرگ می‌گذرد. یعنی مرگ بین ساعت 10 تا 12 شب 7 آگوست رخ داده است. پزشکی قانونی در این گزارش علت اصلی مرگ را وارد آوردن ضربه شیئی سنگین به پشت سر و خونریزی مغزی اعلام کرده بود.

کمیسر پس از این‌که گزارش پزشکی قانونی را چند بار از نظر گذراند، به وارسی تصاویری که از مقتول در صحنه جنایت برداشته شده بود، پرداخت. تصاویر حکایت از آن داشت که مقتول در گودال کوچکی در کنار جاده رها شده است. یک شلوار جین، پیراهن آبی آستین‌ کوتاه و کفش جیر مشکی به تن داشت. آثار خون روی لباس‌‌هایش مشهود بود و جای شکاف عمیقی در پشت سر مقتول دیده می‌شد.

کمیسر پس از این‌که تصاویر را بادقت از نظر گذراند مشغول خواندن گزارش افسر تحقیق کلانتری از محل جنایت شد.

در این گزارش قید شده بود که قتل در مکان دیگری اتفاق افتاده، سپس به این محل انتقال داده شده است. هیچ ردی از قاتل در محل جنایت به دست نیامد، ضمن این‌که اثری از آلت قتاله هم در صحنه جنایت نبود. تنها وسیله همراه مقتول یک زنجیر طلا بوده که در گردنش دیده شده است. هیچ کارت شناسایی یا مدرکی که هویت مقتول را مشخص کند، کشف نشد.کمیسر پس از مطالعه دقیق گزارش،‌یک بار دیگر با حوصله پرونده قتل جان یانک را از نظر گذراند،‌ آن‌گاه به ماموران تلفن زد و دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها