دستکش‌های یکبار مصرف مرا لو داد

«کوبا دلوگو» مرد 33 ساله لهستانی‌الاصل سابقه‌داری است که به اتهام ده‌ها فقره سرقت بارها در کشورش به زندان رفته است. این مرد جوان که صاحب 3 فرزند 3 تا 6 ساله است متهم است در آخرین اقدام خود به دزدی از منزل «اوین کلمنسون» مادر بزرگ تنهای ساکن لندن سرقت کرده و سبب مرگ دردناک این زن نیز شده است.
کد خبر: ۴۲۰۲۸۲

«من ناچار بودم از هر راهی که هست پول تهیه کنم و به کشورم بفرستم. مطمئنا مهم نیست شکم 3 فرزند خردسال من از چه راهی پر می‌شود و هزینه زندگی چطور تامین می‌شود؛ آنچه مهم است سیر بودن شکم آنهاست که بزرگ‌ترین دغدغه من در زندگی است. این‌که وضعیت اقتصادی و اجتماعی به شکلی شده که حتی آنهایی که زمانی نسبتا مرفه بوده‌اند اکنون دچار مشکلات زیادی برای گذران زندگی هستند از بدشانسی من است که در چنین دوره و زمانه‌ای صاحب فرزند و زندگی شده‌ام.

برای آن که 3 کودکم و همسرم خوشحال باشند چاره‌ای وجود نداشت جز آن که مدام از هر طریقی که هست مقداری پول تهیه کرده و به کشورم لهستان بفرستم. اگر مجبور به دزدی شدم باز هم علت آن چیزی نبود جز وظیفه پدری که بر عهده من گذاشته شده و راه فراری هم از آن ندارم، اما چیزی که هرگز به آن فکر هم نمی‌کردم تاوان سنگینی بود که اکنون بابت دزدی‌هایم باید بپردازم؛ تاوانی که زندان رفتن آن برایم اهمیتی ندارد، اما بی‌پولی‌ای که زن و بچه‌هایم به آن دچار می‌شوند سخت‌ترین عذاب است.»

«کوبا دلوگو» مرد 33 ساله لهستانی‌الاصل سابقه‌داری است که به اتهام ده‌ها فقره سرقت بارها در کشورش به زندان رفته است. این مرد جوان که صاحب 3 فرزند 3 تا 6 ساله است متهم است در آخرین اقدام خود به دزدی از منزل «اوین کلمنسون» مادر بزرگ تنهای ساکن لندن سرقت کرده و سبب مرگ دردناک این زن نیز شده است.

بنا به مندرجات پرونده آقای دلوگو؛ او که سال‌های سال قبل به شکل غیرقانونی به انگلستان سفر کرده و به عنوان سارق حرفه‌ای مشغول به کار شده است، در آخرین اقدام به دزدی پس از ورود به منزل اوین کلمنسون و برداشتن تمامی وسایل گرانقیمت‌اش، دست و پایش را به پایه تختخوابش بسته و سپس از خانه خارج شده است. غافل از این‌که 10 روز بعد از این اقدام؛ مادربزرگ نگون‌بخت که هیچ ارتباطی نمی‌توانست با دنیای خارج داشته باشد جانش را از دست داده و او را قاتلی خشن معرفی می‌کند. پرونده قتلی که ماموران پلیس به محض شناسایی دلوگو از روی آزمایشات دی ان ای؛ او را متهم معرفی کرده و راهی دادگاه ساختند.

چاره‌ای نبود

«همسرم برای فرزند سوم‌مان باردار بود که از کشورم لهستان خارج شدم تا بلکه خارج از مرزها بتوانم کار بهتری پیدا کنم. اعتراف می‌کنم که حتی داخل مملکت خودم هم کار درستی نداشتم و با دزدی‌های کوچک گذران زندگی می‌کردم، اما ده‌ها بار دستگیر شدن و چندین سال ماندن در زندان‌ها هم خسته‌ام کرده بود و می‌خواستم به نوعی زندگی‌ام را تغییر دهم. از چند تن از دوستانم شنیده بودم که مهاجرت غیرقانونی به انگلیس از دیگر کشورها آسان‌تر است و حتی کار سیاه و دلالی در آنجا برای افرادی همچون من راحت‌تر پیدا می‌شود. چاره‌ای نبود جز این‌که دل به دریا بزنم و خانواده‌ام را ترک کنم. همسرم که از زندان رفتن‌های دائمی من خسته بود مرا قسم داد که لااقل در انگلستان کار بهتری پیدا کنم که حقوق ثابتی داشته باشد و او بتواند به تنهایی از پس مشکلات زیاد زندگی بر آید.

اوایل ورودم به لندن خوش خیال بودم و هنوز با تصور این‌که به راحتی می‌توانم مشغول کار شوم مدام به مناطق مختلفش می‌رفتم و برای کارگر شدن پیشنهاد کار می‌دادم، اما خیلی زود متوجه شدم که این کشور اوضاع بدتری از مملکت خودم دارد و به هیچ عنوان آن طور که فکر می‌کردم نبوده است. راه دیگری نداشتم جز این‌که باز هم به سرقت‌‌های کوچک رو بیاورم و از این راه به هر شکلی که هست اوضاع را اداره کنم. اوایل وارد متروهای زیرزمینی می‌شدم و با استفاده از شلوغی و ازدحام جیب‌بری می‌کردم که پول خیلی خوبی برایم نداشت، اما کم‌کم به فکر سرقت‌های بزرگ‌تر به شیوه‌ای که در لهستان انجام می‌دادم افتادم و زود هم وارد عمل شدم. به راحتی خانه ثروتمندان محل‌های مختلف را شناسایی می‌کردم و در فرصتی مناسب وارد شده و لوازم قیمتی‌شان را برمی‌داشتم. این وضع توانست از حدود سال‌های 2008 تا 2010 ادامه پیدا کند تا این‌که دستگیر شدم، اما دستگیری‌ام به آن راحتی‌ها که فکرش را می‌کردم نبود. در پرونده سرقت‌هایم قتلی درج شده بود که انگار من رقم زده بودم. یکی از صاحبخانه‌ها از دنیا رفته بود و من قاتلش معرفی شده بودم.»

مرگ مادربزرگ

ماموران پلیس با تماس خانم 26 ساله‌ای که ادعا می‌کرد بیش از 10 روز است که از مادربزرگ پیرش بی‌خبر است راهی منزل خانم اوین کلمنسون شدند. آنها پس از دقایق بسیار در زدن بالاخره به زور وارد خانه قدیمی یک میلیون پوندی شدند که این زن از دوران بچگی‌اش در آن زندگی می‌کرد. لحظاتی بعد از ورود به خانه، ماموران جسد بی‌جان این زن 83 ساله را در حالی که با دستبند به تختخوابش بسته شده بود، پیدا کردند.

در همان تحقیقات اولیه و از روی به هم‌ریختگی خانه مشخص شد خانم کلمنسون قربانی سرقتی است که به قیمت جانش تمام شده است و نوه این زن در گزارشی که برای پلیس نوشته بود لیستی از وسایل قیمتی مفقودی را در آورده و عنوان کرده بود که دزد بی‌‌رحم پس از برداشتن وسایل مادربزرگش، او را در اتاق خوابش حبس و رهایش کرده بود. چند روز بعد گزارش پزشکی قانونی نشان داد که مادربزرگ نگون بخت به خاطر نخوردن قرص‌های دیابت و فشار خون بالا، جانش را از دست داده است.

طبق مندرجات پرونده، این زن که از روی جای زخم‌های دستش مشخص بود تلاش زیادی کرده تا خودش را از شر دستبندها خلاص کند. او به علت زندگی تنها در خانه‌ای بزرگ و نداشتن کسی برای ملاقاتش، به ناچار چندین روز و شب را روی تختخوابش سپری کرده تا مرگ سراغش آمده است؛ مرگ غم‌انگیزی که به محض روشن شدن تمامی ابعاد آن، ماموران تلاش برای دستگیری قاتل را آغاز کردند.

نمی‌خواستم این‌طور شود

«مدت زیادی بود که به دزدی از منازل مردم مشغول بودم و می‌دانستم این نوع از سرقت‌ها به خاطر شکلشان خیلی زود برملا می‌شوند و به دام خواهم افتاد، اما پیش خودم فکر می‌کردم گرچه ممکن است به اتهام ده‌ها سرقت راهی زندان شوم، اما در عوض در همین مدت توانسته‌ام پول خوبی به دست بیاورم و برای همسر و فرزندانم بفرستم که می‌تواند در تمام طول حبسم کمک حال آنها باشد.

به این خاطر بود که بدون هیچ فکری به کارهایم ادامه می‌دادم و مدام از منطقه‌ای به منطقه دیگر سفر می‌کردم و خانه‌هایی که به نظرم می‌رسید می‌تواند برایم پول خوبی داشته باشند را سرقت می‌کردم. تنها چیزی که رعایت می‌کردم پوشیدن دستکش بود که می‌توانست در شناسایی نشدنم کمک حالم باشد. من به طور غیرقانونی وارد انگلستان شده بودم و شناسایی کردنم با ده‌ها نام مستعاری که داشتم کار آسانی به نظر نمی‌رسید.

دستکش‌های یکبار مصرف ناجیان من بودند که می‌توانستند ردیابی شدنم را منتفی کنند و مرا از هر لحاظ در امنیت قرار دهند، اما در آخرین خانه‌ای که وارد شدم اوضاع فرق داشت.

خانه بزرگ و قدیمی بود که تحقیقاتم نشان می‌داد مادربزرگ پیری تنها در آن زندگی می‌کند که بیمار است و نمی‌تواند مانع کارم باشد. وارد شدن به خانه‌اش بسیار آسان بود و او همان‌طور که فکر می‌کردم نتوانست خیلی مقاومت کند.

به روش دزدی‌های قبلی‌ام باید به هر شکلی که بود او را از تماس تلفنی دور نگه می‌داشتم تا به راحتی بتوانم کارم را انجام دهم و از محل دور شوم. وقتی دست و پایش را به تخت بستم التماس می‌کرد، اما پیش خودم فکر می‌کردم بالاخره فردا یکی از اقوامش به سراغش خواهد آمد و او را آزاد می‌کند و تا آن زمان من به اندازه کافی از این محل دور شده‌ام.

هنگام خروج از خانه یکی از دستکش‌هایم پاره شده بود و من که از لوازم بسیار قیمتی که به دستم رسیده بود بسیار خوشحال بودم بی‌توجه آن را داخل خانه رها کردم و خارج شدم.

نمی‌دانستم که از روی همان یک جفت دستکش، ماموران مرا با آزمایشات دی‌ان‌ای شناسایی می‌کنند و به عنوان سارق و قاتل حرفه‌ای دادگاهی می‌شوم. پرونده قطوری که برای من تشکیل شده است دست‌کم 40 سال زندان را برایم در پی خواهد داشت که همین مدت کافی است برای آن که همسر و فرزندانم تا پایان عمر دیگر هرگز از من یاد نکنند و همه زحماتم برایشان بی اثر باقی بماند.

من همه تلاشم برای ساختن زندگی بود که به نظر می‌رسد به راحتی درست نمی‌شود و تلاش برای بهتر شدنش اگر از راه درست نباشد هیچ پایان خوشی نخواهد داشت.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها