در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در زنجان حسین منزوی، استاد مسلم غزل معاصر ایران و به تعبیری بزرگترین عاشقانه سرای معاصر به خوابی ابدی رفته و بسیار غریب است با مقبرهای کوچک در پایین شهر که روی آن نوشته شده است: «نام من عشق است آیا میشناسیدم؟»
منزوی همان شاعری است که سرود:
خدا امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود
یا:
چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود
اگر به زنجان رفتید و فرصتی دست داد در کنار جاذبههای تاریخی سری هم به مزار غزلسرای بزرگ معاصر بزنید مردی که شاید اگر در شهر و دیار دیگری بود حداقل یکی از خیابانها و میدانهای مهم شهر را به نامش ثبت کرده بودند و غریبی او در زادگاهش شگفتانگیز است.
حسین منزوی متولد 1325 است و سال 1383 در تهران درگذشت و در زنجان زادگاهش و شهری که سالهای آخر زندگیاش را در آنجا بود به خاک سپرده شد.
او سال ۶۹ مرثیهای در سوگ مهدی اخوان ثالث سرود که امروز تبدیل به زبان حال خودش شده است. چند بیت از این شعر را با هم میخوانیم:
شاعر، تو را زین خیل بیدردان کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت
جسم تو را تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان کسی نشناخت...
هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: