شاید هم اصلا مشکلت شخصی است، این به من مربوط میشود؟ چرا سلام نمیکنی؟ اصلا نه، چرا وقتی سلام میکنم و خسته نباشید میگویم جوابم را نمیدهی، کار بدی کردم که آمدهام به محل کارت؟ چون فکر میکنی آدم مهمی نیستم. وقتی آب و یک لیوان میخواهم میروی و پشت سرت را هم نگاه نمیکنی؟ چون اصلا آدم مهمی نیستم و تو مرا نمیشناسی، لیوان را میکوبی روی میز و میروی؟ چرا وقتی سفارشم را گرفتی یک تنه به میزما زدی و آب داخل پارچ را لب پر کردی؟ حواست نبود؟ اشکالی ندارد، پیش میآید دیگر!
شما چرا اینجوری میکنید؟ چرا جلوی مشتریها با هم دست به یقه میشوید، چرا همدیگر را هل میدهید، رستوران مگر جای دعواست؟ اینجا جای دیگری ندارد که دعوایتان را آنجا ببرید و اشتهای مردم را کور نکنید؟ به گمانم از شغلت راضی نیستی، وقتی آن گوشه میایستی و با لباس سفید پر از لکهات دست به سینه میزنی و مردم را زیر چشمی میپایی این را از چشمهایت میخوانم اما مگر میخواهی از ما انتقام بگیری که اینجوری آن گوشه ایستادهای و نگاهمان میکنی؟
ما آمدهایم رستوران، گناهمان این است که گردشگریم، میخواهیم پولی خرج کنیم و در رستوران شهر تو غذایی بخوریم و خاطرهاش را به خانه ببریم، ما که نیامدهایم غرولند بشنویم و لقمههای غذا را با دلخوری قورت بدهیم. البته ما خودمان دستمان توی کار است، میدانیم کار کردن زیاد آن هم همیشه سرپا چقدر خستهکننده است ولی مگر تو خودت این شغل را انتخاب نکردهای؟ میدانم حقوقت زیاد نیست و زحمتت زیاد است اما اینکه دلیل نمیشود با مردم بد برخورد کنی، نظرت چیست؟ بعضی مشتریها زیاد مودب نیستند این را میدانم اما چرا تو با مشتریهای مودب هم همانجور برخورد میکنی؟
نکند درست آموزش ندیدهای؟ نکند وقتی دنبال کار گشتهای و کاغذ روی دیوار را که رویش نوشته بود کارگر ساده میخواهیم کندهای و دنبال کار راه افتادهای تا رسیدی به رستوران، آن وقت صاحبکار هم که دنبال آدم ساکت و کم توقع میگشته قبولت کرده و حالا تو شدهای کارگر مسوول گرفتن سفارش مشتریها؟
نکند توگزینه خوبی برای خدمات دادن نیستی! سوءتفاهم نشود، فکر نمیکنی بهتر بود پشت صحنه رستوران کار میکردی تا هم خودت به زحمت نمیافتادی و هم مردم با دیدنت اخمشان توی هم نمیرفت؛ ما خیلی پر توقعیم ؟ تو اینطور فکر میکنی؟ ولی من فکر میکنم توقع ما زیاد نیست، ما میخواهیم غذا را با حسی مثبت قورت دهیم یکجور حس آرامش آمیخته با احترام اما تو با رفتار غیرمودبانه ات این حس را به ما نمیدهی. نه اینکه آدم بدی باشی، نه، اشکال از آنهایی است که بدون آنکه مفهوم گردشگری و ملزومات آن را درک کنند بساط کاسبی را پهن کردهاند و نفهمیدهاند که مفهوم همیشه حق با مشتری است چیست. تقصیر آنهایی است که به تو و امثال تو آموزش مهمانداری و میزبانی ندادهاند و تفهیمت نکردهاند که تو یکی از پایههای اصلی جذب مشتری هستی، ایکاش به تو یاد میدادند که لبخندت که خرجی هم برنمیدارد در ذهن مشتریها میماند و شاید خیلیهایشان برای دیدن دوباره لبخندت به شهرتان بیایند.
مریم خباز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم