چرا به ملاقات یک زندانی رفتم؟

سال 1373 بود که پرونده‌ای را به من ارجاع کردند که متهم آن مردی جوان با اتهامی سنگین بود. بررسی‌های پلیس نشان می‌داد که این مرد واقعا مجرم است، اما او اعتراف نمی‌کرد. او متهم بود مقدار بسیار زیادی مواد مخدر را حمل و مخفی کرده‌ است.
کد خبر: ۴۱۸۷۶۹

از آنجا که یکی از مدارک قضایی اعترافات مقرون به واقع متهم است تلاش زیادی شد تا این مرد اعتراف کند، اما ماموران موفق نمی‌شدند از متهم اعتراف بگیرند، بنابراین پرونده به من سپرده ‌شد تا کاری کنم مرد جوان
اعتراف کند.

بعد از 4 بار رفت ‌و آمد به دفتر من بالاخره مرد جوان به داشتن چندین کیلوگرم مواد مخدر و مخفی کردن آن اعتراف کرد. کاری که من کردم کار دشواری نبود فقط با متهم صحبت می‌کردم و در تمام این مدت کاری نمی‌کردم که به او بی‌احترامی شود و شخصیتش را خرد نمی‌کردم. به او توصیه می‌کردم که واقعیت را بگوید.

بالاخره بعد از 4 روز این مرد اعتراف کرد و همه جزئیات را شرح داد. وقتی بازجویی‌ها تمام شد از او پرسیدم که چطور تصمیم به اعتراف گرفتی و چه اتفاقی افتاد که تا این حد تغییرکردی؟

مرد جوان گفت در تمام این مدت تنها جایی که به من احترام گذاشته شد دفتر شما بود و چون با من با احترام و مثل یک انسان برخورد کردی تصمیم گرفتم اعتراف کنم و متوجه شدم با انکارهایم نمی‌توانم شما را منحرف کنم.

من کارهای قضایی لازم را در پرونده انجام دادم و با توجه به جرمی که مرد جوان مرتکب شده‌ بود درخواست صدور حکمی سنگین هم برای او کردم.

مدتی بعد از آنجا که قاضی ناظر زندان هم بودم برای ملاقات با زندانیان به زندانی رفتم که این مرد جوان هم در
آنجا بود.

مسوولان زندان سعی داشتند از بازدید من جلوگیری کنند. به من می‌گفتند این زندانی مرد شروری است و با توجه به این که تو برایش مجازات سنگینی درخواست کرده‌ای ممکن است به تو آسیبی وارد کند.

من به این حرف‌ها توجهی نکردم و گفتم که باید وظیفه‌ام را انجام دهم و می‌دانم اتفاقی برایم رخ نمی‌دهد. وارد بندها شدم، بازدید را انجام دادم، با زندانیان حرف زدم و در جریان مشکلات آنها قرار گرفتم.

محافظان همراه من بودند. بعد از بازدید بندهای مختلف به بندی رسیدیم که مردجوان در آن بود.

باز به من گفتند که وارد این بند نشو. محافظانم گفتند که ما اسلحه نداریم و به درستی نمی‌توانیم وظیفه حفاظت را انجام دهیم، اما من با مسوولیت خودم تصمیم گرفتم که بروم. وارد بند شدم و مرد جوان به محض این که مرا دید با صدای بلند از هم‌بندانش خواست که برای سلامتی من صلوات بفرستند.

محافظانم تعجب کردند، آنها باور نمی‌کردند که این مرد واقعا با صداقت برای سلامتی من صلوات بفرستد. خیلی می‌ترسیدند. مرد جوان از من خواست در سلولش با او چای بخورم.

من قبول کردم چون اطمینان داشتم او به من آسیبی وارد نمی‌کند. باز محافظانم از من خواستند که قبول نکنم.

آنها می‌گفتند ممکن است در چای مواد یا دارویی بریزد که شما را مسموم کند، اما من توجه نکردم و با آن مرد در سلولش چای خوردم با هم صحبت کردیم و او هم مشکلاتش را برایم گفت.

بعد که بازدید تمام شد به دفتر زندان برگشتم. در تمام این مدت همه فکر می‌کردند حتما مشکلی برایم پیش می‌آید، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. کسی که همه می‌گفتند فرد شروری است با من مثل یک انسان
باشخصیت رفتار کرد.

مسوولان زندان خیلی از این رفتار متعجب شده بودند و از من پرسیدند فردی که از اشرار زندان است و خیلی از مجرمان خطرناک از او می‌ترسند چطور با تو اینقدر متین برخورد کرد، در حالی که تو برایش درخواست مجازات خیلی سنگینی کردی و در صورت موافقت دادگاه سرنوشتش تغییر خواهد کرد؟

جواب این سوال یک جمله بود؛ همه انسان‌ها دوست دارند مثل یک انسان با آنها رفتار شود. من هم مثل یک انسان با مرد مجرم برخورد کردم. هرچند متهم دست به جرمی بزرگ زده‌ بود، اما من به او بی‌احترامی نکردم، کرامت انسانی او را حفظ کردم و هرگز به شخصیت او توهین نکردم.

احترام و مهربانی خطرناک‌ترین متهمان را می‌تواند نرم کرده و از خشونت آنها کم کند. باید بدانیم همه مجرمان به خاطر آسیبی که به آنها وارد شده ‌است به فردی مجرم تبدیل شده‌اند و انسان‌های مجرم، مجرم به دنیا نمی‌آیند. البته این توجیه‌کننده جرم آنها نیست، اما ارتکاب جرم هم نباید باعث شود که ماموران یا حتی قضات، کرامت انسانی متهم را زیر سوال ببرند.

محمودسالارکیا

 قاضی دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها