نگاهی به فیلم «مرگ و افتخار» به بهانه پخش از برنامه سینماسینما

تاریخ را فاتحان نمی‌نویسند!

فیلمی که این هفته از برنامه «سینما سینما» پخش می‌شود یک درام جنگی و تاریخی است، محصول سال 2010 کشور چین و ساخته کارگردانی به نام شنگ دونگ، با نام «مرگ و افتخار» (Death and Glory in Changde). داستان این فیلم به یک واقعه تاریخی برمی‌گردد که طی آن، سال‌های 1941 و 1942 و در خلال جنگ جهانی دوم، ارتش ژاپن به یک منطقه حساس نظامی در کشور چین، با نام شهر چانگدی حمله برد...
کد خبر: ۴۱۷۸۷۵

یکی از مهم‌ترین جنبه‌هایی که فیلم «مرگ وافتخار» بدرستی پرورانده است، نوع نگاهی است که به هر یک از طرفین درگیر در جنگ دارد. دیدگاه ویژه فیلم، ارتش چین را به خاطر این‌که به خاکش تجاوز شده است، طبعا در جایگاه حق قرار می‌دهد و طرف دیگر مخاصمه، یعنی ارتش ژاپن را در جایگاه باطل. اما آنچه توانسته در این میانه برگ برنده فیلم قرار گیرد، این است که در محدوده این مرزبندی شعاری و بیانیه‌ای باقی نمانده و تلاش کرده با انواع ترفندهای زیبایی‌شناسانه چنین دیدگاهی را با روندی مستدل به اثبات برساند. مهم‌ترین این تمهیدات استفاده از مونتاژ است.

فیلم، در سکانس‌های متعددی فرمانده گروه جنگی چینی را مقابل فرمانده گروه ژاپنی قرار می‌دهد و برتری‌های فرمانده چینی را به رخ می‌کشد. در درجه اول هنگام معرفی این دو شخصیت در کنار هم، فرمانده چینی را فردی کارکشته و نبردآزموده نمایش می‌دهد و مهم‌تر از همه او را در قامتی به نمایش درمی آورد که از پیش فاتح و پیروزی همواره برازنده‌اش است. در حالی که فرمانده ژاپنی، با ویژگی شکست‌خورده بودن سابق‌اش تصویر می‌شود و همچنین، این‌که همواره در پی انتقام بوده است و همین انگیزه انتقام، او را در مقابل فرمانده چینی پست و زبون می‌نمایاند.

سکانس‌های مونتاژی بعدی هم این دو شخصیت را در لحظات حیاتی داستان در کنار هم قرار می‌دهد تا پشتوانه قوی‌تری به این مقایسه بدهد. مثلا در لحظات حساس تصمیم‌گیری فرمانده چینی را مصمم‌تر و قاطع‌تر از فرمانده ترس‌زده ژاپنی مشاهده می‌کنیم. اما فیلم، تلاش کرده که بار ظاهرا سیاسی و ایدئولوژیک چنین مقایسه‌ای را کاهش دهد و دیدگاه خود را به شکلی هنرمندانه‌تر ارائه دهد.

به این ترتیب، شخصیت فرمانده ژاپنی را سراسر سیاه و پلید ترسیم نکرده، بلکه با اعطا کردن ویژگی‌هایی مثبت به او، وجوهی انسانی به شخصیتش بخشیده است. مهم‌ترین این وجوه مثبت آن است که فرمانده ژاپنی به اصول جنگ شرافتمندانه معتقد است و تلاش می‌کند که خارج از آن اصول عمل نکند. بنابراین وقتی معاونش بر او نهیب می‌زند که او می‌تواند از سلاح‌های شیمیایی استفاده کند و کار خود را در راه پیروزی بر چینی‌ها به این طریق، به پیش ببرد، فرمانده ژاپنی این پیشنهاد را قبول نمی‌کند؛ چراکه انجام چنین عملی برخلاف اصول او درباره نبرد شرافتمندانه است.

با این وجود، فیلم مطابق با دیدگاه خود، در نهایت این فرمانده را هم با دیگر افراد ارتش ژاپن یکسان می‌کند. چون وقتی فرمان امپراتور ژاپن مبنی بر لزوم پیروزی در این جنگ، به هر طریق، صادر می‌شود، بالاخره به اصولش پشت پا می‌زند و با نظامیان ژاپنی دیگر در راستای استفاده از سلاح شیمیایی برای پیروزی همداستان می‌شود.

اما مسأله اصلی که در این میانه تفاوت جبهه‌های حق و باطل را مشخص می‌کند، مسأله تجاوز به حریم و خاک دیگری است. در داستانی که فیلم «مرگ و افتخار» براساس حادثه‌ای واقعی بنیان گذارده است، این ارتش ژاپن است که حین جنگ جهانی به مرزهای کشور چین حمله‌ور شده و بنابراین در این نبرد در جبهه باطل قرار می‌گیرد. بنابراین تمام جهان فیلم در نسبت مقایسه‌ای میان این دو دنیا و بر همین اساس سامان داده می‌شود. بخصوص این‌که انگیزه‌هایی هم که برای این تجاوز به خاک کشور همسایه عنوان می‌شود، انگیزه‌هایی زیاده‌خواه و جاه‌طلبانه هستند.

چنین دیدگاهی که براساس این منطق، نظامیان چینی را در این نبرد، در جبهه حق قرار می‌دهد در فیلم بسط و گسترش یافته، جلوه‌های متنوعی برای حضور و ظهور می‌یابد. گفتیم که فیلم بر ویژگی‌های منفی در فرمانده ژاپنی صحه می‌گذارد، اما تلاش می‌کند او را به عنوان یک نظامی پایبند به اصول، همراه با ویژگی‌هایی مثبت نیز به تصویر بکشد. اما فیلم، در کنار این فرمانده معاونی قرار داده، که برعکس فرمانده ژاپنی به هیچ اصولی پایبند نیست و برای پیروزی تجاوزگرانه بر چینی‌ها هر عملی را لازم و روا می‌داند.

بعدا متوجه می‌شویم که دیدگاه این معاون فرمانده دیدگاه غالب است و ماهیت آن چیزی را که ارتش ژاپن با آن تعریف می‌شود، می‌نمایاند. چون بعدا ویژگی‌های امپراتور ژاپن را با ویژگی‌های او یکسان می‌یابیم، وقتی می‌بینیم هر دو بر پیروزی در جنگ، به هر طریقی پافشاری می‌کنند. در ادامه فیلم، این ویژگی‌های منفی شخصیت معاون فرمانده ژاپنی بیشتر گسترش می‌یابد و از او چهره‌ای منفورتر را ترسیم می‌کند. بخصوص در آنجا که او سربازان اسیر ژاپنی را به زور مجبور می‌کند جلوی دوربین‌ها پرچم ژاپن را به دست بگیرند و پس از تمام شدن کارش، دستور می‌دهد همه اسرا را به گلوله ببندند. این نظامی ژاپنی در اینجا به چندین و چند دلیل شخصیتی بشدت منفی تصویر می‌شود. او در حالی که هنوز پیروزی‌شان در جنگ مسجل نیست، ریاکارانه جلوی دوربین‌ها نمایش پیروزی می‌دهد؛ نمایشی که به ضرب و زور اسلحه، اسرای چینی را مجبور به شرکت در آنها کرده است. به این ترتیب، او علاوه بر این‌که دارد نمایشی از دروغ و فریب را برای رؤسا و بالادستی‌هایش فراهم می‌کند، از آن بدتر و در وجه نمادین در حال فریب تاریخ و واقعیت تاریخی است! چنین ویژگی‌های منفی به شکل دیگر به پایین‌ترین سطوح نظامیان ژاپنی نیز انتقال می‌یابد، به طوری که تمام نظامیان رده پایین‌تر ژاپنی را همچون موجوداتی ماشینی و منفعل می‌بینیم که تنها کارشان عمل به دستور است و از خود اراده‌ای انسانی ندارند.

این عمل به دستور هم برای این است که می‌دانند در غیر این صورت به شدیدترین وجهی مؤاخذه خواهند شد. بنابراین هیچ نوع سیمای انسانی از نظامیان رده پایین ژاپنی تصویر نمی‌شود، در حالی که در مورد نظامیان چینی وضعیت به‌گونه‌ای دیگر است. در میان نظامیان رده پایین‌تر چینی، فیلم دو شخصیت را برجسته کرده است: سروان ونگ بائو هوآ و شخصیت هوانگ ارهو.

در اینجاست که فیلم برای این‌که این دو شخصیت را بیشتر به باور تماشاگر، به عنوان شخصیت‌هایی مثبت نزدیک کند، جنبه‌های ملودرام خود را افزایش می‌دهد. به این ترتیب، فیلم این دو شخصیت را در نسبت‌ با خانواده‌هایشان تصویر می‌کند. هوانگ ارهو یک فرد ساده دل است که دلش برای وطنش می‌تپد؛ اما ویژگی‌های یک سرباز را ندارد. او کمی ترسو و کم توان است و به نظر نمی‌رسد بتواند در جنگ، کار چندان درستی از پیش ببرد.

اما حوادث بعدی او را در کوران جنگ، آبدیده می‌کنند، به طوری که وقتی خواهرش ـ که او همیشه برایش خیلی نگران است ـ کشته می‌شود و سپس تجربه مشاهده پشته‌های کشته همرزمانش را از سر می‌گذراند، تبدیل به یک سرباز شجاع و یک مرد میهن‌دوست تمام عیار می‌شود. از سوی دیگر سروان ونگ بائوهوآ نیز در نسبت خانوادگی با همسرش پرداخته می‌شود. در ابتدای فیلم، او و همسرش را در کنار هم بسیار خوشبخت می‌یابیم.

در ادامه فیلم هم این دو شخصیت هر چند مدام از هم دور می‌شوند، اما همواره علاقه شدیدشان به همدیگر در فیلم جاری می‌شود و لطافتی متعادل‌کننده به این فیلم جنگی می‌بخشد، که متناسب با موضوع داستانی‌اش فضایی خشونت‌آمیز دارد.

به‌واسطه همین عشق و علاقه عمیق ونگ بائو به همسرش است که او سیمای انسانی‌تری در فیلم می‌یابد و توانایی آن را پیدا می‌کند که به عنوان یک شخصیت مثبت، کاملا در روح و جان مخاطب بنشیند و شکل بگیرد. تمهیدات ویژه سینمایی هم به کمک می‌آید تا این وجوه مثبت نیازمند همذات پنداری را قوی‌تر کنند.

مثلا مرگ دردناک ونگ با شیوه اسلوموشن به نمایش در می‌آید که همراه پرتاب شدن او به عقب بر اثر ضربه انفجار است. وجه تراژیک این سکانس نیز وقتی عمیق‌تر می‌شود که تصاویر اسلوموشن پرتاب شدن او به عقب با تصاویری از چهره گریان همسرش پیوند می‌یابد که در حال نگاه کردن صحنه دردبار کشته شدن همسرش است. این تمهیدات تصویری متناسب، البته تنها در وجوه ملودرام داستان عمل نمی‌کند، بلکه اساسا به ساختن فضای مناسب برای یک فیلم جنگی هم یاری می‌رساند. مثل حرکات فست موشن یا دوربین روی دست که التهاب صحنه‌های خونبار جنگ را بخوبی به تماشاگر منتقل می‌کند.

همچنین، همان‌گونه که گفتیم تکنیک مونتاژ به کمک می‌آید تا دیدگاهی مقایسه‌ای را درباره شخصیت‌های فرماندهان ژاپنی و چینی ارائه کند. با چنین حربه‌هایی وقتی در پایان فیلم، در ظاهر چینی‌ها شکست خورده میدان می‌شوند، ما آنها را به خاطر مرگ افتخارآمیزشان در راه دفاع از وطن خود، پیروز واقعی میدان می‌یابیم. همان‌گونه که ژاپنی‌ها را به خاطر پلیدی‌های شخصیتی و زیاده خواهی‌ها و جاه‌طلبی‌های جنگ افروزانه‌شان شکست خورده اصلی میدان نبرد تلقی می‌کنیم. به این ترتیب، فیلم «مرگ و افتخار» موفق می‌شود با به کارگیری تمهیدات مختلف سینمایی، دیدگاه خود را درباره یک واقعیت جنگی ـ تاریخی بدرستی به مخاطب منتقل کند.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها