در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این نشست مجید کوهکن و امیر آزادهدل به بررسی کتاب پرداختند که چکیدهای از دیدگاههای آنها را با هم میخوانیم. دیدگاههایی که گاه محدود به این کتاب نیستند و قابل تعمیم به وضعیت کلی شعر جوان روزگار ماست.
مجید کوهکن:
امین احراری در کتاب «بارانیام را برای تو پوشیدهام» تجربههای مختلفی را که ممکن است یک شاعر در طول حیات شاعری خود پشت سر بگذارد، یک جا به نمایش میگذارد و این نشاندهنده بلوغ فکری و ظرفیت پذیرش او در نگاههای تازه است.پس از خواندن کتاب، فارغ از چینش اشعار، میتوان 3 دوره متفاوت و متمایز شعری را برای شاعر این مجموعه متصور شد:
دوره اول که شاعر تجربیات زیستی و ارتباطی چندانی را پشت سر نگذاشته و محدوده خیال خود را توسعه نداده و تنها با تاثیر از شاعران سادهنویس سعی در انعکاس دریافتهای خود از زندگی داشته است.
حاصل آن روایتهای کمرمق و متوسطی است که نمونه آن را میتوان در شعر «دنیا»، «کیوسک زرد تلفن»، و «سان شاین» دید. این شعر آخر (سان شاین) تقلایی است در فرم برای القای معنا و به همین خاطر حالتی مصنوع به خود گرفته است.
اما امین احراری این دوره را به سرعت پشت سر میگذارد و وارد مرحلهای میشود که حجم عمده شعرهای این کتاب محصول آن دوره است؛ دورهای که اکثر شاعران در آن درجا میزنند و توان عبور از آن را پیدا نمیکنند و شاعران میان مایه لقب میگیرند.
در شعرهای این دوره احراری یک «تو» غالب واسطهگر مشاهده میشود.
این شعرها که با تجربهای عمیقا شخصی سروده شدهاند، نمایانگر آن است که شاعر با بافت شعری خود بیگانه نیست و در همه حال به احساس خود وفادار بوده و این وفاداری شعرش را از پیچیدگیها دور نگاه داشته است.
احراری در این شعرها که نمونههای آن را میتوان در دفتر دوم کتاب به وفور دید مانند شعر «دزدان دریایی»، «اتاق» و... با زبانی بیشیله پیله برگرفته از شخصیتش حسرت و نومیدی خود و نسلی را روایت میکند که در پی یافتن سهم خویش از زندگی است و از کاستیها و غرابتهایی سخن میگوید که لااقل برای بخش عمدهای از مردم دنیا نمیتواند دغدغه باشد و امری معمول و دست یافتنی است. اما از آنجا که این حسرتها در شعر احراری رنگ و بویی از صداقت و عشق به خود میگیرند مخاطب با آنها احساس امنیت کرده و آنها را میپذیرد.
حضور ملموس و طبیعی احراری در این گونه اشعار به یاری زبان ساده او به همراه درونمایه غنایی نرودا گونه و سرشار از حساسیت، باعث خواندنی شدن این اشعار شده است.
کمترین ایراد بر این دوره شعری او را باید پیوستگی درون مایه اشعار او (عدم تنوع مضمونی نه موضوعی) و در مواردی استفاده از ترکیبات استفاده شده و عدم مراقبت در به کارگیری واژههای بازیساز دانست.
اما دوره سوم شعری احراری که شکلگیری شخصیت شعری او را نمایندگی میکند، دورهای است که احراری با عبور از «تو» به «توها» رسیده است. شعرهایی که نبودشان در این مجموعه، بارانی امین احراری را بیفایده میکرد. از جمله: شعر «آدم»، «سرباز» و «سقوط».
احراری در این اشعار نشان میدهد با جهان پیرامون خود وارد مکالمه شده است و فارغ از دغدغههای شخصی و فردی که البته محترم و شریف هستند توانسته به درک و شناختی انسانی برسد. این آثار نه با نگاه کلینگر و از بالا، بلکه از فردیت احراری برخاسته و توانستهاند نقبی به آلام دیگر انسانها بزنند و یادآور شوند که انسان امروز علاوه بر مشکلات خودش غمهای بزرگتری نیز دارد.
امیر آزادهدل:
شعر امروز ایران که بعد از نیما جانی دوباره گرفته حالا با نداشتن قانون در ورطه ناآرامی افتاده است. کار منتقد امروز این است که با تحلیل شعر امروز راهی را برای قانونمند کردن شعری که نیما آغازگر آن بود پیدا کند. شهری با قانون بد بهتر از شهری بیقانون است. ما باید یادمان باشد که روزگار بیرحمتر از آن است که فکر میکنیم و به قول نیما غربال به دستها از راه میرسند، استعدادهایی که تن به قوانین ندهند محکوم به فنا هستند.اما دفتر شعر امین حراری تلاشی است در جغرافیای شعر امروز. شاعر این مجموعه دستکم از تئوریهای روز و این زمان ما باخبر است، اما من قبل از ورود به این مبحث از زاویه دیگر وارد شعر این مجموعه میشوم و در بخش دوم خواهم گفت که این مجموعه پایش را روی چه غولهایی گذاشته است و آیا به سلامت از این وادی گذر کرده یا نه:
ما از 2 منظر به شعر امروز میتوانیم نگاه کنیم یا به عبارت دیگر شعر امروز 2 محدوده را برای خود تعریف میکند:
1 ـ فاصله از ادبیات گذشته ایران
2 ـ فاصله از زبان معیار امروز ایران
شعرهای این کتاب در نگاه نخست فاصله خود را با ادبیات گذشته ما حفظ کرده است. یعنی ما در بافت واژگانی این مجموعه اثری از زبان شطح گونه و نگاه عرفانزده موجود در ادبیات گذشته خود چیزی نمیبینیم،؛ همین طور اثری از واژگانی که در دل ادبیات ما جا خوش کردهاند، ادبیات گل و بلبلی با ترکیبات و استعارهها، شمع و گل و پروانهای و... هم نمیبینیم یا از روابط اجتماعی جامعه فئودالی که راس آن پادشاه و حاکم است و دیگران بنده که این رابطه تسری پیدا کرده به رابطه عاشق و معشوق. عنصر تکرار دیگر خصیصه متن فئودالی است که نیما با 2 گونه تکرار مبارزه کرد؛ یکی تکرار وزن یا عروض و دیگری تکرار قافیه در جای مشخص که انواع ادبی در ادبیات گذشته ما را میساخت.
اما تکرار واژه و سطر نیز یادگار همان جامعه فئودالی است که در شعر امروز ما رخنه کرده است. به عنوان مثال:
شعر صفحه 13 و 14: «آدم همینگونه که هست / هست
مینشیند / نشسته است
میایستد / ایستاده است
میمیرد / مرده است
من نمردهام» یا در شعر صفحه 15 و 16 سطر ابتدای شعر: «هر شب تمام شهر را کشیک میدهم» در انتهای شعر با اندکی تغییر دوباره تکرار میشود: «هر شب تمام تو را کشیک میدهم» یا در شعر صفحه 17 و 18 گزاره: «من زندانی سلول شماره شش» یکبار در ابتدای شعر و یک بار در میان شعر تکرار شده است.
یا در شعر صفحه 19 و 20 این دو سطر را در ابتدا و انتهای شعر میبینیم که اختلاف واژگانی کمی دارند: «اینجا سربازخانه کوچکی است» و «اینجا حیات خلوت یک سربازخانه است» این نکته نیز محل اشاره دارد که حیاط خلوت با «ط» دستهدار است نه با «ت»، البته سبک نوشتار شاعر ما را به این سمت نمیبرد که که حتما استعارهای در کار بوده است.
در شعر صفحهای 20 گزاره ابتدای شعر: «واکسیها حق دارند اعتراض کنند» با اندکی تغییر در سطرهای بعدی تکرار شده است: «واکسیها حق دارند مرا سیاه کنند.»
و تکرار واژگانی صفحه 31: «روزی کنار شبی / روزی کنارکنار شبی / روزی در شبی» و: «شبی کنار تو / شبی کنار کنار تو/ شبی در تو»
شعر صفحه 32 و 33 اینگونه آغاز میشود: «این کلمات عاشق که میشوند» و اینگونه پایان میپذیرد: «کلمات که به راه میافتند دوباره عاشقت میشوم» تکرار را به وضوح میبینیم در همین شعر سطر: «کلمات که به راه میافتند» را دوباره در چند سطر قبلتر به این صورت میبینیم: «و کلمات به راه میافتند.»
در شعر صفحه 34 و 35 سطر: «سپاسگزارم پروردگارا» در ابتدا و تقریبا در انتهای شعر دوباره تکرار شده است.
در شعر صفحه 36 و 37 واژه «مشت» 10 بار تکرار شده است.
البته امین احراری دوست عزیز من در شعر صفحه 38 و 39 به این نکته اعتراف میکند در سطرهای: «تکرارت میکنم / مثل نتهایی که هر روز تکرارم میکنند» و من با اعتراف شاعر پرونده مثال زدنها را به پایان میبرم.
بگذارید همین جا تکلیفمان را با تکنیک تکرار روشن کنیم، شاید خیلی از شماها بگویید خب چه اشکالی دارد چون در گذشته استفاده میشده حالا نباید استفاده کرد، خیلی از تکنیکها در گذشته بوده، حالا هم در شعر امروز استفاده میشود و اصلا نمیشود که استفاده نشود، من هم با شما موافقم، اما میخواهم به چند نکته اشاره کنم.
اگر تکنیک تکرار به عنوان تکنیک استفاده شود، من با آن مخالفتی ندارم اما برای آن 2 شرط نیز دارم: شرط اول این است که کم و به جا استفاده شود و دوم به روزرسانی شود و در استفادهاش خلاقیت لحاظ شود. هر چیز که تکرار شود تاثیرگذاریاش را از دست میدهد. سر این تکنیک نیز این بلا آمده است.
اما اگر این تکنیک پایش را فراتر بگذارد و شکلدهنده ساختار شعر امروز باشد نه همان ساختاری که در یک دوره عروض و قافیه میشود یک روز موسیقی درونی و قاقیه درونی و حالا به فرمی دیگر و لباس و شمایلی دیگر خودش را به شعر مدرن ایران تحمیل میکند و ما باید بدانیم که جنگ نرم شعر دیروز با شعر امروز ادامه دارد. شما بگویید چه فرقی میان تکرار مصرع اول شعر دیروز در مصرع آخر و تکرار سطر نخست شعر امروز در سطر پایانی هست آنجا که حافظ میگوید: «ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر» را در مصراع اول و آخر غزل خود تکرار میکند و امین احراری که گزاره: «آدم همینگونه که هست / هست» را در ابتدا و انتهای شعر خود در صفحه 13 و 14 تکرار میکند.
بامداد محمدی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: