در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من قبول دارم که سرقت جرم بزرگی است که باید تاوان آن پرداخته شود، اما معتقد نیستم مرگی که از بدشانسی حین ارتکاب به دزدی به وقوع پیوسته به من ارتباطی دارد و باید به خاطر آن پاسخگو باشم. من در مورد هر اتهامی که مربوط به سرقت از خانه مادر بزرگ پیر ایرلندی باشد، پاسخی دارم که حتما در دادگاه ارائه خواهم داد؛ اما به هیچ عنوان نمیپذیرم که باید به خاطر آرام شدن دل آدمهایی که از مرگ مادرشان ناراحت هستند، زندانی شوم و سالهای مهم عمرم را از دست بدهم. پرونده من در دادگاه آنقدر مسخره و پیش پا افتاده است که حتی از فکر کردن به آن خندهام میگیرد؛ اما بخش مهم ماجرا جایی است که با اتهامات واهی که به من زده شده باید ماهها پشت میلههای زندان بمانم و این برایم قابل قبول نیست. همانطور که به وکیلم گفتهام حاضرم دهها بار در دادگاه حاضر شوم و در مورد روز شوم حادثه توضیح بدهم، اما هرگز زیر بار اتهامات کذبی که بمن زده شده نمیروم و سالها روانه زندان نخواهم شد. حکم من همان 2 ماهی بود که در اولین دادگاه تایید شد، اما خیلی زود تغییر یافت.
لیام کانلاین پسر 18 ساله اهل انگلیس است که هنگام سرقت از منزل یک زن 90 ساله اهل ایرلند به دردسر بزرگی افتاده که اتهاماتش را سنگین کرده است. این پسر جوان متهم است پس از ورود به منزل پالین ردریک برای سرقت جواهرات و عتیقههایی که او نگهداری میکرد؛ سبب شده مادر بزرگ 90 ساله که مشکلات جسمی فراوانی داشت از ترس ناگهان روی زمین بیفتد و از حال برود. بنا به مندرجات پرونده؛ گرچه لیام بدشانس که همراه یکی از دوستان هم سن و سالش برای دزدی رفته بود با غش کردن مادربزرگ و افتادنش روی زمین؛ خودش فورا با ماموران تماس گرفته و درخواست آمبولانس کرده است، اما قبل از رسیدن نیروهای امدادی بدون برداشتن هیچ وسیله قیمتی از خانه خارج شده تا به دردسر بیشتری نیفتد.
تنها 24 ساعت بعد پسر جوان که بی خبر از هرجا در خانهاش استراحت میکرد، شناسایی و دستگیر شد؛ اما این دستگیری جرمی سنگین در پی داشت و آن هم مرگ ناگهانی صاحبخانه بود که به نظر میرسید لیام و همدستش ناخواسته در آن دست داشته باشند. قتل غیرعمد، گرچه با تلاشهای وکیل 2 سارق چندین هفته بعد منتفی خوانده شد و سبب شد آنها با گرفتن حکم تنها 2 ماه زندان راهی بازداشت شوند؛ اما باز هم نتیجه اعلام شده خیلی زود تغییر کرد و آنها به دردسر بیشتری افتادند.
حکم سرقت با قتل تفاوت دارد
وقتی از روی بیپولی و ناچاری تصمیم گرفتم از خانه مادر بزرگ 90 سالهای که در همسایگی یکی از بستگانمان زندگی میکرد سرقت کنم، با تنها دوستم که میدانستم حتما در این راه مرا همراهی خواهد کرد تماس گرفتم. او که شرایطی بدتر از من داشت خیلی زود پیشنهاد سرقت را پذیرفت و تنها چند روز کافی بود تا نقشه مان را اجرا کنیم.می دانستم که خانم ردریک تنها زندگی میکند و فرزندانش در شهرهای دورتری هستند که در ایام تعطیل به او سر میزنند. طبق برنامهای که ریخته بودم، جای شکی وجود نداشت که همه چیز خیلی خوب پیش میرود و میتوانیم در فرصت کوتاهی به همه آنچه که در نظر داشتیم، برسیم و داراییهای پیرزن را سرقت کنیم. چیزی که من هرگز به آن فکر نکرده بودم و در واقع اصلا در جریانش نبودم آن بود که خانمردریک از مشکلات جسمی رنج میبرد که هر استرسی میتوانست برایش کشنده باشد.
در واقع من با اینکه دورادور از طریق بستگانمان از اوضاع این مادر بزرگ پیر خبر داشتم هرگز نفهمیده بودم آنقدر بیمار است که هر لحظه ممکن است به هر دلیلی جانش را از دست بدهد و مرا هم گرفتار کند. وقتی با دوستم مشورت کردم تا هر چه زودتر نقشه مان را عملی کنیم، میدانستم هیچ مشکلی پیش نمیآید و تصورش را هم نمیکردم که این سرقت کوچک بتواند به پرونده قتلی تبدیل شود که ماهها مرا به عنوان فردی بی رحم معرفی کند و به دردسر بیندازد.
از نظر من گناه فرد سارق با کسی که قاتل است تفاوت زیادی دارد چون حتی میتواند به قیمت همه عمر تمام شود. در طول مدتی که با استرس بسیار زیاد پروندهام را که سیری بسیار خطرناک را طی میکرد، دنبال میکردم هرگز نتوانستم حتی یک شب راحت بخوابم و سرانجام بعد از رای دادگاه مبنی بر بی گناه بودن ما در مورد سکته مادر بزرگ هنگام سرقت؛ تنها سعی کردم خوشحالیام را به هر طریقی که هست ابراز کنم. شادی کردن برای آزادی که دوباره بمن باز گشت جرم نبود اما انگار آه مادر بزرگ قرار نیست مرا رها کند.
ابراز شادی بر خورنده بود
بنا به مندرجات پرونده لیام جوان که شناسایی در سرقت از خانه خانم ردریک کار سختی برای ماموران نبود به محض مرگ این مادر بزرگ در بیمارستان شرایطش بسیار تفاوت کرد. به نظر میرسید مقتول به خاطر استرس شدیدی که حین سرقت به او وارد شده بود دچار حمله قلبی شده و تنها 10 ساعت بعد در بیمارستان جانش را از دست داده بود؛ اما اینکه آیا سرقت از منزل سبب مرگ شده یا ارتباطی به هم نداشت موضوعی بود که چندین جلسه دادگاه برایش تشکیل شد و در نهایت رای بر آن شد که 2 جوان سارق هیچ ارتباطی به مرگ صاحبخانه نداشته و او به علت کهولت سن و بیماری سابقش جانش را از دست داده است.
طبق پروندههای پزشکی مقتول که توسط وکیل دو سارق بیرون کشیده شده و به دادگاه ارائه شد؛ خانم ردریک از سالها قبل به بیماری جسمانی مادرزادی مبتلا بود که سبب میشد رگهای خونیاش همواره در خطر پارگی باشند و این اتفاق هم رخ داد و ارتباطی به استرس یا دزدی شدن از خانهاش نداشت. با رای دادگاه مبنی بر آنکه لیام و همدستش نمیتوانند به عنوان قاتل معرفی شوند؛ مشخص بود که خانواده مقتول که همگی ایرلندی بوده و در شهرهای مختلفی زندگی میکردند به رای صادره اعتراض میکنند؛ اما جای بررسی مجددی وجود نداشت و این دو جوان از اتهاماتشان تبرئه شدند.
با صدور این حکم، گناه بزرگ لیام و همدستش تنها اقدام به دزدی از خانه مادر بزرگ بود که به علت دست خالی خارج شدن آنها از خانه، اتهام سنگین نبود و تنها 2 ماه بازداشت به علت وارد شدن بیاجازه و قصد سرقت از خانه مقتول در پرونده آنها گنجانده شد که مدتکم زندان برای همه حتی خود متهمان بسیار خوشحالکننده بود.
اما موضوعی که سبب شد ماجرای این پرونده نسبتا پیچیده همچنان ادامه یابد، اظهارات متهمان جوان در مورد رای صادره دادگاه بود که خشم خانواده مقتول را برانگیخت و بشدت احساساتشان را جریحهدار کرد. لیام و دوست صمیمیاش که هر دو در انواع و اقسام شبکههای اجتماعی اینترنتی عضو بودند با اعلام تبرئه شدنشان از مرگ مقتول از قاضی تشکر کرده و مدعی شدند حکم سبکی دریافت کردند که خندهدار است و حتی به اندازه دزدی یک نوشابه از مغازه نبوده است. با وجود این اظهارات و شکایت دوباره خانواده مقتول نسبت به بیاحترامی به مرگ خانم ردریک؛ جوانهای سارق بار دیگر دادگاهی شدند تا این بار به جای 2ماه؛ حکم 3 سال حبس به خاطر توهین به سیستم قضایی و جریحهدار کردن افکار عمومی دریافت کنند؛ حکمی که هرگز تغییر نخواهد کرد و جای اعتراضی به آن وجود نخواهد داشت.
سیستم قضایی، بیمار است
«ما حق داشتیم برای پرونده سنگینی که برایمان درست شده بود و با سعی و تلاش وکیلمان از آن خلاص شده بودیم، شادی کنیم. چه مشکلی است که ما در شبکههای اجتماعی که صدها دوست در آن داریم و همگی نگران شرایطمان بودند، عنوان کنیم برنده پروندهایم و میتوانیم باز هم براحتی به زندگی ادامه دهیم.
اینکه ما از آزاد شدن زودهنگاممان خوشحال شویم، چرا باید توهین به خانواده مقتولی باشد که مشخص شده ما هیچ نقشی در مرگش نداشته ایم و به مرگ طبیعی جانش را از دست داده است.
سیستم قضایی که بخواهد ما را برای شادی کردن از حکممان مورد مواخذه قرار دهد و حتی حکم 3برابر از آنچه قبلا صادر کرده بود برایمان صادر کند واقعا بیمار است و احتیاج به رسیدگی دارد. اصلا حتی نمیتوانم تصور کنم که به جای 2 ماه بازداشت در زندان، باید 3 سال حبس شوم و دلیل آنهم تنها برای حکم سبک صادره برایم بوده است. زیر بار این رای نمیروم و حتی اگر لازم باشد ماهها تلاش میکنم تا ثابت کنم با زورگویی و تحریک احساسات عمومی نمیتوان 3 سال، 2 جوان را از زندگی ساقط کرد و گوشه زندان فرستاد.
«ما حق داشتیم شادی کنیم و هیچ ارتباطی به خانواده مقتول هم ندارد. من از مرگ خانم ردریک متاسفم و امیدوارم در بهشت جا بگیرد اما اگر قرار باشد خانواده اش به دلایل واهی مرا سالها راهی زندان کنند هر شب دنیا را نفرین خواهم کرد.او با مرگش ، زندگی را از من و دوستم هم گرفته است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: