در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قاضی روشن که به عنوان نماینده دادستان تهران در جلسه محاکمه حامد حاضر شده بود، درباره این پرونده میگوید حامد از سلامت روحی برخوردار است و این مساله را پزشکی قانونی تایید کرده است. به نظر میرسد او برای کتمان واقعیت حرفهایی میزند تا خود را بیمار روحی نشان دهد. مدارک موجود در پرونده نشان میدهد حامد برای به قتل رساندن مادر همسرش از قبل نقشه کشیده بود. این مرد برای اینکه نقشه خود را عملی کند مادرزنش را به بهانه صحبت کردن به حیاط خانه کشاند و او را با 3 ضربه چاقو زد. این مرد سپس خانه را ترک کرد و پا به فرار گذاشت، بنابراین به طور قطع از قبل میخواست مادرزنش را بکشد.
نماینده دادستان ادامه میدهد: آنطور که حامد در بازجوییها گفته است، مادر همسرش قصد داشت او را از همسرش جدا کند تا با مردی ثروتمند ازدواج کند. این حرف منطقی به نظر نمیرسد، چون متهم و همسرش سالهای زیادی باهم زندگی کردهاند و فرزندان بزرگی دارند. اگر قرار بود مقتول دست به این کار بزند پیش از این چنین میکرد. بنابراین دلیلی برای این کار نداشت. همچنین متهم مدعی شده مادر همسرش قبلا قصد جان او را کرده و حتی از دختران دیگرش هم برای این کار کمک گرفته بود. وقتی ما این ادعا را مورد بررسی قرار دادیم متوجه شدیم کاملا بیاساس است و مقتول هیچ اقدامی برای نابودی دامادش انجام نداده بود. ضمن اینکه حامد و باجناقهای دیگرش تقریبا در یک سطح بودند و هیچ کدام با دیگری فرقی نداشتند. دلیلی نداشت مقتول با حامد چنین رفتاری بکند.
روشن میگوید: نکته مهم دیگر این که متهم مدعی شده مادر همسرش روز حادثه مشروب خورده بود. این ادعا نیز مورد بررسی قرار گرفت و هیچ الکلی در خون مقتول پیدا نشد.
بنابراین همه چیز نشان از آن دارد که مقتول برای اینکه بتواند خود را از مجازات کاری که کرده است نجات دهد، ادعاهای واهی علیه مادر همسرش مطرح میکند. چنین ادعاهایی نمیتواند او را در برابر مجازات مصون نگه دارد و من به عنوان نماینده دادستان تهران درخواست کردهام تا متهم براساس خواسته اولیایدم مجازات شود.
دخالت در زندگی
حامد بر ادعاهایش که به نظر نماینده دادستان غیرقابل قبول است، تاکید دارد و میگوید اگر مادرزنش قصد نداشت همسرش را از او جدا کند، دست به این قتل نمیزد.
همه میگویند مادر همسرت زن خوبی بود، چرا او را کشتی؟
من هم معتقدم زن خوبی بود، اما مدتی بود که خیلی در زندگی من دخالت میکرد و باعث میشد نتوانم رفتارهایش را تحمل کنم. اگر همسرم از من جدا میشد، زندگی فرزندانم به خطر میافتاد و بشدت آسیب میدیدم.
چند فرزند داشتی؟
2 دختر دارم. آنها خیلی دختران قانع و خوبی هستند و با تمام مشکلات من کنار میآیند.
همسرت را دوست داری؟
بله. او را خیلی دوست دارم و نمیتوانم بدون او زندگی کنم.
اما کاری کردی که او برای همیشه تو را ترک کند؟
من مادرزنم را کشتم تا با حرفهایش همسرم را هوایی نکند. او کاری میکرد که همسرم از من جدا شود.
اما خانواده همسرت این موضوع را رد میکنند؟
آنها از مادرشان هواداری میکنند. این اصلا درست نیست. آنها میدانند مادرزنم همسرم را تحریک میکرد تا از من جدا شود، حتی چند بار اقدام به قتل من کرده بود.
بیشتر توضیح بده. مادر همسرت چطور اقدام به قتل کرد؟
یکبار با من قرار گذاشت و گفت کار مهمی با من دارد. آن شب قرار بود به خانه باجناقم بروم اما توطئه او را فهمیدم و نرفتم. یکبار هم با من بالای یک قلعه قرار گذاشت تا مرا بکشد. میخواست از بالای قلعه به پایین پرتم کند. متوجه شدم و بازهم سر قرار حاضر نشدم.
همسرت مدعی است تو میخواستی در خانه مادرزنت زندگی کنی و روز حادثه هم به همین بهانه به خانه او رفته بودی؟
به همسرم گفتم بیا به خانه مادرت برویم تا یکبار برای همیشه این موضوع را مشخص کنیم. او نباید در زندگی ما دخالت کند. همسرم هم قبول کرد. ما برای روشن شدن وضعیتمان به خانه مادرش رفتیم نه به دلیلی دیگر.
چه شد که مادرزنت را کشتی؟ مگر برای صحبت کردن نرفته بودی؟
بله، برای صحبت کردن رفته بودم. قصد کشتن هم نداشتم. وقتی وارد خانه مادرزنم شدم، دیدم او مشروب میخورد. از او خواستم به این کارش پایان دهد و گفتم میخواهم با او صحبت کنم. توجهی نکرد و به من گفت فعلا وقت ندارد. مقداری مشروب داخل یک گیلاس ریخت و به خارج از خانه رفت و وقتی در حیاط بود دنبالش رفتم و از او خواستم با من صحبت کند. مست بود و حالت عادی نداشت. هرچه گفتم توجهی نکرد و از من خواست همسرم را طلاق دهم. من هم که بشدت عصبی شده بودم، نتوانستم خودم را کنترل کنم و با چاقویی که در جیبم بود، او را به قتل رساندم.
چرا مادرزنت چنین درخواستی داشت؟
او مردی را پیدا کرده بود که ثروت زیادی داشت. فکر میکرد اگر همسرم با آن مرد ازدواج کند خوشبخت میشود.
چرا چنین پیشنهادی را به دختران دیگرش نمیداد؟
نمیدانم. شاید به این خاطر که آنها زیاد به حرف مادرشان توجهی نمیکردند، اما همسرم هرچه مادرش میگفت گوش میداد.
خانواده همسرت میگویند همه این حرفها دروغ است و مادرشان هرگز کارهایی که تو گفتهای انجام نداده است. چه پاسخی داری؟
حرفی برای گفتن ندارم. فقط میگویم بهتر است واقعیت را ببینند. اگر مادرزنم اذیت نمیکرد و قصد نداشت من و زنم را از هم جدا کند، چنین اتفاقی نمیافتاد. البته قبول دارم کار اشتباهی کردم. باید خودم را کنترل و موضوع را از راه دیگری حل میکردم، اما واقعا دیگر نمیتوانستم خودم را کنترل کنم.
چرا بعد از قتل فرار کردی؟
میترسیدم. وقتی خون را دیدم حالم بد شد و نتوانستم خودم را کنترل کنم و از ترس فرار کردم. البته ماموران بسیج مرا دیدند و چون حالت آشفتهای داشتم، بازداشتم کردند.
شوکه شدهام
همسر متهم میگوید نمیداند چرا شوهرش چنین کاری کرده است. او توضیح میدهد: مادرم، همسرم را از دیگر دامادهایش بیشتر دوست داشت و همیشه به او احترام میگذاشت، با اینکه همسرم مرد فقیری بود از شوهرم 2 دختر داشتم و هرگز حاضر نمیشدم آنها را ترک و با مرد دیگری ازدواج کنم. ضمن اینکه مادرم همیشه از من میخواست در برابر فقر شوهرم صبور باشم.
او ادامه میدهد: مادرم 8 دختر داشت که همگی آنها ازدواج کرده بودند و همگی در یک سطح بودند. دلیلی وجود نداشت که بخواهد شوهرم را در فشار قرار دهد. او هرگز نقشه قتل کسی را نکشید، چون زن بسیار باایمان و مهربانی بود و همیشه در برابر رفتارهای زشت دیگران کوتاه میآمد. او نماز میخواند و بسیاری از روزهای سال را روزه میگرفت، بنابراین امکان نداشت مشروب بخورد. این اصلا درست نیست.
زن جوان درباره روز حادثه میگوید: شوهرم خواست به خانه مادرم برویم. در آن زمان بشدت مشکل داشتیم، چون باید خانه استیجاریمان را تحویل میدادیم و جای جدیدی را اجازه میکردیم. پول به اندازه کافی نداشتیم. همسرم گفت بیا به خانه مادرت برویم و از او بخواهیم ما را در خانهاش قبول کند. اینطور شرایطمان خیلی بهتر میشود. مادرم 2 اتاق خالی در خانهاش داشت و اگر ما به آنجا میرفتیم، میتوانستیم اجاره خانه را پسانداز کنیم. قبول کردم با شوهرم بروم، اما به او گفتم خودش باید در این خصوص صحبت کند و من هیچ دخالتی نمیکنم. وقتی به خانه مادرم رسیدیم من و دخترانم در اتاق ماندیم و شوهرم برای صحبت با مادرم به حیاط خانه رفت. چند دقیقه بعد صدای فریاد مادرم را شنیدم. بیرون که رفتم، دیدم مادرم غرق در خون روی زمین افتاده است و حامد هم نیست. بلافاصله مادرم را به بیمارستان رساندم، اما شدت خونریزی به حدی بود که او دوام نیاورد و جانش را از دست داد.
همسر حامد از کاری که شوهرش کرده بشدت شوکه است و میگوید درد و رنج او چندین برابر اندوه خواهرانش است: دردی که میکشم، آنقدر زیاد است که دیگر طاقت ندارم آن را تحمل کنم. در برابر خواهرانم شرمنده هستم و آنها مرا مقصر این ماجرا میدانند. شوهرم مرا سرافکنده کرده است. هرچند فقیر بودیم، اما با آبرو زندگی میکردیم و چنین مصیبتی نداشتیم. حالا هم مادرم را از دست دادهام و هم آبرویم را و هم اینکه اعضای خانوادهام به من به چشم یک متهم نگاه میکنند. به همین خاطر هم شوهرم را نمیبخشم. او کاری کرد که فرزندانش هم سرافکنده باشند و باعث شده بچهها حتی نتوانند به مدرسه بروند. شوهرم را هرگز نمیبخشم و درخواست قصاص او را دارم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: