مدتهای مدید است که نویسندگان نامداری چون ادگار آلنپوی آمریکایی، نیکلای گوگول روسی و گیدو موپاسان فرانسوی که میدانیم داستاننویسان مهم قرن 19 میلادی هستند، ما را به خواندن داستان کوتاه عادت دادهاند و پس از این 3 چهره مهم میتوان به نویسندگانی چون آنتوان چخوف، ماکسیم گورکی، هنری جیمز، جوزف کنراد، اُ. هنری، ارنست همینگوی، ویلیام فاکنر، فرانتس کافکا، خورخه لوئیس بورخس، گابریل گارسیا مارکز و... اشاره کرد که داستان کوتاه را به اوج خود رساندند. این راه را در ادامه داستاننویسانی چون ریموند کارور، خانم آنبیتی، دبی آرتون، توبیاس وولف، بابی آن میسن و دونالد بارتملی پی گرفتند و بسیار کوتاهنویسی را رواج دادند.
داستان کوتاه در ادبیات معاصر ایران
اما در ادبیات فارسی، ما از ابتدای قرن فعلی خورشیدی با نوشتههای محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت، که به روش اروپایی داستان نوشتهاند، با داستان کوتاه مواجه شدهایم یا به طور مألوف چنین فکر میکنیم که این دو نویسنده شهیر و نویسندگان دیگر پس از آنها ما را از داستانهای بلند و پرماجرای نویسندگان پس از مشروطیت مثل آقاخان کرمانی، طالباف، صنعتیزاده، مشفق کاظمی، جمال شهران، محمد مسعود، علی دشتی و... جدا کردهاند. حال آن که ادبیات داستانی ایران چه منظوم و چه منثور در طول تاریخ مشحون از داستانهای کوتاه و گاه بسیار کوتاه بوده است.
در ایران نیز داستان کوتاهنویسی را به مکاتب غربی و اروپایی نسبت میدهند و آن را در مقابل مفصلنویسی یا ماکسیمالیسم قرار میدهند؛ حال آنکه میدانیم جمالزاده و هدایت، که هر دو نمادهای داستاننویسی جدید به سبک اروپایی هستند، مردانی آشنا با ادبیات کلاسیک ایران بودهاند. آن دو با دقت و علاقه هرچه تمامتر ذخایر ادبی ایران در قرون گذشته بخصوص کتابهای مرتبط با ادبیات داستانی، مثل جوامعالحکایات و لوامعالروایات عوفی، ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی، شاهنامه فردوسی، تمثیلات و حکایات و قصص کوتاه و بلند مندرج در مثنوی معنوی مولانا، خمسه نظامی و آثار سنایی و عطار را خواندهاند و طبعا از مندرجات آنها در ارتباط با قصه و تمثیلها و روایتها و حکایتها و متون روایی آگاه بودهاند.
داستانهای کوتاه ادبیات کهن فارسی
در منابع ادبی به جا مانده از دوران قبل از اسلام و از اولین سالهای شکلگیری زبان پارسی دری، ادبیات داستانی خوب، خواندنی، جذاب و متنوعی داشتهایم. هزار بیتی را که دقیقی طوسی قبل از فردوسی سرود و خدای نامهها و شاهنامههای دیگر، مگر چیزی جز ادبیات داستانی منظوم ایران است که دهها داستان حماسی و جنگی و گاه عاشقانه را در بحر متقارب به وجود آوردهاند؟
منظومههای جاودان نظامی گنجهای، شاعر داستانپرداز پرآوازه ایران (قرن 6 هجری قمری)، همه داستان و قصهاند که در میان داستانهای بلند آن، بسیار اتفاق میافتد که داستانهای کوتاهی نیز ارائه میشود. نظامی که منظومهپرداز بزرگی است و پرداختن به داستانهای کوتاه و کم و گزیدهگویی را در عرصه سخنوری و داستاننویسی توصیه میکند، در ابتدای خمسه خود میگوید:
با اینکه سخن به لطف آب است
کم گفتن هر سخن صواب است
آب ار چه همه زلال خیزد
از خوردن پر، ملال خیزد
کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندک تو جهان شود پر
لاف از سخن چو دُر توان زد
آن خشت بود که پر توان زد
یک دست گل دماغپرور
از خرمن صد گیاه بهتر
بسیاری از شاعران ما منظومهسرا و داستانپرداز بودهاند که برای نمونه به بعضی از آنان اشاره و مثالهایی ارائه میکنیم.
حکیم ابوالمجد مجدود بنآدم سنایی غزنوی، شاعر عارف بسیار مشهور ایرانی، دارای کتاب معروف حدیقهالحقیقه (الهینامه و فخرینامه) در این کتاب و منظومههای دیگرش عقلنامه، عشقنامه، کارنامه بلخ و سیرالعباد الیالمعاد و مثنوی منسوب به او بهرام و بهروز، و دهها داستان بلند، کوتاه و بسیار کوتاه را خلق کرده و در آنها برای بیان مفاهیم عرفانی و حکمی خود از قصص و روایات استفاده کرده است:
ابلهی دید اشتری به چرا
گفت نقشت همه کژ است چرا؟
گفت اشتر که اندرین پیکار
عیب نقاش میکنی هشدار
عطار (شیخ فریدالدین عطار نیشابوری) شاعر و عارف بزرگ و مشهور و پرکاری است. بیش از 45 هزار بیت غزل و مثنوی و رباعی سروده. منظومه منطقالطیر او که مراحل سیر و سلوک را در تصوف و عرفان نشان میدهد و داستان مرغان و سیمرغ و سفر طولانی آنها در قالب داستانی پرکشش است.
مولانا مردی داستانپرداز و قصهگوست که به زیبایی و جذابیت تمام و با کمک از فرآیند «جریان سیال ذهن» که آن را محصول داستاننویسی فرنگی میدانیم، داستانهایی دلنشین و اثرگذار به مخاطبان خود عرضه میدارد
مانند قصهای که در مصیبتنامه نقل شده که مردی فقیر و پریشان به نیشابور رفته و از ابتدای ورود به شهر هرچه گله و رمه و غنم و حشم میبیند میپرسد اینها از که هستند؟ جواب میشنود از عمید خراسانی.
در شهر هم با دیدن قصرهای رفیع با دربانها و حاجبان و نگهبانان خوشلباس از صاحب آنها سوال میکند. میگویند عمید خراسانی. آن فقیر پریشان، کلاه و دستار ژولیده و مندرس و چرکین خود را به سوی آسمان پرتاب میکند و به خداوند معترضانه میگوید:
گفت گیر این ژندهدستار اینت غم
تا عمیدت را دهی این نیز هم
جان مینیمالیسم اختصار و ایجاز است و شریک شدن با فهم و استدراک خواننده. مصداق همان ضربالمثل فارسی که «تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل». نویسنده مینیمالیست با خواننده آگاه فهیم، جدی و علاقهمند شریک میشود. نحله «مرگ مولف» یا «نفی مولف» از همین جا سرچشمه میگیرد. خواننده با نویسنده شریک و همفکر و همراه میشود. مولانا در غزلی از دیوان شمس میگوید:
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بله جز که به سر هیچ مگو
و باز به قول خودش: پس سخن کوتاه باید والسلام
مولانا مردی داستانپرداز و قصهگوست که به زیبایی و جذابیت هر چه تمامتر و با کمک از فرآیند «جریان سیال ذهن»، که آن را محصول داستاننویسی فرنگی میدانیم، داستانهایی دلنشین و اثرگذار به مخاطبان خود عرضه میدارد و گاه در یک داستان داستانهایی دیگر و تمثیلات و لطایف کوتاهی را بیان میکند و بموقع سر داستان اول برمیگردد. این قابلیت را در سنایی و عطار و نظامی و جامی شبستری و داستانپردازان دیگر مهم و متعدد ایران
(به تفاریق) داریم. مولانا بالای هر قصهای مختصری از آن را با گزیدهترین کلمات به نثر هم مینویسد و در بالای داستانها یا مطالب که میتوان آن را چکیده منثور آن داستان یا داستانها دانست و این چکیده جز آثار منثور مولانا، مثل فیهمافیه باید احصاء شوند.
اغلب داستانها مخلوق ذهن خلاق خود او هستند. بعضی قصهها و تمثیلات را از افواه عوام یا به تعبیر فرنگیها، فلکلور گرفته یا از منابع معتبر مکتوب استفاده کرده اما به هر حال در مثنوی او همه چیز «مولانا»یی است؛ آمیزه درخشان شعر و داستان. مولانا یک شاعر ـ نویسنده مینیمالیست است. بارها استنتاج را به عهده خود خواننده میگذارد و خود را به سکوت و خموشی میخواند تا جایی که بعضی از مولوی پژوهان تصور کردهاند تخلص او «خموش» یا «خاموش» بوده، که البته این نظریه نمیتواند محل اعتنا باشد. تمثیلات طنزآمیز مولانا مثل اعلای قصههای شیرین، کوتاه و پرتاثیر در حیطه ادبیات داستانی است. به این تمثیل یا لطیفه کوتاه توجه فرمایید:
آن یکی میگفت اشتر را که هی
از کجا میآیی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست از زانوی تو
آیا این قصه کوتاه شیرین طنزآمیز یک داستان مینیمالیستی نیست؟ ادگار آلنپو، نویسنده معروف آمریکایی که خود داستانهای کوتاه زیادی نوشته و از پیشگامان جدی داستان کوتاهنویسی جدید است، میگوید: «داستان کوتاه آن است که در یک فرصت زمانی مشخص و ثابت خوانده شود و قبل از آن که خواننده بخواهد روی صندلی جابهجا شود، به پایان برسد.»
پس شاخصه اصلی مینیمالیسم، بسیار کوتاهنویسی و گریز از اطناب و شرح و تفصیل است. «اما باید دانست، داستاننویسی مینیمال نوعی جریان آگاهانه است در جهت خلق آثار داستانی که از واژگان اندک پدید آمده تا از آن طریق، مباحث و مفاهیم عمیق و پیچیده مطرح شود.» پس صرف کوتاه و بسیار کوتاهنویسی نمیتواند علیالاطلاق مینیمالیسم باشد. ایجاز یکی از مولفههای علم بیان است. علمای بلاغی چه در زمینه شعر و چه در میدان نثر از علم بیان مفصلا صحبت کردهاند.
همیشه موجزگویی مزیتی برای شاعران و نویسندگان و متکلمان بوده است. نظامی گنجوی بارها «کمگویی و گزیدهگویی» را مورد تاکید قرار داده است. لازم نیست که داستاننویسی سیر داستان را آماده کند و مثل راحتالحلقوم در دهان خواننده بگذارد.
سعدی در گلستان خود که مشحون از قصص و تمثیلات کوتاه و زیباست، تمثیلی دارد که بسیار معروف است:
یکی بر سر شاخ و بن میبرید
خداوند بستان نظر کرد و دید
بگفتا که این مرد بد میکند
نه بر من که بر نفس خود میکند
فیالحقیقه سعدی در همان مصرع اول، داستان خود را گفته و تمام کرده. مردی که بر سر شاخ درختی نشسته و آن را از بن میبرد، خب نتیجه آن محتومالوقوع است. لزومی برای نویسنده ایجاد نمیکند که بگوید شاخ را برید و خود به زمین افتاد و دست و پایش یا دندهاش شکست. همین قصه بسیار کوتاه را میتوان در چندین صفحه هم نوشت؛ مبالغی باغ را توصیف کرد و درخت را و آن مرد ابله را و نتیجهگیری و درس و موعظه. ولی این خلاف علم بلاغت است.
مین مال بر استعاره مبتنی است. ادبیات منظوم و منثور ما سرشار از استعاره است و اگر خواننده «اهل» نباشد درک درستی از آن گنجینههای استعارهآمیز نخواهد داشت. عطار در مختارنامه خود میگوید:
جانی که به رمز قصه جانان گفت
ببرید زبان و بیزبان پنهان گفت
تا کی گویی واقعه عشق بگوی
چیزی که شنیدنی بود نتوان گفت
در پایان باید یادآور شد مینیمالیسم نیامده تا ادبیات داستانی را ارتقا بدهد، بلکه میخواهد انسان ماشینزده گرفتار کمفرصت و تا حدی بیحوصله کنونی را با دنیای داستاننویسی پیوند دهد یا از انفکاک و گریزش جلوگیری کند. به یاد داشته باشیم که امروز نهتنها در عرصه داستاننویسی که در همه زمینههای ادبی و هنری همه چیز به سوی ایجاز و اختصار میگراید. مدرنیته که چالش مهم و عمده ادبیات و هنر کنونی است با ایجاز و اختصار تلازم دارد. به ساختارهای عقلانی بشر هم نزدیکتر است، چراکه پرگویی، همیشه و در هر حال در همه مکاتب ادبی و فلسفی و فرهنگی مذموم و کلافهکننده بوده است.
سیدمحمود سجادی / جامجم
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
دروازه بان اسبق تیم ملی در گفت و گو با جام جم آنلاین ؛
بازیکن تیم 98 در گفت و گو با جام جم آنلاین ؛