گفت‌و‌گو با مردی که از زندان درس عبرت گرفت

آن زمان همه درها به رویم بسته بود

خرید و فروش مشروبات الکلی اتهامی بود که باعث شد مردی به نام «خسرو ـ ع» به خاطر آن یک سال به زندان بیفتد. خسرو 23ساله بود که زندانی شد و اکنون مردی 40ساله است که در زندگی‌اش به موفقیت‌های زیادی رسیده است. او در گفت‌وگویی کوتاه داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند.
کد خبر: ۴۱۵۸۹۵

چرا وارد کار خلاف شدی؟

بیکار بودم پسردایی‌ام در این کار بود و من را هم وسوسه کرد. الان سال‌هاست که از پسردایی‌ام خبر ندارم از همان روزی که دستگیر شدیم راه‌مان از هم جدا شد.

کمی هم درباره اوضاع خانوادگی‌ات توضیح بده.

پدرم کارمند وزارت راه بود البته الان بازنشسته شده. مادرم هم خانه‌دار بود، یک برادر و دو خواهر دارم و من بچه آخر هستم. خانواده ما زندگی خیلی عادی و آرامی دارند. وضع مالی همه هم متوسط است. این وسط فقط من توقع زیاد داشتم که آن بلا سرم آمد.

بعد از آزادی زندگی تازه‌ای را شروع کردی. قدم اولت چه بود؟

اول از همه ازدواج کردم. شاید عجیب باشد ولی من این کار را کردم. همه اول دنبال کار می‌کنند و بعد به فکر تشکیل خانواده هستند. حالا برای آنهایی که سابقه دارند و تازه از زندان بیرون آمده‌اند که کار سخت‌تر هم هست اما من قبل از دستگیری قرار بود با دختر عمویم ازدواج کنم همه هم راضی بودند. بعد از آزادی هم کسی نه نیاورد یعنی به همه توضیح دادم دیگر از این کارها نخواهم کرد و آنها هم به من اعتماد کردند.

پس سختی زیادی را متحمل نشدی و راه کاملا برایت هموار بود؟

خوشبختانه خانواده خوبی دارم و آنها خیلی خوب از من حمایت کردند و هوایم را داشتند اما سختی از وقتی شروع شد که دنبال کار گشتم. در ادارات دولتی که نمی‌توانستم استخدام شوم شرکت‌های خصوصی بزرگ هم همین‌طور و باید از جاهای پایین‌تر شروع می‌کردم. عمویم در یک سوپر پروتئین با 2 نفر از فامیل‌های زنش همکار بود او خواست مرا پیش خودش ببرد ولی شرکا قبول نکردند و گفتند به کارگر نیاز ندارند و خودشان برای آن مغازه بس هستند. خلاصه این‌که همه درها به رویم بسته بود. 8 ماه دنبال یک شغل آبرومند گشتم ولی فایده‌ای نداشت بعد از آن بود که اختلافات کم‌کم شروع شد.

اختلاف با چه کسی و به چه دلیل؟

با همسرم و خانواده‌اش. ما آن موقع عقد بودیم و طبق قرار باید ظرف یک سال ازدواج می‌کردیم اما فقط 4 ماه تا موعد مانده بود و دستم به جایی بند نبود. از عمویم فرصت بیشتری خواستم و او با این‌که در جریان مشکلاتم بود نه آورد و گفت خوب نیست دختر عقد کرده در خانه پدرش بماند پدرم کاری از دستش برنمی‌آمد. برادرم هم آن موقع با این‌که شاغل بود نتوانست کمکی کند.

بالاخره چه شد و چه طور این مشکل را برطرف کردی؟

کلی این در و آن در زدم تا در یک بقالی شاگرد شدم. ولی حقوقش آنقدر نبود که خرج یک نفر آدم بشود. به هر حال چاره‌ای نبود یک سال از عقد ما گذشت ولی نتوانستم به وعده‌ام عمل کنم. 6 ماه دیگر هم سپری شد و بعد از آن خانواده عمویم پایشان را در یک کفش کردند که اگر عرضه زن‌داری ندارم بهتر است زنم را طلاق بدهم. از نظر عصبی در فشار بودم تا این‌که به سرم زد برای کار به کویت بروم. یکی از دوستانم تازه از آنجا آمده بود و می‌گفت در جایی که کار می‌کند جای یک کارگر خالی است. خیلی با همسرم صحبت کردم و او قول داد منتظر بماند اما پدرش سنگ جلوی پای ما می‌انداخت.

کار در کشوری غریب؟ خوب اگر می‌خواستی کارگری کنی مگر در همین ایران کار نبود؟

بود، ولی حقوق آنجا بهتر بود. نمی‌دانم شاید فکر کردم این راه بهتر باشد به هر حال یک سال آنجا ماندم و اتفاقا پول خوبی هم درآوردم و بعد از برگشت با همه مشکلاتی که پیش آمده بود جشن کوچکی گرفتم و زندگی مشترک‌مان را شروع کردیم. البته این را هم بگویم که در کویت یک حرفه را خوب یاد گرفته و هنوز به تهران برنگشته شغل تازه‌ام در ایران را برای خودم جور کرده بودم. من سال‌ها در یک باسکول‌سازی کار کردم.

زندگی خانوادگی‌ات چه طور پیش رفت و شغلت را چه طور ارتقا دادی؟

زنم اهل زندگی وخیلی بساز است از دیوار صدا درمی‌آید از او نه. همان سال اول، بچه‌دار شدیم و اسم پسرم را گذاشتم داریوش. همچنان در آن باسکول‌سازی کار می‌کردم و البته همان زمان کار برق را هم یاد می‌گرفتم تا این‌که بعد از 7 سال در شهریار مغازه کوچکی اجاره کردم. کارم کولرسازی و سیم‌پیچی بود. خدا را شکر روزی‌مان درمی‌آمد و بعد از این که بچه دومم آیدا به دنیا آمد نمی‌دانم چه طور شد که کارم رونق بیشتری هم گرفت.

پس حالا درها داشت یکی بعد از دیگری به رویت باز می‌شد قدم بعدی‌ات چه بود؟

کارم را به تهران منتقل کردم. برایم خیلی سخت بود هر روز از خانه‌مان تا شهریار بروم و برگردم ضمن این‌که خوب دستمزدها در تهران خیلی بالاتر است. البته 5 سال طول کشید تا این اتفاق افتاد و الان 3 سال است این مغازه را دارم. البته اجاره‌ای است و حالا دارم تلاش می‌کنم مکانی را با وام بخرم تا ببینم چه پیش می‌آید. به هر حال راضی هستم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها