سفری از‌جنگل‌تا کویر

باید برگردیم، هر رفتی بازگشتی دارد، هر سربالایی تندی سرانجامش قله‌ای است و با هر سختی، آسانی‌؛ حال دیگر باید برگردیم. ساعت از 4 گذشته که به گرگان می‌رسیم، برای صرف ناهار توقفی کوتاه داریم و سپس راننده اتوبوس نارنجی رنگی که 3 روز با ما فراز و نشیب‌ها را طی کرده است، سکان حرکت را به سمت تهران تنظیم می‌کند؛ آری دیگر باید بازگشت.
کد خبر: ۴۱۵۶۵۸

اتوبوس آرام آرام می‌خرامد و به ساری می‌رسیم. آفتاب در کنج خلوت جنگل‌ها در حال غروب کردن است. ذهنم به 3 روز پیش سفر می‌کند. به این می‌اندیشم که ایران ترکیبی از تمام زیبایی‌ها را در دل خود جای داده است. از حاشیه کویر آغاز کردیم، گرمسار، سمنان، دامغان، شاهرود و سپس به دل البرز رفتیم با تمام شگفتی‌هایی که در پس فراز و فرودهایش نهفته است. گردنه خوش‌ییلاق را هیچ‌گاه فراموش نکنیم. هنوز وقتی که در اوج گرمای تهران و روزهایی که انواع آلودگی‌های هوایی و خورشیدی ما را در بر می‌گیرند ، یک لحظه خودم را در نسیم خوش اردیبهشتی خوش ییلاق می‌بینم که چقدر ریه‌هایم پر از اکسیژن زندگی می‌شد، همین خیال، نشاطم را افزون می‌کند.

در حالی که از جنگل می‌گذریم من به آن روز می‌اندیشم که از کاروانسرای ده‌نمک آغاز کردیم. روز نخست را می‌گویم.

کاروانسرای ده‌نمک یکی از صدها کاروانسرایی است که از عهد شاه عباس برجای مانده است؛ این یکی در همین نزدیکی تهران است. کاروانسرای ده‌نمک بازسازی شده است، اما هنوز بدرستی مورد بهره‌برداری قرار نمی‌گیرد، شاید به سبب این ‌که کاربری مناسبی برای آن تعریف نشده است، ضمن این‌ که مسافران نیز آشنایی زیادی با آن ندارند؛ پس به همین دلایل بسته است، به همین سادگی! ولی با برنامه‌ریزی‌هایی که مسوول خوب سفر ما انجام داده است؛ در کاروانسرا را برای ما باز می‌کنند. این سرنوشتی است که بسیاری دیگر از بناهای تاریخی کشور به آن محکوم است.

مسجد تاریخانه دامغان نیز از این امر مستثنی نیست، در این مسجد نیز بسته بود و با هماهنگی در آن را باز کردند. بعد از گرمسار به سمت دامغان حرکت کردیم. درست اذان ظهر بود که به دامغان رسیدیم. ‌در کنار مسجد تاریخانه باستانی، مسجدی جدید ساخته‌اند. صدای الله اکبر اذان بلند بود که ما آنجا رسیدیم. به قصد نماز جماعت به داخل مسجد رفتم. دامغان مردمانی مهمان‌نواز دارد. در نگاه اول متوجه شدند که من غریبه هستم. دوست داشتند با من مهربانی کنند. این را از برق چشم‌هایشان می‌خواندم. یکی از آنها برایم مهر آورد، دیگری چادرنماز بسیار زیبای خودش را به من داد و گفت با این نماز بخوان و در نهایت با دعای خیر بدرقه‌ام کردند. شاید این خاصیت کویر است که مردمان مهربانی دارد، اما نه این خاصیت همه سرای من است. در شهرهایی مثل دامغان هنوز زنان زیادی هستند که چادر طرح‌دار ایرانی سر می‌کنند و هنوز چادر مشکی به عنوان رنگ غالب شهر نیست. دختران جوان پوشش‌شان بیشتر شبیه به پوشش شهرهای بزرگ است، مانتو و روسری اما نکته جالب در رابطه با زنان استفاده از چادرهای رنگی و طرح‌دار است که در جایگاه خود نیز زیباست و اگر حجاب را به عنوان یک مولفه فرهنگی جوامع اسلامی در نظر بگیریم، این نشان می‌دهد که ظرفیت‌های بیشتری برای متنوع‌ کردن و افزودن بر جذابیت‌های آن می‌توان یافت.

کویر، آغاز راه

از کویر آمدیم؛ خشکی، اشتیاق آب و اضطراب زندگی؛ به ترکمن صحرا رسیدیم، در گنبدکاووس به دل تاریخ رفتیم، پیچ‌های هزاردره را با اشتیاق تمام پشت‌سر گذاشتیم، شب را با نوای دوتارزنان ترکمن به نیمه شب پیوند دادیم. آسمان پرستاره شب را در آغوش گرفتیم و با نوای جیرجیرک‌ها به بامداد رساندیم.

حالا داریم از جاده فیروزکوه به تهران برمی‌گردیم. چون تعطیلات بوده ‌، جاده شلوغ است، بازگشت‌مان به نیمه‌شب می‌رسد، اما در پس آن من به این می‌اندیشم که از کویر آمدیم ولی در پس این شب تار و پشت این پنجره‌های اتوبوس جنگل است و نشاط، دشت ناز ساری، سالار دره و... این خاصیت سرزمین من است که بر ذره ذره خاک این سرزمین اکسیری از عشق پاشیده‌اند و تنها با سفر کردن و تجربه کردن و گفت‌وگو کردن و نوشتن می‌شود آن را درک کرد...

هنوز همین اندیشه‌ها در پس ذهنم جریان دارد که دیگر این دور گردون سفر کویر تا ترکمن صحرا به پایان می‌رسد و دوباره در نقطه آغازیم، تهران شهر دود و دوست داشتن که آن را هم نمی‌توان فراموشش کرد.

باران ایراتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها