در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شرجی دریا که بر تنت مینشیند و بوی دریا که در مشامت میپیچد، تو هم دلت ناآرامی میکند چشمت که به دریا میافتد، انگار تازه اولین بار است که دریا را دیدهای؛ گویا تو هم بچهای ، شدهای همبازی بچههایت.
دلت پر میزند که بدوی؛ بدوی به سوی دریا و خودت را در آغوشش رها کنی. دریا تو را هم میخواند؛ صدای موجهایش که در پس هم روی ماسهها میغلتند و تبوتابش دیدنی و شنیدنی هستند.
تو اما توانت بیش از بچههاست؛ تو باید جایی را بیابی برای ماندن؛ هر چند که ماندنی دو روزه باشد. این هم خود حکایتی دارد؛ حکایت اتاقهای تنگ و نمور و... یا چادرهای برپا شده در کنار خیابان... به هرحال جایی برای ماندن پیدا میشود؛ با قیمتی نهچندان...
حالا تو خست های و همسرت و دیگرانی که با تو آمدهاند؛ اما بچهها را دیدن دریا چنان پرتوان کرده که خستگی با تمام قامت از وجودشان بیرون رفته است؛ آنها آنقدر انرژی دارند و آن چنان در جنبوجوش که گاه تو ترجیح میدهی آنها تو را رها کنند و بتوانی ساعتی آرام بگیری. پس اجازه رفتن میدهی و این سرآغاز خطر است؛ آغاز یک...
بگذار نامی برایش نگوییم. بگذار این فقط یک هشدار باشد؛ برای من، برای تو، برای ما.این کوچولوهای شیرین زبان، هرچند بنابر اقتضای سنشان به سوی دریا میدوند و با آمدن موجی پای به فرار میگذارند اما گاه در دام یکی از همان موجها گرفتارمیشوند و...
این دو روز را آمدهاید برای آرام شدن، برای دور ریختن گرما، برای تن به آب زدنی، برای... و اینها همه آدابی دارد؛ آدابی که بارها شنیدهای؛ حالا هم به آنها گوش بسپار و این دو روز در عمل اثباتشان کن.
اینگونه این دو روز راحتتر و آرامتر و شیرینتر میگذرند و هنگام برگشتن، در ماشین صدای خاطرههاست که با خنده بچههای بستنی به دست درهم میغلتد؛ مثل موجهای آرام دریا. این شیرینی چقدر چشیدنی است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: