سیاست جنگ و کشتار همچنان در اولویت کاخ سفید قرار دارد

بهانه‌های جدید آمریکا برای جنگ طلبی‌های نوین

آمریکایی‌ها از زمان تاسیس و تبدیل شدن به ایالات متحده پس از پایان جنگ‌های داخلی و نسل‌کشی‌های صورت گرفته ادعای صلح و ثبات بین‌الملل را سر دادند و با انزوای خودساخته، سیاست توسعه و پیشرفت را در پیش گرفتند. پس از جنگ جهانی دوم و معرفی آمریکا به عنوان فاتح جنگ، ایالات متحده سناریوهای خود را براساس حضور گسترده در صحنه بین‌الملل استوار ساخت. اقدامی که اساس آن را حضور سیاسی، نظامی و فرهنگی در سراسر جهان تشکیل می‌داد. آنها برای توجیه اقدامات خود هر زمان دشمنانی را ترسیم کرده و با نام آنها جنگ‌طلبی‌های خود را توجیه می‌کردند.
کد خبر: ۴۱۵۳۳۵

در این صحنه تا زمان فروپاشی شوروی سابق (1990) آنها مبارزه با خطر کمونیسم و حمایت از جهان در برابر نظام سوسیالیستی را بهانه جنگ‌طلبی‌های خود قرار داده بودند؛ اما بعد از فروپاشی شوروی سابق، آنها در مسیر بهانه‌تراشی‌های جدید قرار گرفتند در حالی با در هر کدام از روسای جمهور شیوه‌ای خاص را در نظر می‌گرفتند.بیل کلینتون، رئیس‌جمهور سابق آمریکا ادعاهای بشردوستانه را در دستور کار داشت که نتیجه آن کشتار در کوزوو بود. جورج بوش پسر رئیس‌جمهور اسبق آمریکا نیز تروریسم را محور قرار داده بود که اساس آن بر پایه 11 سپتامبر بنا نهاده شده بود. نتیجه این تفکرات نیز اشغال افغانستان و عراق بود. اکنون در دوره اوباما رئیس‌جمهور کنونی آمریکا نیز سران کاخ سفید سیاست جنگ‌طلبی را در صحنه بین‌الملل پیگیری می‌کنند.

هر چند که اوباما ادعای پایان دادن به اشغالگری‌های بوش در عراق و افغانستان را سر می‌دهد، اما تلاش دارد تا براساس تئوری‌های جدید جنگ‌طلبی و به اصطلاح هژمونی آمریکایی را بر جهان اجرایی سازد به گونه‌ای که می‌توان گفت وی نیز در حال جنگ ‌افروزی در جهان است.

تئوری اوبامایی

سیاست‌های اوباما نشان می‌دهد که وی چنان که از ابتدا ذکر کرده به دنبال اجرای دکترین یا قدرت هوشمندانه است. ترکیبی از قدرت نرم کلینتون که اساس آن تحرکات دیپلماتیک و اطلاعاتی بوده و قدرت سخت بوش که براساس مشت آهنین و نظامی‌گری طراحی شده است.

براساس این نگرش آمریکا برای حضور فعال در صحنه بین‌الملل در کنار بازوی دیپلماسی و گرایشات به اصطلاح مردمی از حربه اطلاعاتی، نظامی و سیاسی برای رسیدن به مقاصد خود بهره می‌گیرد. واشنگتن تلاش دارد تا با در سایه قرار گرفتن و هدایت پنهان تحولات ضمن کاهش هزینه‌ها چهره‌ای مثبت از خود به نمایش گذارد البته آمریکا برای توجیه حضور در صحنه بین‌الملل به عنوان ناجی بشریت تلاش می‌کند طرحی بدون حضور مستقیم آمریکا اجرایی شود اما در نهایت شکست بخورد. به عنوان مثال در روند سازش خاورمیانه، آمریکا هر طرحی را که از سوی سایر کشورها اشاره شود ابتدا مورد استقبال قرار می‌دهد؛ اما در پنهان شکست آن را محقق می‌سازد تا به جهانیان نشان دهند که بدون حضور و تصمیم‌گیری آمریکا صلح و ثبات در جهان بر قرار نمی‌شود. آمریکا با زمینه‌چینی سیاسی و اطلاعاتی در نهایت در مسیر توجیه نظامی‌گری‌هایش پیش می‌رود در حالی که بهانه‌های جدیدی را برای این جنگ‌طلبی در پیش گرفته است. روند تحولات نشان می‌دهد که واشنگتن به دنبال تدوین چارچوب‌های جدید برای نظامی‌گری در جهان است که با بهانه‌های مختلف اجرا می‌شود.

تعریف جدید تروریسم

آمریکایی‌ها از سال 2001 با نام بن‌لادن سر کرده گروه القاعده که مهره سوخته سیا بود، جنگی تمام‌عیار علیه بشریت بویژه اسلام آغاز کردند. آنها بر این ادعا بودند که حذف بن‌لادن برابر با نابودی، القاعده و تروریسم بوده که ثبات را برای جهان خواهد آورد. آنها 10 سال با این بهانه به جنگ افروزی در جهان پرداختند. هر چند واژه تروریسم توانست تا حدودی اهداف ابتدایی آنها را تامین کند؛ اما طولانی شدن زمان استفاده از این واژه بیداری افکار عمومی از این فریب‌کاری را به همراه داشت. سرانجام اوباما در 12 اردیبهشت 1390 در ژست یک فاتح از کشته شدن بن‌لادن در عملیات نظامی آمریکا آن هم در خاک پاکستان خبر داد. در کنار صدها بهره‌برداری دیگر که واشنگتن از این امر طلب می‌کرد بهره‌گیری از آن برای بیان پایان جنگ با تروریسم سنتی به عنوان نشانه پیروزی در جنگ 10 ساله امری قابل تامل است. آنها در تبلیغات خود تلاش کردند تا پایان عملی تروریسم سنتی را نشان دهند چنان که اوباما در استراتژی 2011 اعلامی خود نیز حذف این واژه در سیاست‌هایش را اعلام کرده بود. هر چند جهان در انتظار حرکت آمریکا در مسیر ثبات و پایان جنگ بود؛ اما کاخ سفید تروریسم جدیدی را پیش روی جهان قرار داد. اکنون آمریکا تروریسم نوین با محوریت تحرکات حامیان و طرفداران بن‌لادن را محور جنگ‌طلبی‌های خود قرار داده است و آنها با این عنوان در حالی که فضای امنیتی جهان را بالا می‌برند با برجسته‌سازی افرادی از القاعده در کشورهای هدف سناریوهای جنگی و اطلاعاتی خود را اجرا می‌کنند. البته در این سناریو، اولویت با دستگاه‌های اطلاعاتی و سیاسی و سپس نظامی است چنان که اوباما از ابتدا تلاش کرد تا مرگ بن‌لادن را دستاوردی اطلاعاتی عنوان کند. بسیاری از ناظران سیاسی تعیین دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان را به سمت رئیس سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا (سیا) و پانتا رئیس سیا در سمت وزیر دفاع ( جایگزین رابرت گیتس) را بر گرفته از این دکترین می‌دانند. آمریکایی‌ها اکنون با سیاست پایان کامل تروریسم نوین به دنبال سلطه‌گری در جهان هستند چنان که از هم‌اکنون زمینه ادامه حضور در افغانستان و ورود به پاکستان را براساس معیارهای اطلاعاتی و جاسوسی در دستور کار دارند.

حمایت از مردم

بهانه دیگر آمریکا که برگرفته از سناریوهای روسای جمهور پیشین این کشور است ادعای حمایت از بشریت است، ادعایی که نتیجه آن را در جنگ کوزوو و بالکان در اواخر دهه 90 با مرگ صدها هزار نفر می‌توان مشاهده کرد. اکنون آمریکا با ادعای حمایت از مردم در برابر تروریسم بیرونی و حاکمان داخلی به دنبال توجیه این سیاست است. نمود این امر را در آغاز جنگ لیبی می‌توان مشاهده کرد. بسیاری از ناظران سیاسی بر این عقیده هستند که عدم دخالت آمریکا در حل مسائل کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس نیز براساس همین سیاست است. آمریکا سعی دارد تا در کنار حمایت از حاکمان دست‌نشانده عرب به جهانیان نشان دهد که عدم حضور آمریکا در جهان از جمله در خاورمیانه برابر با سرکوب مردمی و حضور حاکمان سرکوب‌گراست. آمریکا در نهایت به دنبال کسب مجوز ادامه حضور در منطقه و دخالت در امور سایر کشورها به بهانه حمایت از مردم است.

جنگ سایبری

آنچه در تحرکات جدید آمریکا مشاهده می‌شود تاکید بر تهدیدات سایبری و نیز لزوم ایجاد اجماع جهانی برای آزادی اطلاع‌رسانی در جهان است. آمریکا در این بازی دوگانه از یک سو ادعای حمایت از آزادی اطلاعات برای مردم را سر می‌دهد و از سوی دیگر فضای سایبری را تهدیدی برای آمریکا و ناتو معرفی می‌کند که باید با آن مقابله شود. برآیند این سناریو نشان می‌دهد که آمریکا به دنبال آغاز جنگی بزرگ در فضای سایبری است که براساس آن از یک سو به بهانه امنیت هر گونه اقدام داخلی و خارجی و حتمی حمله به کشورها را توجیه می‌کند و از سوی دیگر با ادعای آزادی اطلاعاتی در امور سایر کشورها دخالت می‌کند. یک بازی دیپلماتیک و اطلاعاتی که نظامیان ابتدا در حاشیه قرار دارند؛ اما در نهایت برای تحقق اصل اشغالگری و حضور مستقیم در جهان وارد صحنه می‌شوند. تعیین مقابله با جنگ سایبری در دکترین 2020 ناتو و تئوری‌های پنتاگون مکملی برای ادعاهای جنگ واشنگتن است که می‌تواند جنگ‌های جدیدی را در صحنه بین‌الملل به همراه داشته باشد.

نتیجه‌گیری

در جمع‌بندی کلی از تحولات جهانی می‌توان گفت که سیاست جنگ و کشتار همچنان در اولویت کاخ سفید قرار دارد و آنها با ترفندهای جدید به دنبال تحقق این مساله هستند؛ چرا که سیاست‌های آنها با شکست مواجه شده یا در برابر افکار عمومی رسوا شده‌اند؛ لذا با تحرکات جدید به دنبال رسیدن به منافع خویش هستند هر چند که چالش‌های گسترده آمریکا در صحنه داخلی و بین‌المللی و بیداری افکار عمومی ابهاماتی را در تحقق این سیاست‌ها ایجاد کرده است.

قاسم غفوری / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها