صدای آشنا

سال‌ها پیش که هنوز تلویزیون به یکه‌تاز عرصه رسانه تبدیل نشده بود، رادیوبازها حجم گسترده‌ای از جامعه را تشکیل می‌دادند و رادیو پرنفوذترین رسانه کشور بود. تصویر آدم‌هایی که در سفر و حضر رادیوی کوچک ترانزیستوری‌شان را به گوش می‌چسباندند و لحظه‌ای از شنیدن برنامه‌های رادیویی باز نمی‌ماندند، هنوز در ذهن خیلی از ما زنده است. رادیو باعث می‌شد عنصر خیال و تجسم به زندگی مردم اضافه شود. بر خلاف تلویزیون که تصویر، صدا و واقعیت عینی را به صورت بسته‌بندی‌شده در اختیار مخاطبانش قرار می‌دهد و فرصت خیالپردازی را از آنان می‌گیرد.
کد خبر: ۴۱۵۰۰۵

یکی از مهم‌ترین برنامه‌های رادیویی در سال‌های گذشته مسلما نمایش‌ها و قصه‌های شب بوده‌اند؛ برنامه‌هایی که طیف گسترده‌ای از مردم دوستدارشان بودند و از طریق آنها با ادبیات و نمایش آشنا می‌شدند. خوبی رادیو این است که می‌شود هنگام کار و فعالیت هم به آن گوش داد و به همین علت خیلی از مردم با رادیو بیدار می‌شدند و با رادیو می‌خوابیدند. نمایش‌های رادیویی در دوران قحطی رسانه، تنها پلی بودند که میان مردم و ادبیات ارتباط مستقیم برقرار می‌کردند و رادیو این رسالت را داشت تا علاوه بر شعر، موسیقی، علم، دانش و اطلاعات دایره‌المعارفی، حجم عظیمی از قصه و خیال را به مخاطبانش منتقل کند تا جای خالی فرهنگ کتابخوانی تا حدودی پر شود.

البته با رشد و گسترش رسانه‌های جمعی، عادت عمومی جامعه هم تغییر کرد و برنامه‌های پرزرق‌وبرق تلویزیونی جای نمایش‌های ساده و شیرین رادیویی را گرفتند. حالا کارکردهای رادیو هم تغییر کرده و دیگر کمتر شاهد پخش نمایش‌ها و قصه‌های به‌یادماندنی از رادیو هستیم. شبکه‌ها تخصصی شده‌اند و تاثیر قصه و نمایش در ذهن شنوندگان کمرنگ شده است. در چنین شرایطی خبر افتتاح رادیو نمایش برای کسانی که دوستدار روزهای خوش رادیو و قصه هستند، گوش‌نواز است.

رادیو نمایش بنا به درخواست و پیگیری هنرمندان عرصه نمایش افتتاح و با یک حسن سلیقه قابل تقدیر، تصمیم گرفته شده که برنامه‌هایش از ساعت 5 عصر تا 6 صبح روز بعد پخش شود. به این ترتیب خاطره شیرین قصه‌های شب دوباره تکرار خواهد شد و شاید نسل جدیدی از رادیودوست‌ها تربیت شوند که مثل قدیمی‌ها، کم‌کم به خوابیدن و بیدار شدن با رادیو عادت کنند. نکته جالب حرف‌های عزت‌الله ضرغامی در مراسم راه‌اندازی رادیو نمایش بود که درباره خاطراتش از روزهای رادیو گفت: «من بچه هشتم یک خانواده 11 نفره بودم و پدرم تا سال 58 تلویزیون نخرید. ما فقط به رادیو دلخوش بودیم و با نمایش‌های رادیویی زندگی می‌کردیم. یادم هست لحظه‌شماری می‌کردیم تا قصه شب شروع شود و وقتی قصه‌ای دلهره‌آور روایت می‌شد تا صبح زیر لحاف پنهان می‌شدیم! همه اینها قصه زندگی است و می‌تواند پشتوانه نمایش‌های رادیویی باشد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها