شباهت عجیب دو زندانی

سال هاست که در دادسرای جنایی تهران به عنوان بازپرس ویژه قتل کار می‌کنم و این سال‌ها خاطرات بسیاری برای من داشته است. یکی از این خاطرات مربوط به کشف جسد مجهول‌الهویه‌ای است که گزارش آن در زمان کشیک من اعلام شد.
کد خبر: ۴۱۴۳۵۱

بیشتر اجساد مجهول‌الهویه مربوط به کارتن‌خواب‌ها و افرادی است که خانواده‌ای ندارند یا از سوی خانواده‌هایشان طرد شده‌اند.

مطابق هر پرونده مجهول‌الهویه‌ای، دستور دادم ماموران آگاهی در محل حاضر شوند و متخصصان بررسی صحنه جرم و تشخیص هویت هم برای تهیه عکس و فیلم در محل حاضر شوند و بررسی‌های لازم را انجام دهند.

همچنین دستور دادم جسد بعد از انجام کارهای لازم به پزشکی قانونی منتقل شود. بعد از بررسی، ماموران کلانتری خبر دادند یک شماره تلفن از داخل جیب مقتول پیدا کرده‌اند.

دستور دادم حتما با شماره‌ای که پیدا شده تماس بگیرند. شماره تلفن متعلق به مردی بود که پسرش از مدت‌ها قبل گم شده بود.

این مرد گفت احتمالا جسد مربوط به پسرش است و برای شناسایی به تهران می‌آید. گفت که پسرش به خاطر اعتیادی که داشته خانه را ترک کرده و مدت‌هاست که از او خبر ندارد. وقتی صاحب شماره تلفن به تهران آمد، قبل از این که جسد را ببیند مشخصاتی داد مثل این که پسرش روی کمرش خالی دارد و روی دست راستش خالکوبی دارد و رنگ چشم و مو و پوست او را هم گفت، آنچه این مرد می‌گفت با مشخصاتی که همکاران تشخیص هویت در گزارششان آورده بودند مطابقت داشت به همین دلیل هم دستور نشان دادن جسد به این مرد را در پزشکی قانونی صادر کردم. او بعد از دیدن جسد تایید کرد که مرد مجهول‌الهویه پسرش است و حتی گفت که خالکوبی روی دستش موجود است.

او با هزینه زیاد جسد را به مسجدسلیمان یعنی محل زندگی‌اش منتقل کرد تا او را دفن کنند. مرد بیچاره هزینه زیادی را متحمل شد. هنوز چهل روز از این ماجرا نگذشته بود که پدرمتوفی به همراه مردی که می‌گفت پسرش است و نمرده، وارد شعبه شد.

او گفت: یک هفته به چهلم پسرم مانده بود که یک شب زنگ در خانه زده شد در را بازکردم و اول فکر کردم روح پسرم آمده است و خیلی ترسیدم. وقتی به خودم مسلط شدم متوجه شدم اصلا پسرم نمرده است و کسی که دفن شده پسر من نبوده است.

جالب اینجاست که شناسنامه مرد جوان هم باطل شده بود. در بررسی‌هایی که انجام دادیم متوجه شدیم که متوفی و مرد جوان با هم همبند بودند و مردجوان در زمان پیدا شدن جسد در زندان بوده است.

او ماجرا را این‌طور برای ما تعریف کرد: وقتی به جرم اعتیاد زندانی شدم در زندان کسی را دیدم که بسیار شبیه من بود. این شباهت آنقدر زیاد بود که زندانیان دیگر فکر می‌کردند ما با هم برادر دوقلو هستیم.

حتی خالکوبی‌های روی دستمان هم مثل هم بود. مردی که شبیه من بود زودتر از من آزاد شد به همین خاطر من هم برای این که بتوانم خانواده‌ام را از وضعیتم مطلع کنم شماره پدرم را به او دادم تا با پدرم تماس بگیرد اما قبل از این که دوستم با پدرم تماس بگیرد خودش فوت کرده است.

من از این موضوع خبر نداشتم و البته فکر می‌کردم پدرم از طریق دوستم در جریان زندانی شدن من قرار گرفته و با من قهر کرده و به دنبالم نیامده است. بعد از آزادی از زندان تصمیم گرفتم به خانه پدری‌ام برگردم و از او برای کارهایی که کردم عذرخواهی کنم.

وقتی به مسجد سلیمان رسیدم و پارچه‌های سیاه را اطراف خانه پدری‌ام دیدم متوجه شدم اتفاقی افتاده است. البته اسم و عکس خودم را روی اعلامیه دیدم اما باورم نمی‌شد. فکر می‌کردم برای پدرم اتفاقی افتاده است. دوست نداشتم با واقعیت مواجه شوم تااین که بالاخره تصمیم گرفتم در بزنم. پدرم در را بازکرد و با دیدن من حالش بد شد.

خانواده مرد جوان اعلام کردند سایر مراسم را هم برای آن جوان مجهول‌الهویه برگزار می‌کنند و سنگ قبری را هم که سفارش داده بودند، را روی قبر او نصب می‌کنند.

این پرونده در نوع خود برایم بی‌نظیر بود. شباهت مرد مجهول‌الهویه و مردی که از زندان آزاد شده بود هم بسیار خاص بود. آنها شباهت‌ بسیار زیادی با هم داشتند.

هردو روی دست راستشان خالکوبی داشتند و هر دو روی بدنشان در یک نقطه خاص خال داشتند. حتی مدل دست و پایشان هم شبیه به هم بود و این شباهت‌ها آنقدر زیاد بود که پدری را به اشتباه انداخت و باعث شد او نتواند فرزند خود را شناسایی کند.

محمدشهریاری

 بازپرس ویژه قتل

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها