نماینده دادستان تهران که از کیفرخواست دفاع میکرد، در اینباره میگوید:اینکه سعید از نظر دادستان متهم شده است به دلیل مدارکی است که به دست آمده است.
اولیایدم شکایت کردهاند و سعید را به عنوان متهم معرفی کردهاند. آنها میگویند سعید کسی بوده که به شاهرخ حمله کرده و او را به قتل رساندهاست.
این مرد بعد از اینکه باشوهرخواهرش درگیر شده از شدت عصبانیت نتوانسته خودش را کنترل کند و با ضربه چاقو خواهرزادهاش را کشته است.
البته ما معتقدیم او به عمد این کار را نکرده است و حتی شاید بتوان گفت که این قتل اتفاقی است اما به هرحال او دست به این قتل زده است و بهتر است واقعیت را بگوید.
روشن در مورد اینکه هیچکس او را در حال وارد آوردن ضربه چاقو به خواهرزادهاش ندیده است میگوید: تا پیش از این همه گفته بودند زمان قتل شاهرخ، داییاش آنجا نبوده است.
اما روز محاکمه مشخص شد که این مرد برای لحظاتی با خواهرزادهاش در خانه بوده. پس این ادعا قابل پذیرش نیست. به عنوان نماینده دادستان تهران معتقدم سعید مرتکب قتل شده است.او تنها کسی است که انگیزه قتل را
داشته است.
بنابراین بهتراست واقعیت را بگوید. ممکن است در آن لحظه کسی او را حین زدن ضربه ندیده باشد. او به خاطر کاری که کرده است در برابر خداوند مسوول است.
شاهرخ 14 سال بیشتر نداشته است. او هیچ دشمنی هم با داییاش نداشته. آن طور که خانوادهاش گفتهاند پسرنوجوان برای اینکه خرید کند از خانه خارج شده بود و در جریان این درگیری قرار نداشت.
زمانی شاهرخ متوجه دعوا میشود که به خانه میآید و میبیند که پدرش از دست داییاش کتک خورده است. عصبی شده و برای دعوا به سمت داییاش میرود.
این نکته درست است که هیچکس لحظه درگیری آنها را ندیده است. اما این واقعیت هم وجود دارد که آنها در یک لحظه با هم روبهرو شدهاند. بنابراین احتمال قتل به دست دایی وجود دارد و از نظر دادسرا، سعید مجرم است و من هم درخواست مجازات قانونی را برای او کردهام این با دادگاه است که این درخواست را درست بداند یا نه.
از خواهرم دفاع کردم
سیعد چهره شناخته شدهای بین بوکسورهای حرفهای است و گفتهمیشود مدال هم داشته است. دوستانش او را جوانی مهربان میدانند و میگویند او نمیتوانسته دست به قتل بزند. سعید هم تاکید میکند که مرتکب قتل نشده است و میگوید خواهرزادههایش آنقدر برایش عزیز هستند که هرگز علیه آنها دست به کاری نمیزند.
روز حادثه با چه کسی درگیر شده بودی؟
با شوهرخواهرم. من هیچکس دیگر را نزدم. فقط با شوهرخواهرم دعوا کردم.
بیشتر توضیح بده؟
وقتی خواهرم را زد و با هم درگیر شدند من درحمایت از خواهرم وارد شدم و او را زدم.
درگیری چرا اتفاق افتاد؟
نامزد من با خواهرم تماس گرفت و آنها داشتند باهم صحبت میکردند که شوهرخواهرم گوشی را از دست خواهرم گرفت و به زمین کوبید و آن را شکست. خواهرم به این کار اعتراض کرد و شوهرش به سمت او رفت تا خواهرم را بزند.من هم برای اینکه جلوی اینکار را بگیرم با شوهرخواهرم درگیرشدم.
با چه چیزی شوهرخواهرت را کتک زدی؟
فقط به او مشت میزدم. من بوکسور هستم و نیازی نداشتم که با چیزی به کسی ضربه بزنم و ضربات مشتم کافی بود. ضمن اینکه من نمیخواستم اورا بکشم. فقط میخواستم جلوی او را بگیرم تا خواهرم را کتک نزند. او عادت داشت هروقت که عصبی میشد خواهرم را میزد.
نامزد تو و خواهرت برسر چه موضوعی با هم صحبت میکردند؟
مادرزنم مدعی بود که خواهرم از او گردنبندی گرفته است و آن را پس نداده است. خواهرم هم زیربار نمیرفت و این محل اختلاف آنها بود و مدتها بود که برسر آن موضوع با هم دعوا داشتند.
چرا تو در این موضوع دخالت نمیکردی؟
اگر دخالت میکردم یکی از دوطرف ناراحت میشد. به همین خاطر هم تصمیمگرفتم که اینکار را نکنم. فکرمیکردم بالاخره آنها مشکل خود را حل میکنند. آن روز هم اگر شوهرخواهرم این کار را نمیکرد من بازهم دخالت نمیکردم.
با همسرت چطور آشنا شدی؟
او همسایه خواهرم بود و خواهرم از او برایم خواستگاری کردهبود.وقتی نامزد کردیم اختلافات بین خانواده نامزدم و خواهرم شروع شد. من هم سعی کردم که دخالت نکنم.خواهرم از من میخواست که از نامزدم جداشوم اما من خودم دوست نداشتم اینکار را بکنم.به همین خاطر هم توجهی به حرفهای خواهرم نمیکردم.
روزحادثه برای چه به خانه خواهرت رفته بودی؟
توضیح دادم که نامزد من همسایه خواهرم است و من هم برای دیدار نامزدم رفته بودم و بعد از شام به خانه خواهرم برگشتم.صبح که شد درگیری بین ما آغاز شد.
زمانی که درگیر شدید چه کسی آنجا بود؟
من، خواهرم و شوهرخواهرم آنجا بودیم و من کس دیگری را ندیدم.
بچههای خواهرت کجا بودند؟
نمیدانم. من فقط 2 فرزند بزرگ خواهرم را دیدم و شاهرخ را ندیدم. البته در آن درگیری دنبال این نبودم که بچهها کجا هستند.
شاهرخ چطور کشته شد؟
نمیدانم. من اصلا او را ندیدم و او را نزدم. درگیری من با پدر شاهرخ بود. خواهرزاده مثل فرزند خود شخص است و من هرگز چنین کاری نمیکنم.
از روز حادثه بگو. این مساله چطور اتفاق افتاد؟
به شوهرخواهرم حمله کردم و او را زیر مشت خود گرفتم. چند دقیقه بعد بدون اینکه بدانم چه کسی همسایهها را خبر کرده است، چند مرد که همگی از همسایهها بودند آمدند و مرا با خود بردند. در خیابان بودم و چند مرد اطراف من بودند که مبادا دوباره حمله کنم که خبردادند خواهرزادهام کشته شده است.
یعنی تو اصلا مقتول را ندیدی؟
نه اصلا ندیدم و حتی نفهمیدم که چه کسی و چطور او را به بیمارستان بردهاست. وقتی به خواهرم خبردادند که پسرش کشته شده است، تازه متوجه شدم که چه شده است.
شاهدان زیادی گفتهاند که تو بیرون از خانه بودی و کسی تو را چاقو به دست ندیده است. اما روز دادگاه مردی شهادت داد که تو را حین خروج از خانه دیده است در حالی که خواهرزادهات همان موقع وارد خانه شده است. بنابراین شاهدی وجود دارد که تو را دیده باشد؟
مردی که شهادت داد نگفت که من را در حین وارد کردن ضربه دیده است. او فقط گفت که وقتی مردم میخواستند مرا از خانه بیرون بیاورند خواهرزادهام را در خانه دیده است. حتی اگر این موضوع صحت داشته باشد بازهم به این معنا نیست که من دست به قتل زدهام. من هرگز چاقو نداشتم.
میدانی خواهرزادهات چطور کشته شد؟
آن طور که شنیدهام او چند دقیقه بعد از درگیری و زمانی که من از خانه بیرون آمدم، او را به بیمارستان بردند. گفتند که به گردن او ضربه خورده بود.
2 سال است که در زندان هستی خواهرو شوهرخواهرت برایت درخواست قصاص کردهاند. فکر میکنی بتوانی رضایت بگیری؟
کاری نکردم که بخواهم رضایت بگیرم.من واقعا خواهرزادهام را نکشتم.همه مدارک هم نشان میدهد که من بیگناه هستم.
فقط قصاص برادرم را میخواهم
در حالی که سعید ادعا میکند در قتل خواهرزادهاش هیچ نقشی نداشته است خواهرش میگوید قتل کار برادرش است و حاضر به گذشت نیست. او میگوید: از وقتی برادرم نامزد کرده بود مشکل داشت. من چندین بار به او گفتم که بهتراست همه چیز را تمام کند و گفتم هنوز اتفاقی نیفتاده و اگر جلوی این ازدواج از حالا گرفته شود بهتر است.
برادرم عصبی بود و میگفت که نمیخواهد اینکار را بکند. مرتب با نامزدش دچار مشکل میشد. شب قبل از حادثه به خانه ما آمده بود. حدود ظهر بود که شوهرم شاهرخ را برای خرید کباب بیرون فرستاد. قبل از اینکه شاهرخ برگردد با بردارم سر برهمزدن نامزدیاش دعوا کردیم و این دعوا به شوهرم کشیده شد.
بعد بچهها رفتند و همسایهها را صدا کردند. وقتی آنها آمدند ما را به داخل اتاق انداختند و در را بستند. برادرم را هم بردند. شاهرخ در همین لحظه رسید، وقتی دید پدرش کتک خورده است ما را به داخل هل داد و بیرون رفت. من هم ندیدم که برادرم چاقو را زده باشد اما او تنها کسی بود که با ما درگیری داشت. او پسرم را زدهاست و من از کاری که کرده نمیگذرم.
او ادامه میدهد: هرگز فکر نمیکردم که برادرم چنین کاری بکند.برای اینکه زندگی خوبی داشته باشد و برای اینکه بتواند خوشبخت باشد هرکاری کردم اما او فرزندم را از من گرفت و من بشدت ناراحتم.
او باید تاوان کاری که کرده است را پس دهد. از وقتی پسرم کشته شده دیگر نمیتوانم کاری بکنم. زندگیام مختل شده است. شاهرخ برای اینکه داییاش غذای مورد علاقهاش را بخورد بیرون رفته بود. اما داییاش او را کشت. برادرم چاقو را به گردن پسرم زده بود. لااقل چاقو را به جایی میزد که پسرم نمیرد. او دیگر برادر من نیست. او قاتل فرزندم است.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم