در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم تلویزیونی «تصادف ممنوع» که پنجشنبه از شبکه یک به نمایش درآمد هم روشی این چنینی را پیش میگیرد. این فیلم به سفارش پلیس ساخته شده است و این سفارشی بودن در تمام مدت نمایش فیلم دیده میشود. متاسفانه اندکی خلاقیت و ظرافت به کار گرفته نشده تا مایههای آموزشی و تبلیغاتی این تلهفیلم، جذابیتهای داستانی و بصری آن را تحت تاثیر قرار ندهند.
پیش از این هم بارها امتحان شده که آموزش مستقیم به شیوة «شیرفهم کردن مخاطب» دقیقا تاثیر معکوس دارد. مخاطبان تلهفیلمی که مدام پیام سفارشی میدهد احساس میکنند سرشان کلاه رفته و جدی گرفته نشدهاند؛ چون سازندگان این تلهفیلم برای جلب رضایت آنها تلاشی نکردهاند و همه هم و غمشان این بوده که سفارشدهنده را راضی کنند. به این ترتیب 2 آسیب مهم به تلهفیلم وارد میشود: نخست اینکه مخاطبانش را از دست میدهد، چون جذابیتهای داستانی را با پیام و شعار عوض کرده و دوم اینکه اهداف اجتماعی و آموزشیاش را به درستی انجام نداده، چون مردم نسبت به پیامهای مستقیم و بیظرافت حساسیت منفی دارند و این نوع انتقال مفاهیم در آنها دافعه ایجاد میکند. در حالی که اگر با رعایت اعتدال و حفظ توازن میان جنبههای آموزشی و مایههای داستانی، فیلمنامهای محکم نوشته میشد و به شکلی جذاب جلوی دوربین میرفت شاید در هر دو وجه میتوانست موفقتر باشد. یعنی هم پیامها و مفاهیم سفارشی را با بازدهی بالاتری منتقل کند و هم مخاطبانش را سرگرم و راضی کند.
تصادف ممنوع درباره بعضی از عادتهای اجتماعی غلط هشدار میدهد و جنبههای زیانبار آنها را به تصویر میکشد. بویژه نحوه رانندگی و رفتار بسیاری از رانندگان در برخورد با قانون که بیتردید بسیار اشتباه و قابل سرزنش است و باید اصلاح شود، اما راه تذکر دادنش این نیست که برای چند بازیگر دیالوگهایی در نکوهش دستکم گرفتن قانون بنویسند و انتظار داشته باشند مردم با شنیدن آن به سرعت اصلاح شوند. الگوی اصلی روایت در تصادف ممنوع همان الگویی است که در تلهفیلمها و سریالهای مشابه بارها دیدهایم و حتی در تیزرها و انیمیشنهای پرطرفدار پلیس هم به کار گرفته شده است؛ اینکه شخصیتهای مثبت به قانون احترام میگذارند و شخصیتهای منفی بیتوجه هستند. در نهایت هم شخصیتهای منفی (که البته زیاد هم منفی نیستند) متوجه اشتباهشان میشوند و میفهمند که رعایت نکردن قانون چه عواقب خطرناکی به دنبال دارد. این خط داستانی با چاشنی طنز روایت میشود و چند شخصیت بامزه هم لابهلای فیلمنامه گنجانده شده که با شوخیها و نوع حرف زدن و شمایل جنوب شهریشان، مخاطبان را بخندانند و سرگرم کنند. اتفاقا یکی از وجوه جالب این نوع کمدیها این است که در این الگوی روایی، شخصیتهای منفی عموما بامزهتر و دوستداشتنیتر از مثبتها هستند و دلیلش هم این است که اشتباهکار هستند و مثل هر انسان معمولی دیگری خطا میکنند و از خطاهایشان درس میگیرند. همین خطاها و درس گرفتنها باعث میشود شخصیتهای منفی جذابتر جلوه کنند، چون واقعیتر و ملموستر از کاراکترهای اتوکشیده درستکار هستند و مخاطب راحتتر باورشان میکند.
برخی نکتههایی که در تصادف ممنوع به آنها اشاره شده نکتههای صحیح و قابل تاملی هستند. مثلا اینکه آموزش دیدن برای رانندگی در جامعه ما نوعی ضدارزش محسوب میشود و اگر فرد بزرگسالی پشت فرمان اتومبیل تعلیم رانندگی بنشیند دیگران مسخرهاش میکنند. چنین عادتهایی باید اصلاح شود و یکی از بهترین ابزارها برای تذکر این معضلات و حل آنها هم، برنامههای تلویزیونی هستند، اما مساله این است که نحوه اجرای این هشدارها تعیین میکند که اثرگذاریاش چه اندازه باشد. بحث بر سر این نیست که چرا به چنین معضلاتی اشاره شده؛ بدیهی است که اشاره به عادتهای اجتماعی غلط کار درستی است اما اجرای این تذکرها هم اهمیت دارد و ضعف تصادف ممنوع در اجراست. یعنی در «چه گفتن» مشکلی ندارد و حتی قابل ستایش هم هست، اما در «چگونه گفتن» ضعف دارد.یکی از نقشهای اصلی تصادف ممنوع را رامبد شکرابی بازی میکند که در چند سال گذشته چندان پرکار نبوده. او را به عنوان بازیگر جوان فیلمهای پرزرقوبرق سینمای ایران در اواخر دهه 1370 میشناسیم که البته در نقش یک تینایجر رمانتیک توفیق چندانی نداشت. اما در این تلهفیلم شکرابی در قالب یک شمایل جدید بازی متفاوتی ارائه داده و ثابت میکند که قابلیتهایش برای ارائه نقشهای متنوع بسیار بیشتر از این است که در قالب شخصیتی کلیشهای خود را تکرار کند.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: