دسوزا در مورد مهمترین اتفاق زندگیاش میگوید: من در بلژیک روزهای خوبی داشتم، اما به خاطر یک حادثه ، دیگر دوست نداشتم در آن کشور اروپایی بازی کنم و برای عوض کردن فضا به خارج اروپا و کشور شما آمدم. یک روز در یکی از اتوبانهای بروکسل در حال رانندگی بودم و باران بسیار تندی نیز میبارید،من هم که سرعت بالایی داشتم در یک لحظه که جاده شلوغ شد دیر ترمز کردم و در نتیجه ماشینم لیز خورد و به آن سمت جاده افتاد، تنها شانسی که آوردم این بود که ماشین چپ نکرد. اما در آن طرف جاده یک ماشین به من زد و مرا از ماشینم به بیرون پرت کرد و دیگر نفهمیدم چه شد، وقتی در بیمارستان به هوش آمدم نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است. مدتها به خاطر جراحتی که برداشته بودم در بیمارستان بودم و بعد از بهبودی، به تمرینات بازگشتم، اما بعد از آن بود که به فوتبال ایران آمدم. هیچ وقت آن صحنه تصادف را فراموش نمیکنم. هنوز بعضی مواقع در خواب آن لحظات هولناک را میبینم و از خواب بیدار میشوم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم