نگاه

نگاه گردشگر

وقتی در بازار تجریش قدم می‌زنید و به مغازه‌های مختلف نگاه می‌کنید، شاید نکته جالب توجهی پیدا نکنید. چیز خاصی که برایتان آنقدر جذاب باشد که بخواهید کمی بیشتر برای دیدن آن زمان بگذارید. آنجا بیشتر مغازه است و فکر خرید و خرید و خرید. اما همین مغازه‌های به ظاهر ساده با اجناسی به نسبت معمولی که ما به آنها عادت کرده‌ایم و ساده از کنارشان می‌گذریم، برای برخی گردشگران خارجی جذابیت خاصی دارد.
کد خبر: ۴۱۲۶۳۰

زن و شوهری اهل کشور ژاپن، چنان از حضور در این بازار و دیدن مغازه‌ها و دستفروش‌ها لذت می‌بردند که توجهم را به خود جلب کردند. آنها می‌گفتند برخی میوه‌ها و سبزی‌هایی که در این بازار وجود دارد، خیلی جالب و هوس‌انگیز است. خانم ژاپنی به برخی از این سبزی‌ها اشاره می‌کرد و می‌گفت که آنها را نمی‌شناسد. البته شاید برای ما عجیب باشد و تصور کنیم چیزی وجود ندارد که برای ژاپنی‌ها با آن همه سبزی و میوه متنوع، جدید و متفاوت باشد، اما این زوج ژاپنی با علاقه و دقت‌ سبزی‌ها و میوه‌ها را نگاه می‌کردند. بعضی‌ها را برمی‌داشتند، بو می‌کردند و باز سر جایش می‌گذاشتند. آنها از محیط بازار، مغازه‌ها، میوه‌ها و فروشندگان هم مفصل عکس می‌گرفتند. به نظر آنها شیوه چیدمان میوه‌ها، فروش آنها و خرید مردم جالب بود.

البته مشخص است که پس از گذر از بخش میوه و سبزیجات، مغازه‌های دیگری هم هست که برای گردشگران جذاب‌تر است. این زوج ژاپنی هم مقابل یکی از این مغازه‌ها که تسبیح‌های رنگی را در اندازه‌ها و طرح‌هایی گوناگون آویزان کرده بود، ایستادند و با دقت به آنها نگاه کردند. نمی‌دانم در ذهنشان چه می‌گذشت؛ می‌دانستند این تسبیح‌ها چه کاربردی دارد یا تنها ظاهر زیبا و رنگارنگ‌شان را دوست داشتند؟ اما هر چه بود چند دقیقه‌ای ایستادند، با‌دقت به آنها نگاه کردند و با هم چیزهایی گفتند.

پس از تماشای تسبیح‌ها نوبت به ایستادن روبه‌روی زرشک، عناب، گردو و خرما رسید. فکر کردم حتما آنها باید از این مغازه چیزی بخرند، اما این بار هم فقط تماشاچی بودند و سوال می‌کردند. البته خانم ژاپنی زرشک را خوب می‌شناخت و حتی می‌دانست در چه غذاهایی استفاده می‌شود. بعد از کمی نگاه کردن، آنها چند خرمایی را که فروشنده تعارف‌شان کرده بود، برداشتند و خوردند؛ به انگشت‌های چسبناک‌شان نگاه کردند و خندیدند. مثل این‌که از طعم خرما خوششان آمده بود.

آنها همین طور تا انتهای بازار پیش رفتند و به مغازه‌های مختلف سر زدند. ولی تا جایی که من متوجه شدم، چیز خاصی نخریدند. آنقدر آرام حرکت می‌کردند که برای من خسته‌‌کننده بود. برای همین تصمیم گرفتم از آنها جدا شوم و ادامه راه را تنها بروم. وقتی قدم‌هایم را تند کردم و از آنها گذشتم، با خودم فکر کردم مکان، مغازه و اجناسی که از نظر ما اینقدر ساده و معمولی است، برای افراد خارجی چقدر جذابیت دارد و اگر فرصت داشته باشند دلشان می‌خواهد مدت‌ها آنجا بمانند. شاید ما هم در یک کشور دیگر همین‌گونه باشیم.

نعیمه هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها