غوغای‌خنده

کد خبر: ۴۱۲۴۸۵

هوا هم در این ترافیک به نظرش گرم‌تر می‌آمد.

هرچه زودتر می‌رسید برایش بهتر بود. باید وسایل سفرش را می‌بست. الان هم وقت کم داشت.

مطمئنا به چُرتی هم نمی‌رسید، اما ارزشش را داشت. هم کار بود و هم تفریح.

در همین فکرها بود که با صدای ضربه‌ای از جا پرید. پسر بچه‌ بینی‌اش را به شیشه چسبانده بود و برای آن که به او بفهماند حضور دارد به شیشه‌ ضربه می‌زد.

شاید هم می‌خواست از خنکای شیشه لذت ببرد.

شیشه‌های دودی‌ اجازه نمی‌داد صورت او را خوب ببیند.

او اما مدام با زدن ضربه‌های ریز به شیشه، اعصابش را به هم می‌ریخت.

هر چه با خودش فکر کرد، نتوانست هوای مطبوع ماشین را برای لحظه‌ای از دست بدهد.

پسرک بی‌خیال شد و با بیسکویت‌های در دستش، لی‌لی‌کنان به سمت ماشین دیگری رفت. دوستانش نیز از اطراف به او پیوستند.

از داشبورد ماشین،‌ کاغذی بیرون کشید. لیست خریدهای سفرش بود. همه را آماده کرده بود، جز چند مورد کوچک که سفارش دوستانش بود.

نفس راحتی کشید. حداقل آن نقطه از دنیا خنک بود و می‌توانست استراحتی کند.

ماشین‌ها کمی تکان خوردند و چند متر جلو رفتند.

آن کودکان خسته و کلافه از گرما در مسیر ویژه اتوبوس جایی گیر آوردند و در سایبان جایگاه لم دادند.

نمی‌دانست چرا توجهش به آنها جلب شده بود. شاید هم چون شارژ موبایلش تمام شده بود و تلفنش‌ طبق معمول زنگ نمی‌خورد، برای نگاه کردن به اطراف وقت داشت.

یکی از کودکان از دور به سمت دوستانش آمد. دستانش را دو طرف لیوانی شکسته گرفته بود تا آب آن نریزد. وقتی به آنها رسید کمی آب در لیوان مانده بود تا بخورند. آب از اطراف لیوان جاری بود. با خودش گفت عجب فداکاری‌ای؛
جالب بود.

چراغ سبز شده بود. باد کولر دیگر برایش اهمیت نداشت. به صندلی پشت و تمام خریدها نگاهی انداخت و یاد سفرش افتاد که چقدر برایش هزینه برداشته بود. خنده بچه‌ها در ترافیک غوغایی به پا کرده بود.

***

ناگهان با صدای خنده بچه‌ها از خواب پرید. روی تخت سر‌جایش‌ نشست. قلبش به تپش افتاد. همه آنچه دیروز اتفاق افتاده بود را در خواب دید. آرام به سمت پنجره هتل رفت. نمای زیبایی داشت و چقدر آرام بود. هوا هنوز گرگ و میش بود. نگاهی به بیرون کرد.

صدای خنده بچه‌ها در اتاق پیچید.

انگار کسی ازدرونش با بچه‌ها می‌خندید. اومی‌خندید ، بچه‌ها می‌خندیدند . بچه‌ها می‌خندیدند ، اومی‌خندید. خنده باران بود.

بهاره سدیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها